تناجی
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۳۲ - ترسیدن فرعون از آن بانگ

این صدا جان مرا تغییر کرداز غم و اندوه تلخم پیر کرد
پیش می‌آمد سپس می‌رفت شهجمله شب او همچو حامل وقت زه
هر زمان می‌گفت ای عمران مراسخت از جا برده است این نعره‌ها
زهره نه عمران مسکین را که تاباز گوید اختلاط جفت را
که زن عمران به عمران در خزیدتا که شد استارهٔ موسی پدید
هر پیمبر که در آید در رحمنجم او بر چرخ گردد منتجم