بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
هوش مصنوعی: شعر درباره فرار عیسی از شیر (نماد خطر) و دیالوگی بین او و کسی است که او را دنبال میکند. عیسی میگوید که از احمقها میگریزد و باید خود را از بند آنها نجات دهد. او به جای ترس، به حقیقت ذات خداوند و قدرت اسم اعظم اشاره میکند که تواناییهای زیادی دارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که رنج احمقها مجازات الهی است، در حالی که رنج و ابتلا برای دیگران ممکن است به نوعی رحمت باشد. عیسی نه از ترس، بلکه به خاطر آموزش و درک عمیقتری از وجود فرار میکند.
عیسیِ مریم به کوهی میگریختشیر گویی خونِ او میخواست ریخت
عیسی، فرزند مریم، به سمت کوهی فرار میکرد،بطوری که گویی یک شیر درنده میخواست خون او را بریزد و اورا بکشد.
آن یکی در پی دوید و گفت خیردر پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
فرد دیگری به دنبال عیسی علیه السلام دوید و گفت:نخیر؛هیچ کسی تو را تعقیب نمیکند،پس چرا مثل یک پرنده فرار میکنی؟
با شتاب او آنچنان میتاخت جفتکز شتاب خود جواب او نگفت
عیسی علیه السلام چنان با شتاب و سرعت میدوید که از شدت سرعت خود جواب فرد سوال کننده را نداد.
یک دو میدان در پی عیسی براندپس به جِدِّ جِد،عیسی را بخواند
شخص،عیسی علیه السلام را مسافتی تعقیب کرد و سپس با جدیت فراوان او را صدا زد؛
کز پی مرضات حق یک لحظه بیستکه مرا اندر گریزت مشکلیست
هوش مصنوعی: برای کسب رضایت حق، حتی یک لحظه نیز نمیتوانم بیکار بمانم، زیرا در این میان، مشکلاتی وجود دارد که باعث میشود نتوانم از تو فرار کنم.
از کی این سو میگریزی ای کریمنه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
هوش مصنوعی: ای کریم، از چه زمانی به این سوی میگریزی؟ نه چیزی در اینجا شیرین است و نه دشمنی یا ترس و نگرانیای وجود دارد.
گفت از احمق گریزانم برومیرهانم خویش را، بندم مشو
هوش مصنوعی: میگوید از افراد نادان دوری میکنم، پس لطفاً مرا تنها بگذار تا خودم را نجات دهم، تو نیز دخالتی نکن.
گفت آخر آن مسیحا نه تویکه شود کور و کر از تو مستوی
هوش مصنوعی: در نهایت او گفت که آن مهدی واقعی تو نیستی، زیرا تو نمیتوانی کور و ناشنوا باشی از همنشینی با تو.
گفت آری گفت آن شه نیستیکه فسون غیب را ماویستی
هوش مصنوعی: او گفت: بله، تو آن پادشاهی نیستی که بتوانی در دنیای پنهان ساکن شوی یا بر آن تسلط داشته باشی.
چون بخوانی آن فسون بر مردهایبرجهد چون شیرِ صید آوردهای
هوش مصنوعی: وقتی که این افسون را بخوانی، مردهای به زندگی برمیخیزد مانند شیری که شکارش را آوردهای.
گفت آری آن منم گفتا که تونه ز گِل مرغان کنی ای خوبرو
هوش مصنوعی: میگوید که من همان کسی هستم که تو هستی، اما تو نباید خودت را با پرندگانی که از گل ساخته شدهاند مقایسه کنی، ای زیبا رو.
گفت آری گفت پس ای روح پاکهرچه خواهی میکنی از کیست باک
هوش مصنوعی: گفت: بله، پس ای روح پاک، هر چه میخواهی انجام بده، از چه کسی نگرانی داری؟
با چنین برهان که باشد در جهانکه نباشد مر تورا از بندگان
هوش مصنوعی: با چنین دلیلی که در دنیا وجود دارد، چگونه ممکن است که تو از بندگان خدا نباشی؟
گفت عیسی که به ذات پاک حقمُبدع تن، خالق جان در سبق
هوش مصنوعی: عیسی (ع) گفته است که خالق و آغازگر وجود انسان و روح او تنها ذات پاک خداوند است.
حرمت ذات و صفات پاک اوکه بود گردون گریبانچاک او
هوش مصنوعی: احترام و عظمت خدایی که ذات و صفاتش پاک و بینقص است، آنقدر بزرگ است که آسمان و جهان به خود میلرزد و در برابر او خاضع میشود.
کان فسون و اسم اعظم را که منبر کر و بر کور خواندم شد حَسَن
هوش مصنوعی: هرچه بر گوش ناشنوا و چشم نابینا خواندم، به خوبی و زیبایی تبدیل شد.
بر کُهِ سنگین بخواندم شد شکافخرقه را بدرید بر خود تا بهناف
هوش مصنوعی: من در دل کوه بلند فریاد زدم، که پارهی سبکی بر تنم شکاف افکند و سرانجام به کمرم رسید.
بر تن مرده بخواندم گشت حَیبر سر لاشَی بخواندم گشت شَی
هوش مصنوعی: وقتی بر تن مرده ای خواندم، آن مرده زنده شد و وقتی بر سر لاشه ای خواندم، آن لاشه به حالت زنده بازگشت.
خواندم آن را بر دل احمق به وُدّصد هزاران بار و درمانی نشد
هوش مصنوعی: بارها و بارها آن را برای دل نادان خواندم، ولی هیچ نتیجهای نداشت و درمانی نشد.
سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشتریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
هوش مصنوعی: سنگ سخت و محکم تبدیل به خاک شد و دیگر به حالت اولیهاش بازنگشت؛ همچنین شن نیز به حالتی درآمد که هیچ گیاهی از آن نمیتواند رویش یابد.
گفت حکمت چیست کآنجا اسم حقسود کرد اینجا نبود آن را سبق
هوش مصنوعی: سخن حکمت چیست که در آنجا نام خداوند منفعت داشت، اما در اینجا آن موضوع پیشینهای نداشت؟
آن همان رنج است و این رنجی چرااو نشد این را و آن را شد دوا
هوش مصنوعی: رنجی که من احساس میکنم، همان درد است. چرا او (دیگری) از این رنج رهایی نیافت و نتوانست برای خود دارویی پیدا کند، در حالی که من توانستهام؟
گفت رنجِ احمقی قهرِ خداسترنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
هوش مصنوعی: کسی گفت که رنج و درد ناشی از نادانی، نشانهی غضب خداست و این رنج و نابینایی نیست، بلکه عذاب و آزمایشی است که به آن مبتلا میشویم.
ابتلا رنجیست کان رحم آورداحمقی رنجیست کان زخم آورد
هوش مصنوعی: بیماری و درد، آزمایشی است که میتواند دل کسی را به رحم آورد، اما نادانی و رنجی که ایجاد میکند، مانند زخمی است که به جامعه آسیب میزند.
آنچ داغ اوست مُهر او کرده استچارهای بر وی نیارد بُرد دست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به شدت دلنشین و جذاب است، نشان و علامتی از او دارد و هیچ راهی برای دوری از آن وجود ندارد.
ز احمقان بگریز چون عیسی گریختصحبت احمق بسی خونها که ریخت
هوش مصنوعی: از افراد نادان دوری کن، همانطور که عیسی از جمعیت فرار کرد. صحبت با احمقها باعث به هدر رفتن انرژی و خون مردم زیادی شده است.
اندک اندک آب را دزدد هوادین چنین دزدد هم احمق از شما
هوش مصنوعی: به آرامی و به تدریج، هوا آب را میرباید. همچنین، آنچه که دین به انسان میآموزد، به تدریج از او دزدیده میشود؛ درست مانند احمقانی که از شما بهرهبرداری میکنند.
گرمیت را دزدد و سردی دهدهمچو آن کاو زیر کون سنگی نهد
هوش مصنوعی: اگر کسی گرما و عشق تو را بگیرد و به تو سردی بدهد، مانند کسی است که زیر نشیمنش سنگی بگذارد.
آن گریزِ عیسی نه از بیم بودآمن است او، آن پیِ تعلیم بود
هوش مصنوعی: عیسی از ترس فرار نکرد، بلکه او در پی آموزش و یادگیری بود.
زمهریر ار پُر کند آفاق راچه غم آن خورشیدِ با اشراق را
هوش مصنوعی: اگر دنیا را سرما فرا بگیرد، چه اهمیتی دارد؟ آن خورشید که نور و روشنایی دارد، همچنان درخشان خواهد بود.