بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن
هوش مصنوعی: این شعر درباره مسائلی چون فقر و ثروت، و عیوب انسانی است. شاعر به زن میگوید که نه فقر زشت است و نه ثروت افتخار، بلکه واقعیات زندگی و روح انسان اهمیت دارند. او بیان میکند که مال و ثروت مانند کلاهی است که میتواند عیوب را پنهان کند، اما در نهایت انسان باید خود را بهطور واقعی بشناسد و از طمع دور باشد. درویشی که از نظر ظاهری ساده است، میتواند از هر ثروتمندی با ارزشتر باشد، زیرا او با کمال و قناعت زندگی میکند. شاعر با انتقاد از طمع و وابستگی به مال، بر اهمیت رضایت درونی تأکید دارد و میگوید که انسان باید فراتر از ظواهر و آرزوهای دنیا نگاهی عمیق به زندگی داشته باشد.
گفت ای زن تو زنی یا بوالحزنفقر فخر آمد مرا بر سر مزن
هوش مصنوعی: گفت ای زن، تو چه میکنی؟ آیا به خاطر فقر خود را حقیر میپنداری؟ من به خاطر فقر شرمنده نیستم و نباید به جان من بیفتی.
مال و زر سر را بود همچون کلاهکل بود او کز کله سازد پناه
هوش مصنوعی: ثروت و دارایی مانند کلاهی هستند که بر سر آدمی قرار دارد؛ این ثروت تنها یک پوشش و پناهگاهی موقتی است که انسان از آن بهرهمند میشود.
آنک زلف جعد و رعنا باشدشچون کلاهش رفت خوشتر آیدش
هوش مصنوعی: زلفهای پرپیچ و تاب و زیبا همچون کلاهی که بر سرش مینشیند، زیباتر به نظر میرسند.
مرد حق باشد بمانند بصرپس برهنه به که پوشیده نظر
هوش مصنوعی: مرد واقعی همانند چراغی است که نورش آشکار و روشن است، پس بهتر است که فردی بیپرده و بیریا باشد تا کسی که در زیر روپوش پنهان مانده است.
وقت عرضه کردن آن بردهفروشبر کند از بنده جامهٔ عیبپوش
هوش مصنوعی: وقتی که بردهفروش برده را به نمایش میگذارد، پوشش عیبهای او را برمیدارد.
ور بود عیبی برهنهش کی کندبل بجامه خدعهای با وی کند
هوش مصنوعی: اگر عیبی وجود داشته باشد، آیا کسی میتواند آن را پوشش دهد؟ درست مانند اینکه کسی با لباس، فریبی در حق او ایجاد کند.
گوید این شرمنده است از نیک و بداز برهنه کردن، او از تو رمد
هوش مصنوعی: این فرد به خاطر کارهای خوب و بدش شرمنده است و از اینکه تو او را به وضعیتی نامناسب و برهنه کردهای، احساس ناراحتی میکند.
خواجه در عیبست غرقه تا به گوشخواجه را مالست و مالش عیبپوش
هوش مصنوعی: میگوید که شخصی در عیب و نقصهای خود غرق شده است، اما چون دارای مال و ثروت است، آن عیوبش پنهان میمانند و کمتر به چشم میآیند.
کز طمع عیبش نبیند طامعیگشت دلها را طمعها جامعی
هوش مصنوعی: آنگاه که فردی با طمع و خواهش، عیبها و نقصهای دیگران را نمیبیند، در دلها اثر میگذارد و باعث میشود که این تمایلات و آرزوها به یکدیگر نزدیک شوند.
ور گدا گوید سخن چون زر کانره نیابد کالهٔ او در دکان
هوش مصنوعی: اگر فقیر کلامی چون طلا بر زبان بیاورد، اما نتواند به خواستهاش دست یابد، کلام او در دکان بیارزش خواهد بود.
کار درویشی ورای فهم تستسوی درویشی بمنگر سست سست
هوش مصنوعی: کار درویشی فراتر از درک توست، به درویشی بنگر و با احتیاط حرکت کن.
زانک درویشان ورای ملک و مالروزیی دارند ژرف از ذوالجلال
هوش مصنوعی: از آنجا که درویشان از دنیای مادی و مال و اموال فاصله گرفتهاند، روزی عمیق و باارزشی از جانب خداوند دارند.
حق تعالی عادلست و عادلانکی کنند استمگری بر بیدلان
هوش مصنوعی: خداوند به عدالت معروف است و عدالتخواهان چگونه میتوانند بر بیدلان ظلم کنند؟
آن یکی را نعمت و کالا دهندوین دگر را بر سر آتش نهند
هوش مصنوعی: یکی را نعمت و ثروت میدهند، در حالی که دیگری را در شرایط سخت و دشواری قرار میدهند.
آتشش سوزا که دارد این گمانبر خدا و خالق هر دو جهان
هوش مصنوعی: آتشی که در دل اوست، چنان سوزان و جانسوز است که به نوعی به خدا و خالق دو جهان اشاره دارد.
فقر فخری از گزافست و مجاز؟نه هزاران عز پنهانست و ناز
هوش مصنوعی: فقر به هیچ وجه نباید به عنوان یک افتخار مطرح شود؛ زیرا در واقع، در پشت آن هزاران افتخار و زیبایی نهفته است که قابل دیده شدن نیستند.
از غضب بر من لقبها راندییارگیر و مارگیرم خواندی
هوش مصنوعی: عزیزم، از روی خشم و کینه به من نامهایی نسبت دادی که شکوه و زیبایی ندارد، مانند لقبهایی که به شکارچی یا دامگذار میدهند.
گر بگیرم برکنم دندان مارتاش از سر کوفتن نبود ضرار
هوش مصنوعی: اگر من دندان مار را بگیرم و جدا کنم، دیگر ضربهای از او نمیخورم و آسیبی نخواهد رسید.
زانک آن دندان عدو جان اوستمن عدو را میکنم زین علم دوست
هوش مصنوعی: چون دندان دشمن برای او خطرناک است، من با این علم، دشمن را از خود دور میکنم.
از طمع هرگز نخوانم من فسوناین طمع را کردهام من سرنگون
هوش مصنوعی: من هرگز به خاطر طمع خود را فریب نخواهم داد، زیرا این طمع باعث سقوط من شده است.
حاش لله طمع من از خلق نیستاز قناعت در دل من عالمیست
هوش مصنوعی: من هیچ امیدی به مردم ندارم و در دل من، به اندازهای که قناعت دارم، یک دنیای بزرگ وجود دارد.
بر سر امرودبن بینی چنانزان فرودآ تا نماند آن گمان
هوش مصنوعی: اگر به درخت امرود نزدیک شوی، به گونهای پایین بیا تا هیچ تردیدی باقی نماند.
چون که بر گردی تو سرگشته شویخانه را گردنده بینی و آن توی
هوش مصنوعی: وقتی به دور خود بچرخی، احساس سرگشتگی میکنی و خانه را در حال چرخش میبینی اما در واقع آن خانه همان تو هستی.