بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بررسی و دستهبندی زنان و مفهوم علم و دانش میپردازد. گوینده در ابتدا سه نوع زن را معرفی میکند: یکی که همهچیز را میدهد و دیگری که نیمی از آنچه را که دارد، و سومی که هیچ چیزی برای ارائه ندارد. سپس به دنبال تفسیر معیارهای انتخاب زنان و علم میگردد. گوینده در این شعر به انتقاد از دانش تقلیدی و بیمحتوا میپردازد و تأکید میکند که علم باید منجر به نور و روشنایی شود و تنها با کمک خداوند میتوان از بندهای مادی رها شد.
وی همچنین به زیباییشناسی عرفانی و ارتباط انسان با خدا اشاره میکند و بیان میدارد که تنها عشق به خدا میتواند انسان را از دنیای مادی به سمت حقیقت رهنمون کند. در نهایت به دعا و درخواست کمک از خداوند برای رهایی از مشکلات و نجات از قید و بندها میپردازد.
گفت آن طالب که آخر یک نفسای سواره بر نی این سو ران فرس
هوش مصنوعی: طالب گفت: ای سواره بر اسب، یک نفس بایست و به این سو بیا.
راند سوی او که هین زوتر بگوکاسپ من بس توسنست و تندخو
سواره اسبش را به سوی طالب راند و به او گفت هر حرفی داری زودتر بگو چون اسب من بسیار وحشی و تند مزاج است
تا لگد بر تو نکوبد زود باشاز چه میپرسی بیانش کن تو فاش
هوش مصنوعی: قبل از اینکه دیگران به تو آسیب بزنند یا تو را اذیت کنند، بهتر است که خودت موضوع را مطرح کنی و صریح صحبت کنی.
او مجال راز دل گفتن ندیدزو برون شو کرد و در لاغش کشید
هوش مصنوعی: او نتوانست فرصتی برای گفتن راز دلش پیدا کند، بنابراین از آنجا بیرون رفت و با دستش آن را به سوی خود کشید.
گفت میخواهم درین کوچه زنیکیست لایق از برای چون منی
هوش مصنوعی: گفت میخواهم در این کوچه دختری پیدا کنم که شایستهی من باشد.
گفت سه گونه زناند اندر جهانآن دو رنج و این یکی گنج روان
هوش مصنوعی: در دنیا سه نوع زن وجود دارد: دو نوع زن باعث رنج و زحمت هستند، و یک نوع زن موجب آرامش و خوشبختی میشود.
آن یکی را چون بخواهی کُل تراستوآن دگر نیمی ترا، نیمی جداست
هوش مصنوعی: اگر یکی از آنها را بخواهی، تمام وجودت را میطلبد و آن دیگری فقط نصف وجودت را میخواهد و نصفی دیگر از تو جداست.
وآن سیم هیچ او ترا نبود بداناین شنودی دور شو، رفتم روان
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که زیبایی و ارزش واقعی یک چیز، در درون و ذات آن است، نه در ظاهر آن. اگر کسی فقط به ظواهری مانند نقره نگاه کند، از حقیقت عمیقتر و اساسیتر آن چیزی که در زندگی وجود دارد، دور خواهد ماند. شاعر به این نکته اشاره میکند که باید از ظواهر گذشت و به عمق معنا توجه کرد.
تا ترا اسپم نپراند لگدکه بیفتی بر نخیزی تا ابد
هوش مصنوعی: برای اینکه به زمین نیفتی و نتوانی بلند شوی، باید مراقب باشی که پا را به جایی نگذاری که تو را به خطر بیندازد.
شیخ راند اندر میان کودکانبانگ زد بار دگر او را جوان
هوش مصنوعی: در میان کودکان، شیخی به صدا درآمد و دوباره آن جوان را صدا زد.
که بیا آخر بگو تفسیر ایناین زنان سه نوع گفتی بر گزین
هوش مصنوعی: بیا و توضیح بده که این سه نوع زن که دربارهشان صحبت کردی، چه ویژگیهایی دارند و کدام یک را باید انتخاب کرد.
راند سوی او و گفتش بکر خاصکل ترا باشد ز غم یابی خلاص
هوش مصنوعی: به سمت او رفت و به او گفت: اای خاص، تو از غمها نجات پیدا میکنی.
وانک نیمی آنِ تو، بیوه بودوانک هیچست، آن عیال با ولد
هوش مصنوعی: اگر نیمی از آن مال تو باشد، باید بدانی که همان نیمه بیسرپرست است و اگر هیچیک از آن مال متعلق به تو نیست، آن زن و فرزند او نیز هیچکاره هستند.
چون ز شوی اولش کودک بودمهر و کل خاطرش آن سو رود
هوش مصنوعی: وقتی که زن از ابتدا شوهری اختیار میکند، در دلش عشق و محبت به او شکل میگیرد و تمام توجه و احساساتش به سمت او معطوف میشود.
دور شو تا اسپ نندازد لگدسم اسپ توسنم بر تو رسد
هوش مصنوعی: از نزدیک دور شو، تا اسب وحشی پایش را به تو نزند. قدرت اسب نر من به تو خواهد رسید.
های هویی کرد شیخ باز راندکودکان را باز سوی خویش خواند
هوش مصنوعی: شیخ با صدای بلندی کودکان را دور کرد و سپس آنها را به سوی خود دعوت کرد.
باز بانگش کرد آن سایل بیایک سؤالم ماند ای شاه کیا
هوش مصنوعی: باز آن نوازنده صدایش را بلند کرد و گفت: "ای شاه بزرگ، یک سوال از تو دارم که هنوز بیجواب مانده است."
باز راند این سو بگو زوتر چه بودکه ز میدان آن بچه گویم ربود
هوش مصنوعی: پرندهای دوباره به این طرف برگشت و گفت زودتر بگو چه اتفاقی افتاد که آن کودک از میدان بیرون رفت.
گفت ای شه با چنین عقل و ادباین چه شیدست این چه فعلست ای عجب
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با این عقل و جوانمردی، این چه حال و وضعی است؟ این چه کاری است که انجام میدهی؟ چه شگفتیای در این وجود دارد!
تو ورای عقل کلی در بیانآفتابی، در جنون چونی نهان؟
هوش مصنوعی: تو فراتر از عقل و منطق هستی و در گفتارت مانند آفتاب درخشان و تابان به نظر میرسی، اما در جنون و دیوانگیات چه حالت و حالتی داری که پنهان مانده است؟
گفت این اوباش رایی میزنندتا درین شهر خودم قاضی کنند
هوش مصنوعی: گفت این افراد بیسواد نظر میدهند تا در این شهر خودشان قاضی شده و تصمیمگیر شوند.
دفع میگفتم مرا گفتند نینیست چون تو عالمی صاحب فنی
هوش مصنوعی: من میگفتم که مشکلی ندارم و کسی پاسخ میداد که تو چنین مشکلاتی را نداری چون در زمینۀ خودت بسیار ماهر و باتجربه هستی.
با وجود تو حرام است و خبیثکه کم از تو در قضا گوید حدیث
هوش مصنوعی: حضور تو باعث میشود که هر نوع سخن و رفتار ناپسند بیمغز و بیارزش به نظر برسد، زیرا هیچ چیز دیگری نمیتواند به عظمت و اهمیت تو اشاره کند.
در شریعت نیست دستوری که ماکمتر از تو شه کنیم و پیشوا
هوش مصنوعی: در قوانین دینی، هیچ دستوری وجود ندارد که ما از تو برتر باشیم یا به مقام بالاتری دست پیدا کنیم.
زین ضرورت گیج و دیوانه شدملیک در باطن همانم که بدم
هوش مصنوعی: از روی نیاز و فشار زندگی دچار سردرگمی و جنون شدم، اما در درون همچنان همان کسی هستم که قبلاً بودم.
عقل من گنجست و من ویرانهامگنج اگر پیدا کنم دیوانهام
هوش مصنوعی: عقل من مانند یک گنج با ارزش است، اما خودم در وضعیتی نابسامان و ویران قرار دارم. اگر این گنج را پیدا کنم، به جنون خواهم افتاد.
اوست دیوانه که دیوانه نشداین عسس را دید و در خانه نشد
هوش مصنوعی: کسی که با مشاهدهٔ این مأمور، هنوز دیوانه نشده است واقعاً دیوانه است که در خانه نشسته و از این وضعیت بیخبر است.
دانش من جوهر آمد نه عرضاین بهایی نیست بهر هر غرض
هوش مصنوعی: دانش من ذات و ماهیت اصلی است و فقط بر اساس ظاهری و سطحی نیست؛ بنابراین ارزش و بهایی ندارد که برای هر نیازی از آن استفاده شود.
کان قندم، نیستان شکرمهم ز من میروید و من میخورم
هوش مصنوعی: من مانند قند هستم و شیرینیام از نیستانی که به من میرسد، شکل میگیرد و خود را مینوشم.
علم تقلیدی و تعلیمیست آنکز نفور مستمع دارد فغان
هوش مصنوعی: دانش و علمی که از دیگران دریافت شده و به طور مستقیم آموزش داده میشود، ممکن است با نارضایتی و اعتراض شنوندگان همراه باشد.
چون پی دانه نه بهر روشنیستهمچو طالبعلم دنیای دنیست
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال دانه میگردد، هدفش روشنایی نیست؛ همانطور که دانشجو فقط به دنبال دنیا و امور دنیوی است.
طالب علم است بهر عام و خاصنه که تا یابد ازین عالم خلاص
هوش مصنوعی: دانشجو به دنبال علم است، نه فقط برای افراد خاص، بلکه به خاطر این که از این دنیا نجات یابد و به معرفت و حقیقت برسد.
همچو موشی هر طرف سوراخ کردچونک نورش راند از در گفت برد
هوش مصنوعی: مثل موشی که به هر سمتی فرار کرده و سوراخهایی ایجاد میکند، وقتی نور او را طرد کرد، از در بیرون رفت.
چونک سوی دشت و نورش ره نبودهم در آن ظلمات جهدی مینمود
هوش مصنوعی: وقتی که راهی به سوی دشت و نور وجود نداشت، در همان تاریکیها نیز تلاشی میشد.
گر خدایش پَر دهد، پر خردبرهد از موشی و چون مرغان پرد
هوش مصنوعی: اگر خدا به او بالی بدهد، خرد او فراتر میرود از موش، و همچون پرندگان به پرواز درمیآید.
ور نجوید پر، بمانَد زیر خاکناامید از رفتن راه سماک
هوش مصنوعی: اگر پرندهای نتواند پرواز کند، ناچار در زیر خاک باقی خواهد ماند و از رفتن به سوی آسمان ناامید خواهد شد.
علم گفتاری که آن بی جان بودعاشق روی خریداران بود
هوش مصنوعی: علمی که تنها در قالب کلمات و بدون جان بود، به عشق و علاقه کسانی که آن را میخواستند، وابسته بود.
گرچه باشد وقت بحث علم زفتچون خریدارش نباشد مرد و رفت
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است زمانی برای گفتوگو درباره علم و دانش مناسب باشد، اما اگر کسی آن را نخواهد و دلسرد باشد، مثل این است که خریداری برای آن وجود ندارد و بحث به جایی نمیرسد.
مشتری من خدایست او مرامیکشد بالا که الله اشتری
هوش مصنوعی: مشتری من خداست و او مرا به سوی خود میبرد. او به من قدرت میدهد و مرا بالا میکشد.
خونبهای من جمال ذوالجلالخونبهای خود خورم کسب حلال
هوش مصنوعی: بهای خون من زیبایی خداوند است و من از این زیبایی بهره میبرم و تلاش میکنم که از راه حلال روزی به دست آورم.
این خریداران مفلس را بهلچه خریداری کند یک مشت گِل؟
هوش مصنوعی: این خریداری که در وضعیت مالی مساعدی نیست، چه انتظاری میتواند داشته باشد که کسی یک مشت خاک را از او بخرد؟
گِل مخور گِل را مخر گِل را مجوزانک گِلخوار است دایم زردرو
هوش مصنوعی: از خاک و افتادن به آن دوری کن و به دنبال آن نرو، چون انسانهایی هستند که همواره در حال آلودگی و درافتادن به خاک هستند و رنگپریده و زشت به نظر میآیند.
دل بخور تا دایما باشی جواناز تجلی چهرهات چون ارغوان
هوش مصنوعی: غم و اندوه را کنار بگذار تا همیشه جوان و شاداب بمانی، زیرا زیبایی چهرهات مانند گل ارغوان درخشان و جذاب است.
یا رب این بخشش نه حد کار ماستلطف تو لطف خفی را خود سزاست
هوش مصنوعی: پروردگار، این عطا و بخشش که ما شایسته آن نیستیم، تنها ناشی از لطف پنهان توست و خود این لطف، سزاوارترین چیز است.
دست گیر از دست ما، ما را بخرپرده را بر دار و پردهٔ ما مدر
هوش مصنوعی: به ما کمک کن و دست ما را بگیر، ما را به خودت نزدیک کن و پرده را کنار بزن تا ما را بهتر بشناسی.
باز خر ما را ازین نفس پلیدکاردش تا استخوان ما رسید
هوش مصنوعی: دوباره خر ما به خاطر این نفس پلیدش، به مایههای درون ما آسیب جدی زده است.
از چو ما بیچارگان این بند سختکی گشاید ای شه بیتاج و تخت
هوش مصنوعی: به ما بیچارگان این زنجیرهای سخت چه کسی خواهد گشود؟ ای پادشاهی که تاج و تختی نداری.
این چنین قفل گران را ای ودودکی تواند جز که فضل تو گشود
هوش مصنوعی: بدین ترتیب، کسی جز تو نمیتواند قفل سنگین و دشوار را بگشاید، ای دوست بسیار مهربان. تنها با لطف و بخشش توست که این کار امکانپذیر میشود.
ما ز خود سوی تو گردانیم سرچون توی از ما به ما نزدیکتر
هوش مصنوعی: ما سر خود را به سوی تو میچرخانیم، زیرا تو از خودمان به ما نزدیکتر هستی.
این دعا هم بخشش و تعلیم تستگرنه در گلخن گلستان از چه رُست
هوش مصنوعی: این دعا نشاندهندهی رحمت و آموزش توست؛ وگرنه، گلهایی که در گلخن روییدهاند، چرا چنین زیبایی دارند؟
در میان خون و روده فهم و عقلجز ز اکرام تو نتوان کرد نقل
هوش مصنوعی: در میان شرایط سخت و دشوار، تنها با احترام و محبت تو میتوان به درک و عقل دست یافت.
از دو پاره پیه این نور روانموج نورش میزند بر آسمان
هوش مصنوعی: از دو تکه چربی، این نور خالص بیرون میآید و نورش در آسمان پخش میشود.
گوشتپاره که زبان آمد ازومیرود سیلاب حکمت همچو جو
هوش مصنوعی: گوشتپارهای که زبان دارد، به نوعی سخن میگوید و از دل آن، آبی از حکمت و دانش جاری میشود مانند جویی که در جریان است.
سوی سوراخی که نامش گوشهاستتا به باغ جان که میوهش هوشهاست
هوش مصنوعی: به سوی سوراخهایی که گوش نامیده میشوند، میروم تا به باغ جان برسم که میوهاش، هوش و آگاهی است.
شاهراه باغ جانها شرع اوستباغ و بستانهای عالم فرع اوست
هوش مصنوعی: مسیر اصلی و اساسی زندگی و روح انسانها بر اساس تعالیم و قوانین دینی است و همه زیباییها و نعمتهای دنیا وابسته به این اصول و فرعی از آن هستند.
اصل و سرچشمهٔ خوشی آنست آنزود تجری تحتها الانهار خوان
هوش مصنوعی: سرچشمهٔ خوشی و لذت، همان جویبارهایی است که به سرعت در زیر آن جاری میشوند.