بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شوق و longing خود برای بخارا، مرکز علم و دانش، اشاره میکند. او از شمعی به نام مریم صحبت میکند که روشن شده و بخارا را نشان میدهد. شاعر از بیصبری و yearning خود برای بازگشت به بخارا میگوید که در گذشته محل دانش و علم بوده است. او به مقام و جایگاه مهم بخارا در زندگی خود اعتراف میکند و به شیخی در این شهر ابراز نیاز میکند. با بیان احساسات عمیق خود، از خلاصی یا مرگ در کنار مولایش مینویسد و اشاره میکند که کیمیای زندگیاش تنها در بخارا و نزد آن صدر (عالم) است. او با شور و شوق از عزم خود برای بازگشت به بخارا سخن میگوید و اظهار میدارد که نجات و خوشبختیاش به این سرزمین وابسته است.
شمع مریم را بهل افروختهکه بخارا میرود آن سوخته
هوش مصنوعی: شمع مریم روشن شده و این نور در حال سفر به سمت بخارا است.
سخت بیصبر و در آتشدان تیزرو سوی صدر جهان میکن گریز
هوش مصنوعی: بسیار بیتاب و بیقرار هستی و با شور و شوق، به سمت بهترین و برترین مقامها و موفقیتها حرکت میکنی.
این بخارا منبع دانش بودپس بخاراییست هرک آنش بود
هوش مصنوعی: بخارا منبعی از علم و دانش بوده است، بنابراین هر کسی که در آنجا است، باید به علم و دانش آنجا ارج بنهد و به آن افتخار کند.
پیش شیخی در بخارا اندریتا به خواری در بخارا ننگری
هوش مصنوعی: در برابر یک شیخ در بخارا، تلاش کن که به عجز و ذلت خود نگاه نکنی.
جز به خواری در بخارای دلشراه ندهد جزر و مد مشکلش
هوش مصنوعی: تنها با ذلت و سختی میتواند به درون دلش راه پیدا کند، که این خود نشاندهنده ی سختیها و چالشهای اوست.
ای خنک آن را که ذلت نفسهوای آنکس را که یردی رفسه
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که از خود ذلت و پایین بودن را دور کند، و وای بر کسی که در حیاط زندگی خود به خفت و ذلت گرفتار شود.
فرقت صدر جهان در جان اوپاره پاره کرده بود ارکان او
هوش مصنوعی: فراق و جدایی از محبوب، تمام وجود او را ناتوان و متلاشی کرده بود.
گفت بر خیزم همآنجا وارومکافر ار گشتم دگر ره بگروم
هوش مصنوعی: گفت که از این مکان برمیخیزم و میروم؛ حتی اگر به کفر کشیده شوم، دوباره راهی دیگر برای رفتن پیدا میکنم.
واروم آنجا بیفتم پیش اوپیش آن صدر نکواندیش او
هوش مصنوعی: در آن مکان به آرامی به سمت او میافتم، پیش آن شخص با فکر نیک و خرم.
گویم افکندم به پیشت جان خویشزنده کن یا سر ببر ما را چو میش
هوش مصنوعی: میگویم که جانم را به پای تو انداختهام، آن را زنده کن یا مانند برهای سرمان را ببر.
کشته و مرده به پیشت ای قمربه که شاه زندگان جای دگر
هوش مصنوعی: من برای تو جانم را فدای تو کردهام؛ تو ای ماه، ارزش تو برای من بیشتر از پادشاهان زنده در دیگر نقاط دنیاست.
آزمودم من هزاران بار بیشبی تو شیرین مینبینم عیش خویش
هوش مصنوعی: من بارها و بارها امتحان کردهام و به این نتیجه رسیدهام که بدون تو، هیچ شادیای را دوست ندارم و زندگیام شیرین نیست.
غن لی یا منیتی لحن النشورابرکی یا ناقتی تم السرور
هوش مصنوعی: ای دل من، بر افراز پیامی دلانگیز، زیرا زمان شادی و شعف فرارسیده است، همچون ابری که بشارت باران را میدهد یا همچون شتر سرزندهای که نشانه شادی است.
ابلعی یا ارض دمعی قد کفیاشربی یا نفس وردا قد صفا
هوش مصنوعی: ای سرزمین اشکهای من، خوش باش؛ آیا برای نوشیدن شربتی به پیشم میآیی یا نفس من که آرامش یافته است، به تو میرسد؟
عدت یا عیدی الینا مرحبانعم ما روحت یا ریح الصبا
هوش مصنوعی: خوش آمدی، ای نسیم دلانگیز که به ما مراجعه کردهای. بسیار خوب که به اینجا آمدهای.
گفت ای یاران روان گشتم وداعسوی آن صدری که میر است و مطاع
هوش مصنوعی: ای دوستان، به من بگویید که من روان و رها شدم، و به سوی آن مکان میروم که بزرگ و باارزش است.
دمبدم در سوز بریان میشومهرچه بادا باد آنجا میروم
هوش مصنوعی: هر لحظه در آتش سوزان میشوم، اما هر چه پیش بیاید، به همان سمت میروم.
گرچه دل چون سنگ خارا میکندجان من عزم بخارا میکند
هوش مصنوعی: هرچند که دل من سخت و بیاحساس شده، اما جانم همیشه به سوی بخارا میرود و آرزو میکند.
مسکن یارست و شهر شاه منپیش عاشق این بود حب الوطن
هوش مصنوعی: محل سکونت محبوب من و همچنین شهری که شاه من در آن قرار دارد، در نظر عاشق، عشق به وطن است.