بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
هوش مصنوعی: در این متن، شخصیتها به مادرشان میگویند که باید به راهنمایی آنها بپردازد. آنها به قبری میروند که مربوط به پدرشان است و سه روز به خاطر تاج و تخت تلاش میکنند. سپس به پدرشان خبر میدهند که پادشاه پیغامی فرستاده و دو مرد مزاحم او هستند که آبرویش را در میان لشکر بردهاند و او تنها با یک عصا است. آنها از پدر میخواهند که اگر خبری دارد، به آنها بگوید تا به او احترام بگذارند و ناامید نباشند.
بعد از آن گفتند ای مادر بیاگور بابا کو، تو ما را ره نما
هوش مصنوعی: بعد از آن گفتند ای مادر بیا، به ما نشان بده گور پدرمان کجاست.
بردشان بر گور او بنمود راهپس سهروزه داشتند از بهر شاه
هوش مصنوعی: آنها مسیر حرکت خود را بر روی گور او نشان دادند و به مدت سه روز به خاطر پادشاه در این راه مشغول بودند.
بعد از آن گفتند ای بابا به ماشاه پیغامی فرستاد از وجا
هوش مصنوعی: پس از آن گفتند: ای بابا! شاه پیغامی برای ما فرستاده است از جایی.
که دو مرد او را به تنگ آوردهاندآب رویش پیش لشکر بردهاند
هوش مصنوعی: دو مرد او را به شدت تحت فشار قرار دادهاند و آبرو و حیثیتش را در مقابل سپاه بردهاند.
نیست با ایشان سلاح و لشکریجز عصا و در عصا شور و شری
هوش مصنوعی: این افراد هیچ سلاح و نیرویی ندارند جز یک عصا، و در دل آن عصا، شور و هیجان نهفته است.
تو جهان راستان در رفتهایگرچه در صورت به خاکی خفتهای
هوش مصنوعی: تو در جهانی راست و درست قرار داری، هر چند که در ظاهر به نظر میرسد که در خاک خوابیدهای.
آن اگر سحرست ما را ده خبرور خدایی باشد ای جان پدر
هوش مصنوعی: اگر این صبحگاهان، خبر خوشی به ما بدهی، و اگر واقعاً خدایی باشد، ای عزیزم، پدر.
هم خبر ده تا که ما سجده کنیمخویشتن بر کیمیایی بر زنیم
هوش مصنوعی: هم خبر بده که ما در برابر چیزی باارزش سجده کنیم و خود را به آن تقدیم کنیم.
ناامیدانیم و اومیدی رسیدراندگانیم و کرم ما را کشید
هوش مصنوعی: ما ناامید بودیم، اما امیدی به ما رسید. ما در مسیر زندگی حرکت میکنیم و لطف خداوند ما را به جلو میبرد.