بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان صوفیانی روایت میشود که در حال جشن و سرور هستند. در طی این مهمانی، خادمی به یاد بهیمه (حیوانات) میافتد و دستورات مختلفی برای عملکرد حیوان میدهد. هر بار که خادم پیشنهادی میدهد، صوفی با بیتوجهی و نارضایتی پاسخ میدهد و مدعی است که خود بهتر میداند.
در نهایت، خادم تصمیم میگیرد که به کار خود ادامه دهد، اما به یاد نمیآورد که به حیوانش رسیدگی کند. این بیتوجهی باعث میشود که خر در وضعیت بدی قرار گیرد و در خوابها و رؤیاهای صوفی، به مشکل و دردسر میافتد. صوفی به مرور متوجه میشود که باید با دیگران مهربان باشد و بدبینی نداشته باشد.
در پایان، خادم با وضعیت بد خر مواجه میشود و متوجه میشود که باید بیشتر به نیازهای آن توجه کند. شعر به رویکردهای مختلف افراد نسبت به یکدیگر و اهمیت توجه به دیگران میپردازد.
حلقهٔ آن صوفیان مستفیدچونک در وجد و طرب آخر رسید
هوش مصنوعی: گروه آن عارفان به درک و شناختی عمیق و شگفتانگیز دست یافتهاند، گویا در حال شادی و سرور به نقطهای از اوج رسیدهاند.
خوان بیاوردند بهر میهماناز بهیمه یاد آورد آن زمان
هوش مصنوعی: میهمانی برپا کردند و برای مهمانان از گوشت حیوانات آوردند که به یاد آن زمان افتاد.
گفت خادم را که در آخُر بروراست کن بهر بهیمه کاه و جو
هوش مصنوعی: به خدمتکار گفت که برای حیوانات، کاه و جو را درست و مرتب بگذار.
گفت لا حول این چه افزون گفتنستاز قدیم این کارها کار منست
هوش مصنوعی: میگوید که من از روزگاران گذشته در این کارها مهارت و تجربه دارم و نیازی به توضیحات فراوان نیست.
گفت تر کن آن جوش را از نخستکان خر پیرست و دندانهاش سست
هوش مصنوعی: بگو آن شور و هیجان را از همان ابتدا آرام کن، چون آن خر پیر شده و دندانهایش ضعیف است.
گفت لا حول این چه میگویی مهااز من آموزند این ترتیبها
هوش مصنوعی: در پاسخ به سخنان من، او گفت که من از این نوع صحبتها نشنیدهام و از من نمیآموزند که چگونه باید چنین مسائلی را ترتیب و بیان کنم.
گفت پالانش فرو نه پیش پیشداروی منبل بنه بر پشت ریش
هوش مصنوعی: گفت که زین را پایین بکش و داروی من را روی دوش بگذار.
گفت لا حول آخر ای حکمتگزارجنس تو مهمانم آمد صد هزار
هوش مصنوعی: حضرت حکمت به شخصی میگوید که من بیتابی میکنم و نمیتوانم تحمل کنم، زیرا مهمانان زیادی به دیدار من آمدهاند و این وضعیت برایم بسیار دشوار شده است.
جمله راضی رفتهاند از پیش ماهست مهمان جان ما و خویش ما
هوش مصنوعی: همه راضی و خشنود از پیش ما رفتهاند و تنها مهمان جان و دل ما که عزیز و نزدیک است، باقی مانده است.
گفت آبش ده ولیکن شیر گرمگفت لا حول از توم بگرفت شرم
هوش مصنوعی: گفتند به او آب بده، ولی او با لبخند محبت آمیز گفت: از تو شرم دارم که این کار را بکنم.
گفت اندر جو تو کمتر کاهکنگفت لا حول این سخن کوتاه کن
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وقتی کسی در گفتگو چیزی را به زحمت میکشد و آن را کم ارزش میکند، باید به او بگویند که این صحبتها بیفایده است و بهتر است به جای طولانی کردن بحث، به مطالب مهمتر بپردازد.
گفت جایش را بروب از سنگ و پشکور بود تر ریز بر وی خاک خشک
هوش مصنوعی: گفتند که جای او را از سنگ و فضله پاک کن و اگر هنوز خیس است، بر آن خاک خشک بپاش.
گفت لا حول ای پدر لا حول کنبا رسول اهل کمتر گو سخن
هوش مصنوعی: در این بیت، کسی از پدرش درخواست میکند که در برابر مشکلات و چالشها حمایت کند و همچنین با رسولان و اهل دانش به خوبی صحبت کند و از بیخود سخن گفتن پرهیز نماید.
گفت بستان شانه پشت خر بخارگفت لا حول ای پدر شرمی بدار
هوش مصنوعی: شخصی به خرش میگوید که شانهاش را بکن، اما خر در جواب میگوید ای پدر، کمی شرم داشته باش.
خادم این گفت و میان را بست چستگفت رفتم کاه و جو آرم نخست
هوش مصنوعی: خادم گفت که کارم را انجام میدهم و گفت که من به زودی برای آوردن علوفه و جو میروم.
رفت و از آخر نکرد او هیچ یادخواب خرگوشی بدان صوفی بداد
هوش مصنوعی: او رفت و هیچ خاطرهای از خواب خرگوشی را برای آن صوفی باقی نگذاشت.
رفت خادم جانب اوباش چندکرد بر اندرز صوفی ریشخند
هوش مصنوعی: خدمتکاری به نزد چند نفر بدرفتار رفت و سخنان یک صوفی را تمسخر کرد.
صوفی از ره مانده بود و شد درازخوابها میدید با چشم فراز
هوش مصنوعی: صوفی که از مسیر خود منحرف شده بود، به خواب رفت و در خواب، رؤیاهای عجیب و غریبی میدید.
کان خرش در چنگ گرگی مانده بودپارهها از پشت و رانش میربود
هوش مصنوعی: خر در چنگال گرگ گرفتار شده بود و گرگ تکههایی از بدن او را میجوید و میبرد.
گفت لا حول این چه مالیخولیاستای عجب آن خادم مشفق کجاست
هوش مصنوعی: گفت که هیچ قدرتی نیست، چه حالتی است این که آدم را به جنون میکشاند. عجب که آن خدمتگزار دلسوز و مهربان کجاست؟
باز میدید آن خرش در راهروگه به چاهی میفتاد و گه بگو
هوش مصنوعی: او مدام میدید که الاغش در مسیر وقتی به چاهی میافتد، گهگاهی هم به راحتی جلو میرود.
گونهگون میدید ناخوش واقعهفاتحه میخواند او والقارعه
هوش مصنوعی: او با نگرانی و ناراحتی به وقایع ناگوار و تلخ نگاه میکرد و در دلش دعا و فاتحه میخواند.
گفت چاره چیست یاران جستهاندرفتهاند و جمله درها بستهاند
هوش مصنوعی: او گفت: چه باید کرد؟ دوستان رفتهاند و همه درها به روی ما بسته است.
باز میگفت ای عجب آن خادمکنه که با ما گشت همنان و نمک
هوش مصنوعی: او باز میگفت که چه شگفت است آن خادم کوچک که با ما در نان و نمک شریک شد.
من نکردم با وی الا لطف و لیناو چرا با من کند برعکس کین
هوش مصنوعی: من با او هیچکاری جز محبت و نرمخویی نکردم؛ حالا چرا او باید با من دشمنی کند؟
هر عداوت را سبب باید سندورنه جنسیت وفا تلقین کند
هوش مصنوعی: هر دشمنی دلیلی دارد و باید علت آن را شناخت، در غیر این صورت، وفاداری و صداقت در روابط انسانی به خوبی جلوه میکند.
باز میگفت آدم با لطف و جودکی بر آن ابلیس جوری کرده بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آدم (انسان) بار دیگر اشاره میکند که با لطف و کرم خداوند، ابلیس (شیطان) چگونه به او آسیب رسانده و او را وسوسه کرده است.
آدمی مر مار و کزدم را چه کردکو همیخواهد مرورا مرگ و درد
هوش مصنوعی: انسانی که به تو آسیب رسانده و باعث درد و رنج تو شده، در واقع به دنبال مرگ و نابودی خود است.
گرگ را خود خاصیت بدریدنستاین حسد در خلق آخر روشنست
هوش مصنوعی: گرگ به خاطر ذات خود، به دریدن و آسیب رساندن معروف است و این حسادت در میان انسانها در نهایت آشکار میشود.
باز میگفت این گمان بد خطاستبر برادر این چنین ظنم چراست
هوش مصنوعی: او دوباره میگفت که این فکر منفی اشتباه است و چرا باید نسبت به برادرم این گونه بدبین باشم؟
باز گفتی حزم سؤ الظن تستهر که بدظن نیست کی ماند درست
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که کسانی که بدبین هستند و همیشه به دیگران سوءظن دارند، در واقع نمیتوانند به صداقت و درستی افراد دیگر اعتماد کنند. در حقیقت، اگر کسی به خوبی و درستی دیگران ایمان داشته باشد، به آرامش و اطمینان بیشتری دست مییابد.
صوفی اندر وسوسه وان خر چنانکه چنین بادا جزای دشمنان
هوش مصنوعی: صوفی در شرایطی وسوسهانگیز قرار دارد و مانند آن الاغی که میگوید همینطور باشد تا دشمنان punished شوند.
آن خر مسکین میان خاک و سنگکژ شده پالان دریده پالهنگ
هوش مصنوعی: خر بیچاره در میان خاک و سنگ به وضعی نامناسب افتاده و بارش هم پاره شده است.
کشته از ره جملهٔ شب بی علفگاه در جان کندن و گه در تلف
هوش مصنوعی: در شبهای بیعلف، برخی افراد یا موجودات باعث مرگ و نابودی دیگران میشوند. گاهی این نابودی به تدریج و با زحمت است و گاهی به یک باره و به شکل ناپسند.
خر همه شب ذکر میکرد ای الهجو رها کردم کم از یک مشت کاه
هوش مصنوعی: خر در تمام شب دعا میکرد و از خدا میخواست که او را رها کند و احساس میکند که کمتر از یک مشت کاه باری بر دوشش نیست.
با زبان حال میگفت ای شیوخرحمتی که سوختم زین خام شوخ
هوش مصنوعی: با حالتی تأسفبار میگفت: ای خدای مهربان، من از این خامی و شوخی به شدت آسیب دیدهام.
آنچ آن خر دید از رنج و عذابمرغ خاکی بیند اندر سیل آب
هوش مصنوعی: هر چیزی که آن خر از رنج و عذاب میبیند، مرغی که در خاک است نیز در سیلاب آب تجربه میکند.
بس به پهلو گشت آن شب تا سحرآن خر بیچاره از جوع البقر
هوش مصنوعی: آن شب، آن حیوان بیچاره به خاطر گرسنگی و عدم غذا، به شدت از پهلو به پهلو میغلتید و نمیتوانست آرام بگیرد.
روز شد خادم بیامد بامدادزود پالان جست بر پشتش نهاد
هوش مصنوعی: صبح شد و خدمتکار زودتر از دیگران آمد و زین را بر پشت حیوان گذاشت.
خر فروشانه دو سه زخمش بزدکرد با خر آنچ زان سگ میسزد
هوش مصنوعی: یک فروشنده خر به دو یا سه ضربه به خر خودش زد، زیرا میدانست که آنچه به سگ میرسد، از آن خر نیست.
خر جهنده گشت از تیزی نیشکو زبان تا خر بگوید حال خویش
هوش مصنوعی: خر به خاطر نیشی که به او زدهاند، شروع به جست و خیز میکند و از این رو زبانش به حرکت میآید تا بتواند وضعیت خود را بیان کند.