بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا
هوش مصنوعی: در این متن، گفتگویی بین یک باز و یک بط وجود دارد. بط به باز میگوید که از آب خارج نشود زیرا آب برای آنها امنیت و آرامش است. باز اما به بط هشدار میدهد که نزد دیوها نروند و به او پیشنهاد نمیدهد. باز به بط میفهماند که زندگی در این حصار آبی بهتر از تجربههای خطرناک است.
سپس خواجه حازم که در این گفتگو حاضر است، به دیو میگوید که مشغول امور مهمی است و نمیتواند به درخواست دیو پاسخ دهد. او به مشکلاتی که در انتظارش است، اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به راحتی با سلطان مواجه شود.
در ادامه، به قضا و تقدیر الهی اشاره میشود و گفته میشود که هیچکس نمیتواند از دست تقدیر فرار کند. همه چیز در دنیا تحت تأثیر قضا و حکم خداوند است و انسانها نمیتوانند از آن بگریزند. اشاره میشود که همه اجزا از خاک به آسمان میروند و سرنوشت هر چیزی در دست خداوند است. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که تنها راه نجات از قضا، توکل به خدا است.
باز گوید بط را کز آب خیزتا ببینی دشتها را قندریز
هوش مصنوعی: پرندهای میگوید تا از آب بلند شوی و دشتهای شیرین و پربرکت را ببینی.
بط عاقل گویدش ای باز دورآب ما را حصن و امنست و سرور
هوش مصنوعی: قوچ باهوش به او میگوید: ای پرنده، دور از آب ما امنیت و آرامش داریم و احساس خوشحالی میکنیم.
دیو چون باز آمد ای بطان شتابهین به بیرون کم روید از حصن آب
هوش مصنوعی: زمانی که دیو دوباره بازگشت، ای پرندگان، سریعاً بیرون بیایید و از این قلعه خارج شوید. نترسید.
باز را گویند رو رو باز گرداز سر ما دست دار ای پایمرد
هوش مصنوعی: مردی به پرنده میگوید که به سوی ما نیا، خواهش میکنم از ما دور شو و دیگر نزد ما نیا.
ما بری از دعوتت دعوت تو راما ننوشیم این دم تو کافرا
هوش مصنوعی: ما از دعوت تو دور هستیم و اینجا هیچ پیامی از تو را نمیپذیریم.
حصن ما را قند و قندستان تو رامن نخواهم هدیهات، بِستان تو را
هوش مصنوعی: من نمیخواهم به تو هدیهای بدهم؛ باغ و باغستان تو به من قند و شیرینی نمیدهد و ما هم قند و شیرینی لازم نداریم.
چونک جان باشد نیاید لوت کمچونک لشکر هست کم ناید علم
هوش مصنوعی: زمانی که جان وجود داشته باشد، هیچ چیز نمیتواند کوچک و کم اهمیت جلوه کند. همانطور که اگر لشکری وجود داشته باشد، هیچگاه پرچم آن کسری نخواهد داشت.
خواجهٔ حازم بسی عذر آوریدبس بهانه کرد با دیو مرید
هوش مصنوعی: آقای حازم به شدت از دیو مرید عذرخواهی کرد و با او بهانهجویی زیادی داشت.
گفت این دم کارها دارم مهمگر بیایم آن نگردد منتظم
هوش مصنوعی: او گفت در این لحظه کارهای مهمی دارم و اگر بیایم، امور سامان نخواهد یافت.
شاه کار نازکم فرموده استز انتظارم شاه شب نغنوده است
هوش مصنوعی: عزیز دل من، به من لطفی کرده است و به انتظار من پاسخ داده است. شب، چنان دلنشین و آرام است که گویی در خواب است.
من نیارم ترک امر شاه کردمن نتانم شد برِ شه رویزرد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دستوری که شاه داده را نادیده بگیرم و نتوانستم به مقام شاه نشان بدهم.
هر صباح و هر مسا سرهنگ خاصمیرسد از من همیجوید مناص
هوش مصنوعی: هر صبح و هر شام، سرهنگ ویژهای میآید و مدام از من درخواست موقعیت و مقام میکند.
تو روا داری که آیم سوی ده؟تا در ابرو افکنَد سلطان گره؟
هوش مصنوعی: آیا اجازه میدهی که به سوی دهکدهات بیایم؟ تا شاید سلطان با ابروی زیبایش توجهی به من کند؟
بعد از آن درمان خشمش چون کنم؟زنده خود را زین مگر مدفون کنم
هوش مصنوعی: بعد از آن چطور میتوانم خشم او را درمان کنم؟ آیا باید به خاطر او خودم را دفن کنم؟
زین نمط او صد بهانه باز گفتحیلهها با حکم حق نفتاد جفت
هوش مصنوعی: از این شیوه، او صد دلیلی ارائه کرد و به دروغ و نیرنگ نپرداخت، زیرا وفق با عدالت الهی، بر سر جای خود قرار نگرفت.
گر شود ذرات عالم حیلهپیچبا قضای آسمان هیچند هیچ
هوش مصنوعی: اگر اجزای جهان به نقشهها و حیلههای پیچیده بپردازند، با فرمان آسمانی هیچ و پوچ خواهند بود.
چون گریزد این زمین از آسمان؟چون کند او خویش را از وی نهان؟
هوش مصنوعی: زمانی که زمین از آسمان دور شود، چگونه ممکن است که خودش را از آسمان پنهان کند؟
هرچه آید ز آسمان سوی زمیننه مفر دارد نه چاره نه کمین
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آسمان به سوی زمین بیفتد، هیچ راه فراری، چارهای یا کمینی برای آن وجود ندارد.
آتش ار خورشید میبارد برواو به پیش آتشش بنهاده رو
هوش مصنوعی: اگر آتش از خورشید میریزد، برو و در برابر آن آتش قرار بگیر.
ور همی طوفان کند باران بروشهرها را میکند ویران برو
هوش مصنوعی: اگر طوفان و باران شدت بگیرد، شهرها را ویران خواهد کرد.
او شده تسلیم او ایوبوارکه «اسیرم هرچه میخواهی ببار»
هوش مصنوعی: او همچون ایوب تسلیم شده است و میگوید که هرچه میخواهی بر من نازل کن.
ای که جزو این زمینی سر مکشچونک بینی حکم یزدان در مکش
هوش مصنوعی: ای کسی که جزو این زمینی، سر خود را بلند نکن، چون میبینی که فرمان خداوند را در این زمین به طرز دیگری است.
چون خلقناکم شنودی من ترابخاک باشی جست از تو رو متاب
هوش مصنوعی: وقتی که ما شما را خلق کردیم، شنیدی که من از خاک هستید. پس از خودت فاصله نگیرید.
بین که اندر خاک تخمی کاشتمکرد خاکی و منش افراشتم
هوش مصنوعی: ببین که من در زمین دانهای کاشتم و اکنون خاکی که دانه در آن بود، به ثمر نشسته و من را به اوج رسانده است.
حملهٔ دیگر تو خاکی پیشه گیرتا کنم بر جمله میرانت امیر
هوش مصنوعی: در حملهٔ بعدی خود، با خاکی و فروتنانه برخورد کن تا بتوانم بر تمامی فرمانروایانت غلبه کنم.
آب از بالا به پستی در رودآنگه از پستی به بالا بر رود
هوش مصنوعی: آب ابتدا از بالا به سمت پایین جریان مییابد و سپس از پایین به سمت بالا حرکت میکند.
گندم از بالا به زیر خاک شدبعد از آن او خوشه و چالاک شد
هوش مصنوعی: گندم ابتدا از بالا به زیر زمین میرود، سپس پس از آن، خوشه و محصولی پرنشاط و سرزنده میشود.
دانهٔ هر میوه آمد در زمینبعد از آن سرها بر آورد از دفین
هوش مصنوعی: هر دانهٔ میوهای پس از افتادن به زمین، به تدریج جوانه میزند و سر از خاک بیرون میآورد.
اصل نعمتها ز گردون تا به خاکزیر آمد شد غذای جان پاک
هوش مصنوعی: خاستگاه واقعی نعمتها از آسمانهاست که به زمین منتقل شده و به nourishment روح پاک تبدیل میشود.
از تواضع چون ز گردون شد به زیرگشت جزو آدمی حی دلیر
هوش مصنوعی: به خاطر تواضع، وقتی انسان از مقام بلند خود پایین میآید، به کسی تبدیل میشود که دلش شجاع و قوی است.
پس صفات آدمی شد آن جمادبر فراز عرش پران گشت شاد
هوش مصنوعی: آدمی با ویژگیهای خود، به موجودی باارزش تبدیل میشود و مانند یک چیز بیجان که بر عرش (بلندای آسمان) قرار دارد، به شادمانی و سرور دست مییابد.
کز جهان زنده ز اول آمدیمباز از پستی سوی بالا شدیم
هوش مصنوعی: ما از ابتدا در این جهان زنده به وجود آمدیم و از پایینترین مقامها به سمت بالا و کمال حرکت کردیم.
جمله اجزا در تحرک در سکونناطقان که انا الیه راجعون
هوش مصنوعی: تمام اجزا در حال حرکت هستند، اما ناطقان در سکونند و به سوی او برمیگردند.
ذکر و تسبیحات اجزای نهانغلغلی افکند اندر آسمان
هوش مصنوعی: نام و یاد خدا به آرامی و به طرز مرموزی در آسمان طنینانداز میشود.
چون قضا آهنگ نارنجات کردروستایی شهریی را مات کرد
هوش مصنوعی: وقتی سرنوشت سراغ تو آمد، آن روستایی که به شهر منتقل شده بود را شگفتزده و حیرتزده کرد.
با هزاران حزم خواجه مات شدزان سفر در معرض آفات شد
هوش مصنوعی: با وجود تدبیر و احتیاط بسیار، خواجه از آن سفر دچار مشکل و آسیب شد.
اعتمادش بر ثبات خویش بودگرچه کُه بُد نیم سیلش در ربود
هوش مصنوعی: او به ثبات و استحکام خود اطمینان داشت، با وجود اینکه کوه هم نمیتواند از مقابل سیل قوی او جلوگیری کند.
چون قضا بیرون کند از چرخ سرعاقلان گردند جمله کور و کر
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت انسانها را از دایره وجود خارج کند، همه عاقلان به مانند افرادی ناآگاه و بیخبر میشوند.
ماهیان افتند از دریا بروندام گیرد مرغ پران را زبون
هوش مصنوعی: ماهیها از دریا بیرون میآیند و پرندهای که میتواند شکار کند، به دام میافتد و این کار او را به شدت محدود میکند.
تا پری و دیو در شیشه شودبلک هاروتی به بابل در رود
هوش مصنوعی: به خاطر این که موجودات خوب و بد در دنیای خیال و کلام میتوانند در یک قالب قرار بگیرند، باید به زیبایی و جذابیت آنها بیندیشیم. در جایی مشابه بابل که به خاطر زیباییاش معروف است، این مفهوم بیشتر در ذهن تداعی میشود.
جز کسی کاندر قضا اندر گریختخون او را هیچ تربیعی نریخت
هوش مصنوعی: جز کسی که سرنوشتش او را نجات داده، هیچ چیز نمیتواند به او آسیب بزند.
غیر آن که در گریزی در قضاهیچ حیله ندهدت از وی رها
هوش مصنوعی: جز این که از قضا نمیتوانی فرار کنی، هیچ چارهای تو را از آن رها نخواهد کرد.