بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، حمزه به میدان جنگ میرود و در حالی که سینهاش را باز و بدون زره آماده نبرد میکند، دیگران از او میپرسند که چرا خود را در معرض خطر قرار میدهد. آنها به او تذکر میدهند که در جوانی و زمانی که قوی بود، نباید اینگونه بیاحتیاطی کند و اکنون که ناتوان شده، چرا با بیتوجهی به خطرات جنگ ادامه میدهد. بیان شاعر نشان میدهد که حتی در دوران پیری و ضعف، برخی با بیفکری به صف نبرد میپیوندند و از جوانی و قدرت خود غافلاند.
اندر آخر حمزه چون در صف شدیبی زره سرمست در غزو آمدی
هوش مصنوعی: وقتی حمزه در صف نبرد قرار گرفت و بدون زره به میدان آمد، با حالتی شاداب و سرشار از شجاعت در جنگ حضور پیدا کرد.
سینه باز و تن برهنه پیش پیشدر فکندی در صف شمشیر خویش
هوش مصنوعی: تو با سینهای گشاده و بدنی برهنه، در برابر شمشیرهای خود به جلو رفتهای.
خلق پرسیدند کای عم رسولای هزبر صفشکن شاه فحول
هوش مصنوعی: مردم از عموی پیامبر پرسیدند، ای شیر دلاور و شجاع که صفوف دشمن را میشکنی.
نه تو لا تلقوا بایدیکم الیتهلکه خواندی ز پیغام خدا
هوش مصنوعی: شما نباید خود را به خطر بیندازید و به نابودی نزدیک شوید، همانطور که در پیام خداوند آمده است.
پس چرا تو خویش را در تهلکهمی در اندازی چنین در معرکه
هوش مصنوعی: چرا خودت را در این وضعیت خطرناک قرار میدهی و به چنین چالشهایی وارد میشوی؟
چون جوان بودی و زفت و سختزهتو نمیرفتی سوی صف بی زره
هوش مصنوعی: زمانی که جوان و نیرومند بودی، از رفتن به میدان جنگ بیسپر پرهیز میکردی.
چون شدی پیر و ضعیف و منحنیپردههای لا ابالی میزنی
هوش مصنوعی: زمانی که به پیری و ناتوانی رسیدی، دیگر به مسائل بیاهمیت و عادتی که در جوانی داشتی، توجه نمیکنی و به راحتی از آنها عبور میکنی.
لا ابالیوار با تیغ و سنانمینمایی دار و گیر و امتحان
هوش مصنوعی: با بیتوجهی و بیخیالی با شمشیر و نیزه ظاهر میشوی و از مردم میگیری و امتحان میکنی.
تیغ حرمت میندارد پیر راکی بود تمییز تیغ و تیر را
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که احترام و حرمت، همچون تیغی تیز، در نظر افراد بزرگ و عاقل (پیران) باید محفوظ بماند. این بدان معناست که نمیتوان حرمت را با آسیب یا بیاحترامی مخلوط کرد و باید تفاوت میان احترام و بیاحترامی را دانست.
زین نسق غمخوارگان بیخبرپند میدادند او را از غیر
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که افرادی که به او رحم میکردند، از وضعیت او بیخبر بودند و مرتب نصیحتهایی به او میکردند که او را از دیگران دور نگه دارد.