بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
هوش مصنوعی: دو نفر در حال گفتوگو هستند. یکی میگوید که میخواهد عاقل باشد و در مشکلات به دنبال مشورت است. دیگری پاسخ میدهد که در شهر آنها عاقلی جز مجنونها نیست. او توصیف میکند که مجنونها به مانند آتشاند و در دیوانگی خود، در واقع عاقلتر از دیگران هستند. اما او بر این نکته تأکید دارد که نباید به ظاهر دیوانگان توجه کرد، چرا که ممکن است درون آنها دانش و خرد نهفته باشد.
سپس شاعر به فلسفه شناخت اشاره میکند و میگوید که فهم و دانایی باید با قلب و دید بصیرت به دست آید، نه تنها با چشم و ظاهر. کسی که درکی عمیق ندارد نمیتواند حقیقت را بشناسد، حتی اگر در کنار او باشد. واکنشها و شناخت عمیقترین انسانها میتواند پنهان بماند و فقط افرادی که به حقیقت نزدیک میشوند، میتوانند آنها را درک کنند. در نهایت، به محدودیتهای شناخت افراد کور ذهنی اشاره میکند که نمیتوانند از روی ظاهر، حقیقت را درک کنند.
آن یکی میگفت خواهم عاقلیمشورت آرم بدو در مشکلی
هوش مصنوعی: یکی از آنها میگفت که میخواهم عاقل و دانایی پیدا کنم تا در مواقع سختی و مشکل با او مشورت کنم.
آن یکی گفتش که اندر شهر مانیست عاقل جز که آن مجنوننما
هوش مصنوعی: یکی به دیگری گفت که در شهر ما هیچ عاقلی جز آن دیوانهای که وانمود میکند عاقل است، وجود ندارد.
بر نیی گشته سواره نک فلانمیدواند در میان کودکان
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده که فردی سوار بر اسب است و در حال گذراندن زمان با کودکان در حال بازی در یک فضای شاداب و زنده است. این تصویر نشاندهنده زندگی روزمره و ارتباط انسان با کودکان و محیط اطرافش است.
صاحب رایست و آتشپارهایآسمان قدرست و اختربارهای
هوش مصنوعی: شخصیت او مانند آتش سوزان است و به اندازه آسمان با ارزش و با اهمیت است.
فر او کروبیان را جان شدستاو درین دیوانگی پنهان شدست
هوش مصنوعی: آن فرد، مانند فرشتگان (کروبیان) روحش به مرحلهای بالا رسیده و در این جنون، رازهایی نهفته است.
لیک هر دیوانه را جان نشمریسر منه گوساله را چون سامری
هوش مصنوعی: اما هر دیوانهای را نمیتوان به حساب آورد، مانند گوسالهای که سامری ساخت.
چون ولیی آشکارا با تو گفتصد هزاران غیب و اسرار نهفت
هوش مصنوعی: وقتی ولیای به طور آشکار با تو صحبت کرد، هزاران راز و واقعیت پنهان را آشکار میسازد.
مر ترا آن فهم و آن دانش نبودوا ندانستی تو سرگین را ز عود
هوش مصنوعی: تو آنقدر آگاهی و دانش نداری که تفاوت میان چیزهای خوب و بد را متوجه شوی، و نتوانستی بفهمی که چرا چیزهای بیارزش باید با چیزهای باارزش مقایسه شوند.
از جنون خود را ولی چون پرده ساختمر ورا ای کور کی خواهی شناخت
هوش مصنوعی: انسان دیوانهای که خود را به مانند پردهای پوشانده، چگونه میتوانی او را بشناسی ای نابینا؟
گر ترا بازست آن دیدهٔ یقینزیر هر سنگی یکی سرهنگ بین
هوش مصنوعی: اگر دوباره به تو بدهند آن چشم یقین، هر جا که بروی زیر هر سنگی یک فرمانده میبینی.
پیش آن چشمی که باز و رهبرستهر گلیمی را کلیمی در برست
هوش مصنوعی: در برابر چشمی که همه چیز را میبیند و هدایتکننده است، هر سجاده و فرشی به نوعی نماینده و نشانهای از روشنی و حقیقت است.
مر ولی را هم ولی شهره کندهر که را او خواست با بهره کند
هوش مصنوعی: هر کسی که لیاقت آن را داشته باشد، میتواند به مقام و منزلتی برسد و مشهور شود.
کس نداند از خرد او را شناختچونک او مر خویش را دیوانه ساخت
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند او را از روی عقل و هوش بشناسد، چون او خود باعث شده که به نظر بیاید دیوانه است.
چون بدزدد دزد بینایی ز کورهیچ یابد دزد را او در عبور
هوش مصنوعی: وقتی که دزدی چشمان بینا را از کسی بیبهره کند، او هیچ بهرهای از دزد ندارد و تنها در عبور او را میبیند.
کور نشناسد که دزد او که بودگرچه خود بر وی زند دزد عنود
هوش مصنوعی: کور هیچگاه نخواهد دانست که دزد او کیست، حتی اگر خود دزد همیشه بر او حمله کند.
چون گزد سگ کور صاحبژنده راکی شناسد آن سگ درنده را
هوش مصنوعی: زمانی که سگی کور، صاحب و صاحبژندهاش را نمیشناسد، چطور میتواند سگی درنده را شناسایی کند؟