بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن
هوش مصنوعی: این متن به بررسی ناآگاهی انسان نسبت به خود و عیوبش میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که انسانها معمولاً به عیوب دیگران توجه دارند و در عوض، از عیوب خود غافل هستند. به ویژه در زمان مرگ، انسان از ترس و ناامیدی به مسائل دنیوی مینگرد و به این نتیجه میرسد که دارایی و علم ظاهری به او کمک نمیکند. همچنین، بر ترس و اضطراب انسانها در برابر دزدان و نگران بودن از از دست دادن مال تأکید میکند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که مهمترین دانایی، شناخت حقیقت وجود خود و انتخاب درست در زندگی است. او به انسانها هشدار میدهد که به جای نگرانی از امور دنیوی، باید مراقب نفس و درون خود باشند.
کر اَمَل را دان که مرگ ما شنیدمرگ خود نشنید و نقل خود ندید
هوش مصنوعی: آرزو کن که مرگ ما را بشنود، اما مرگ خودش را نشنود و داستان خود را نبیند.
حرص نابیناست بیند مو بهموعیب خلقان و بگوید کو بهکو
هوش مصنوعی: حرص و طمع انسان راکور میکند و فقط به عیوب دیگران دقت میکند و دائم آنها را زیر ذرهبین میگذارد.
عیب خود یک ذره چشم کور اومینبیند گرچه هست او عیبجو
هوش مصنوعی: انسانی که عیبهای دیگران را میبیند، خود را با دقت بررسی نمیکند و گاهی اوقات حتی یک نقص کوچک در خود را هم درک نمیکند، هرچند همیشه به دنبال عیبها در دیگران است.
عور میترسد که دامانش بُرنددامن مرد برهنه چون درند
هوش مصنوعی: عور نگران است که دامنش پاره شود، همانطور که دامن مرد برهنه در برخورد با درندگان آسیب میبیند.
مَرد دنیا مفلس است و ترسناکهیچ او را نیست، از دزدانش باک
هوش مصنوعی: مردان دنیای امروز فقیر و نگران هستند، اما از هیچ چیز نمیترسند و از دزدان هم هراسی ندارند.
او برهنه آمد و عریان رودوز غم دزدش جگر خون میشود
هوش مصنوعی: او بدون هیچ پوششی آمده و از رنجی که باعث غمش شده، دلش به شدت درد میکند.
وقت مرگش که بود صد نوحه بیشخنده آید جانش را زین ترس خویش
هوش مصنوعی: در لحظهای که او میمیرد، به جای گریه و زاری، صدای خندهاش بلند میشود و این خنده به خاطر ترسی است که از خودش دارد.
آن زمان داند غنی کش نیست زرهم ذکی داند که او بُد بیهنر
هوش مصنوعی: انسان ثروتمند درک میکند که طلا نیز همیشه او را قدرتمند نمیکند، و کسی که درک و هنر ندارد، به درد نمیخورد، حتی اگر ثروت داشته باشد.
چون کنارِ کودکی پُر از سفالکو بر آن لرزان بود چون ربِ مال
هوش مصنوعی: کنار کودک، تکههای سفال به حدی لرزان است که به نظر میآید مانند چیزی باارزش و گرانبها در حال حرکت است.
گر ستانی پارهای گریان شودپاره گر بازش دهی خندان شود
هوش مصنوعی: اگر بخشی از دل کسی را بگیری، او ناراحت و گریان میشود؛ اما اگر دوباره آن را به او برگردانی، خوشحال و خندان خواهد شد.
چون نباشد طفل را دانش دِثارگریه و خندهش ندارد اعتبار
هوش مصنوعی: وقتی که کودک علم و آگاهی نداشته باشد، نه اشک و نه خندهاش ارزش و اعتباری دارد.
محتشم چون عاریت را مِلک دیدپس بر آن مال دروغین میطپید
هوش مصنوعی: محتشم وقتی دید که چیزی که به او تعلق ندارد به عنوان مالکیتش جلوهگر است، به خاطر آن دارایی نامعتبر به شدت ناراحت و دچار تشویش شد.
خواب میبیند که او را هست مالترسد از دزدی که برباید جوال
هوش مصنوعی: در خواب احساس میکند که دارای riches زیادی است و از این میترسد که دزدی آن را برباید.
چون ز خوابش بر جهاند گوشکشپس ز ترس خویش تسخر آیدش
هوش مصنوعی: وقتی از خواب بیدار میشود و به دنیای اطرافش توجه میکند، از ترس خود شروع به سخره گرفتن میکند.
همچنان لرزانی این عالِمانکه بودشان عقل و علم این جهان
هوش مصنوعی: این عالمان همواره در حال تردید و لرز هستند، با اینکه عقل و علمشان در این دنیا بسیار است.
از پی این عاقلان ذو فنونگفت ایزد در نُبی، لا یعلمون
هوش مصنوعی: در پی عاقلان و صاحبنظران، خداوند در کتاب مقدس میفرماید که آنها چیزی نمیدانند.
هر یکی ترسان ز دزدیِ کسیخویشتن را علم پندارد بسی
هوش مصنوعی: هر کس از دزدی یا خیانت دیگران نگران است، تصور میکند که خود او در نظر دیگران بسیار باهوش و داناتر از آن چیزی است که هست.
گوید او که روزگارم میبرندخود ندارد روزگار سودمند
هوش مصنوعی: او میگوید که روزگارش را به سختی میگذرانند و خود دوران خوبی ندارد.
گوید از کارم بر آوردند خلقغرق بیکاریست جانش تابه حلق
هوش مصنوعی: او میگوید که مردم از کار او خبر ندارند و به خاطر بیکاری، جانش به شدت در خطر است.
عور ترسان که منم دامن کشانچون رهانم دامن از چنگالشان
هوش مصنوعی: من به شدت در حال فرار از آنها هستم، گویی که چیزی سخت مرا میترساند و مجبورم که دامنم را از دست آنها برهانم.
صد هزاران فضل داند از علومجان خود را مینداند آن ظَلوم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی ممکن است دانش و مهارتهای زیادی در زمینههای مختلف داشته باشد، اما درک و شناختی از وضعیت واقعی خود و ذات وجودیش ندارد. به عبارتی، او با وجود دانش و فضائلش در دنیای خارجی، از درون و حقیقت وجود خود غافل است.
داند او خاصیت هر جوهریدر بیان جوهر خود چون خری
هوش مصنوعی: او میداند ویژگی هر چیزی را، اما برای بیان خودش مانند خری عمل میکند.
که همیدانم یجوز و لایجوزخود ندانی تو یجوزی یا عجوز
هوش مصنوعی: من میدانم که چه کارهایی درست و چه کارهایی نادرست است، اما تو خود نمیدانی که آیا این کار برای تو درست است یا خیر.
این روا و آن ناروا دانی ولیکتو روا یا ناروایی بین تو نیک
هوش مصنوعی: تو میدانی چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، اما آنچه که از نظر تو درست یا نادرست به نظر میرسد، بستگی به نگاه تو دارد.
قیمت هر کاله میدانی که چیستقیمت خود را ندانی احمقیست
هوش مصنوعی: میدانی قیمت هر چیزی چقدر است، اما اگر ندانستی که خودت چقدر ارزش داری، احمق هستی.
سعدها و نحسها دانستهایننگری سعدی تو یا ناشستهای
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در زندگی، خوشبختیها و بدبختیها را باید شناخت و از آنها آگاه بود. تو یا از آنها به خوبی آگاه هستی و یا به نوعی نسبت به آنها بیتوجهی کردهای.
جان جمله علمها اینست اینکه بدانی من کیم در یوم دین
هوش مصنوعی: تمام علمها به این نکته خلاصه میشود که بدانی من چه کسی هستم در روز جزا.
آن اصول دین بدانستی ولیکبنگر اندر اصل خود گر هست نیک
هوش مصنوعی: تو با اصول دین آشنا هستی، اما به ریشه و اصل خود نگاه کن که آیا خوب هستی یا نه.
از اصولَینَت اصول خویش بهکه بدانی اصل خود ای مرد مِه
هوش مصنوعی: ای مرد بزرگ، بهتر است که بدانید از کدام ریشه و اصل خود آمدهاید، تا بتوانید اصول و پایههای خود را بهتر بشناسید.