بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده
هوش مصنوعی: در این شعر، طوطی که از قفس آزاد شده، به پرواز درمیآید و به شاخ بلندی میرود. او در حال پرواز یادآوری میکند که صدا و آوازش او را در بند کرده بود و به مرگش منتهی شد. او به دیگران نصیحت میکند که باید جستجو کنند و از خطرات گریزند. طوطی نصیحت میکند که باید به طور پنهانی عمل کرد و از خود در برابر دشمنان محافظت کرد. همچنین، اشاره میشود که انسانها باید به لطف خداوند پناه ببرند، چرا که او میتواند در شرایط سخت به آنها کمک کند. در نهایت، داستانهایی از پیامبران نوح و موسی و ابراهیم و یحیی به کار میرود تا نشان دهد که در مواقع خطر، باید به سوی خداوند پناه برد.
بعد از آنَش از قفس بیرون فکندطوطیَک پَرّید تا شاخ بلند
هوش مصنوعی: بعد از اینکه قفس را ترک کرد، طوطی پرواز کرد و به سر درختی بلند رفت.
طوطی مرده چنان پرواز کردکآفتاب شرق، تُرکیتاز کرد
هوش مصنوعی: طوطی مرده به گونهای پرواز کرد که خورشید شرق را به حرکت وا داشت.
خواجه حیران گشت اندر کار مرغبیخبر، ناگه بدید اسرار مرغ
هوش مصنوعی: استاد در کارهای مرغی که بیخبر بود، به شدت گیج و شگفتزده شد. ناگهان به راز و رمز آن مرغ پی برد.
روی بالا کرد و گفت ای عندلیباز بیانِ حالِ خودْ، مان دِه نصیب
هوش مصنوعی: او سرش را بالا کرد و به بلبل گفت: ای بلبل، از حالت و احوال خود برای ما بگو.
او چه کرد آنجا که تو آموختی؟ساختی مکری و ما را سوختی؟
هوش مصنوعی: او چه کارهایی انجام داد که تو به او یاد دادی؟ تنها با ساختن نیرنگ و ترفندهایش، ما را به زحمت انداختی و نابود کردی.
گفت طوطی کاو به فعلم پند دادکه رها کن لطف آواز و وَداد
طوطی گفت: با آن کارش به من پند و اندرز داد که آواز و خوشسخنی را رها کن. (وداد یعنی دوستی و در اینجا گویا به معنی همصحبتی و خوشسخنی باشد)
زانکه آوازت ترا در بند کردخویشتن مُرده، پِیِ این پند کرد
همین آواز و خوشسخنیات تو را در بند کرده است؛ راز آنکه خود را به مردن زد این بود.
یعنی ای مطرب شده با عام و خاصمُرده شو چون من که تا یابی خلاص
یعنی ای کسی که مثل مُطرب از خاص تا عام با همه همنشین شدهای؛ مرده شو تا چون من رهایی یابی.
دانه باشی مرغکانت بَرچِنندغنچه باشی کودکانت بَرکَنند
اگر دانه باشی مرغان تو را میچینند و اگر غنچه باشی کودکان بر میکَنند.
دانه پنهان کن بهکلی دام شوغنچه پنهان کن گیاه بام شو
پس به کلی دانهها و فوایدت را پنهان کن و بجای غنچه بودن، گیاه روییده بر بام باش که کسی آن را نمیچیند.
هر که داد او حُسن خود را در مَزادصد قضای بد سوی او رو نهاد
هر کس که زیبایی و حسن خود را در معرض گذاشت و بالای دست گرفت، صد قضا و بلای بد به او روی آورد.
چَشمها و خَشمها و رَشکهابر سرش ریزد چو آب از مَشکها
و چشم بد و خشم و رشک همچون آب از مَشک بر سر او میریزد.(در گذشته آوردن آب آشامیدنی از چشمهها را معمولا دختران انجام میدادهاند و برای این کار، مشکِ آب را بر سر نهاده و همیشه مقداری از آب مشک بر سر و روی آن شخص میریزد. مولانا در اینجا کسی که زیباییهایش را بر دست بگیرد به زیبارویی تشبیه کرده که به سبب زیباییاش ریختن چشم و خشم بر او مانند آب آن مشک حتمی است.)
دشمنان او را ز غیرت میدرنددوستان هم روزگارش میبَرند
دشمنان از روی کین و خشم به او صدمه میزنند و دوستان هم عمر او را بیهوده تلف میکنند.
آنک غافل بود از کشت و بهاراو چه داند قیمت این روزگار؟
کسی که نداند فصل کاشتن و بهار کی است و چه ارزشی دارد چطور بهای وقت و عمرش را میفهمد؟
در پناه لطف حق باید گریختکاو هزاران لطف بر ارواح ریخت
هوش مصنوعی: باید به رحمت و محبت خدا پناه برد، چون او نعمتهای فراوانی بر روحها نازل میکند.
تا پناهی یابی آنگه چون پناه!آب و آتش، مَر ترا گردد سپاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که به چیزی یا کسی برای پناه بردن دست نیافتهای، مانند آب و آتش در کنار هم قرار میگیری. چنانچه پناهی یابی، آن وقت تمامی آن نیروها، به یاریات خواهند آمد.
نوح و موسی را نه دریا یار شد؟نه بر اعداشان به کین قَهّار شد؟
هوش مصنوعی: آیا دریا برای نوح و موسی یاری نکرد؟ آیا بر دشمنانشان خشم الهی نازل نشد؟
آتش ابراهیم را نی قلعه بود؟تا برآوَرْد از دل نَمرود، دود؟
هوش مصنوعی: آتش ابراهیم چطور میتوانست قلعهای داشته باشد؟ که بکشد و از دل نمرود دود بلند کند؟
کوه، یحیی را نه سوی خویش خوانْد؟قاصدانش را به زخم سنگ راند؟
هوش مصنوعی: کوه یحیی را کسی به سمت خودش دعوت نکرد؟ آیا فرستادههای او را با سنگآوردهها آسیب زد؟
گفت "ای یحیی! بیا در من گریزتا پناهت باشم از شمشیرِ تیز"
هوش مصنوعی: ای یحیی، بیا به من پناه بیاور، تا از تیغ تیز دشمن در امان باشی.