تناجی
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان

سجدهٔ خلق از زن و از طفل و مردزد دل فرعون را رنجور کرد
گفتن هریک خداوند و ملکآنچنان کردش ز وهمی منهتک
که به دعوی الهی شد دلیراژدها گشت و نمی‌شد هیچ سیر
عقل جزوی آفتش وهمست و ظنزانک در ظلمات شد او را وطن
بر زمین گر نیم گز راهی بودآدمی بی وهم آمن می‌رود
بر سر دیوار عالی گر رویگر دو گز عرضش بود کژ می‌شوی
بلک می‌افتی ز لرزهٔ دل به وهمترس وهمی را نکو بنگر بفهم