بخش ۱۰۴ - باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او
هوش مصنوعی: خلاصه داستان این است که یک فقیر به درگاه خدا دعا میکند تا روزی حلال بدون زحمت و تلاش به دست آورد. او در گذشته برای درخواستش از حق دعا کرده و حالا بعد از اینکه دعایش مستجاب شده، گاو صاحبش را کشته است. صاحب گاو به او اعتراض میکند و از او میخواهد که دلیل این کار را توضیح دهد. فقیر در جواب میگوید که او تنها به دنبال روزی حلال بوده و حالا به خاطر دعای قدیمیاش به این وضعیت رسیده است. در نهایت، صاحب گاو به شدت عصبانی میشود و به فقیر حمله میکند.
یادم آمد آن حکایت کان فقیرروز و شب میکرد افغان و نفیر
هوش مصنوعی: به یادم آمد داستان آن فقیر که همیشه در روز و شب فریاد و ناله میکرد.
وز خدا میخواست روزی حلالبی شکار و رنج و کسب و انتقال
هوش مصنوعی: از خدا میخواست که روزی حلالی به دست آورد، بدون اینکه چیزی را شکار کند یا دچار زحمت و سختی شود.
پیش ازین گفتیم بعضی حال اولیک تعویق آمد و شد پنجتو
هوش مصنوعی: پیش از این درباره حال او صحبت کردیم، اما به خاطر تاخیری که پیش آمد، این موضوع به بعد موکول شد و پنج بار به تعویق افتاد.
هم بگوییمش کجا خواهد گریختچون ز ابر فضل حق حکمت بریخت
هوش مصنوعی: ما از او بپرسیم کجا میخواهد برود، چونکه باران رحمت خدا wisdom در دلش ریخته است.
صاحب گاوش بدید و گفت هینای بهظلمت گاو من گشته رهین
هوش مصنوعی: مالک گاو به آن نگاه کرد و گفت: «ای کسی که به ظلم تو، گاو من به بند آمده است، بیدار باش!»
هین چرا کُشتی بگو گاو مراابله طرار انصاف اندر آ
هوش مصنوعی: چرا به من گفتی که گاو را بکش؟ آیا تو عاقل نیستی؟ انصاف را فراموش کردی؟
گفت من روزی ز حق میخواستمقبله را از لابه میآراستم
هوش مصنوعی: شخصی گفت که من روزی از خدا درخواست کردم، به طوری که با دعا و نذر، جهت قبله را تغییر میدادم و به آن شکل زیبا میکردم.
آن دعای کهنهام شد مستجابروزی من بود کشتم نک جواب
هوش مصنوعی: در گذشته دعایی که همیشه به آن میپرداختم، بالاخره روزی نتیجه داد و به خواستهام رسیدم، اما حالا نمیدانم باید چه جوابی بدهم.
او ز خشم آمد گریبانش گرفتچند مشتی زد به رویش ناشکفت
هوش مصنوعی: او از شدت خشم به نزدیکش رفت و یقهاش را گرفت و چند ضربه به صورتش زد، بیآنکه به چیزی توجه کند.