بخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد را
هوش مصنوعی: در این داستان، کودکان به دکان رفتند و در انتظار ورود یار مصری بودند. استادان هم بیرون منتظر بودند. وقتی یار وارد شد، به استاد سلام کرد و استاد گفت که رنجی ندارد و از او خواست که بنشیند. اما یار از درون خود با برخی از افکار و اوهام درگیر شد و با ورود شخص دیگری، این اوهام بیشتر و زیباتر شد، به طوری که او در حالتی از شگفتی و تفکر باقی ماند.
روز گشت و آمدند آن کودکانبر همین فکرت ز خانه تا دکان
هوش مصنوعی: روز به پایان رسید و آن کودکان با همین فکر از خانه به سمت دکان رفتند.
جمله اِستادند بیرون منتظرتا درآید اول آن یار مصر
هوش مصنوعی: همه به تماشا ایستادهاند و منتظرند تا آن دوست محبوب از مصر وارد شود.
زانک منبع او بُدست این رای راسَر امام آید همیشه پای را
هوش مصنوعی: زیرا منبع او همواره به این اندیشه است که سر امام همیشه با اقتدار و کنترل بر پا است.
ای مقلد تو مجو بیشی بر آنکو بود منبع ز نور آسمان
هوش مصنوعی: ای تقلیدکننده، به دنبال چیزی بیشتر نرو، چون سرچشمه نور آسمانی در آنجاست که من بودهام.
او در آمد گفت اُستا را سلامخیر باشد رنگ رویت زردفام
هوش مصنوعی: او وارد شد و گفت: "سلام بر استاد. امیدوارم حالتان خوب باشد، رنگ صورتتان کمی زرد به نظر میرسد."
گفت استا نیست رنجی مر مراتو برو بنشین مگو یاوه هلا
هوش مصنوعی: مربی گفت که برای من رنجی نیست، تو برو بنشین و بیخود صحبت نکن.
نفی کرد اما غبارِ وهمِ بَداندکی اندر دلش ناگاه زد
هوش مصنوعی: او ادعا کرد که به تمام مسائل شک دارد، اما ناگهان کمی از افکار منفی و بیپایه در دلش نشسته است.
اندر آمد دیگری گفت این چنیناندکی آن وهم افزون شد بدین
هوش مصنوعی: دیگری وارد شد و گفت، اینطور که میگویی، این موضوع به نظر اندک میرسد، اما آن تصور و خیال به اندازهای زیاد شد که باعث افزایش آن شد.
همچنین تا وهم او قوت گرفتماند اندر حال خود بس در شگفت
هوش مصنوعی: او در حالی که در افکار و تصورات خود غرق شده است، زمانی طولانی به همین حالت باقی میماند و از شگفتیهای خود حیرتزده میشود.