بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
هوش مصنوعی: حکایت درباره مسجدی است در نزدیکی شهر ری که هیچکس در آن شب نمیخوابید به خاطر ترس از یتیمی فرزند. در طول شب، غریبی ملتمس به کمک وارد مسجد میشود و صبح که میشود، همگی او را غرق در خواب و فراموشی میبینند. در این میان، افراد مختلف دلایل و توجیهاتی برای بیدار ماندن و دوری از خطرات شب بیان میکنند، از جمله ترس از دشمنان و شیطان. آنها به دیگران هشدار میدهند که شب در مسجد نمانند چرا که میتواند خطرآفرین باشد. حکایت در نهایت به اهمیت هوشیاری و بیداری در برابر خطرات اشاره دارد.
یک حکایت گوش کن ای نیکپیمسجدی بد بر کنار شهر ری
هوش مصنوعی: داستانی را برایت روایت میکنم، ای نیکاندیش! در کنار شهر ری، مسجدی وجود دارد که حال و هوای خوبی ندارد.
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیمکه نه فرزندش شدی آن شب یتیم
هوش مصنوعی: هیچ کس در آن شب به خواب نرفت، زیرا ترس این را داشت که ممکن است فرزندی یتیم شود.
بس که اندر وی غریب عور رفتصبحدم چون اختران در گور رفت
هوش مصنوعی: چقدر در دل شب، غم و غصه به سراغش آمد، که مانند ستارهها در گور، در صبح زود ناپدید شد.
خویشتن را نیک ازین آگاه کنصبح آمد خواب را کوتاه کن
هوش مصنوعی: خودت را به خوبی آگاه کن، صبح فرا رسیده و وقت بیداری و پایان خواب است.
هر کسی گفتی که پریانند تنداندرو مهمان کشان با تیغ کند
هوش مصنوعی: هر کس که گفت پریها تند و سریع هستند، در واقع در حال اشاره به مهمانانی است که با تلوّی و بیملاحظگی میآیند و میروند.
آن دگر گفتی که سحرست و طلسمکین رصد باشد عدو جان و خصم
هوش مصنوعی: آن دیگر (کسی) گفت که این زمان سحر و جادو است و دشمن جان و رقیب، در حال مراقبت و رصد کردن است.
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاشبر درش کای میهمان اینجا مباش
هوش مصنوعی: او گفت: تو که بر در اینجا نشستهای، بدان که اینجا مکان میهمان نیست و بهتر است وارد نشوی.
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدتورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی شب را اینجا بگذرانی و جانت را حفظ کنی، باید بیدار و هوشیار باشی؛ وگرنه مرگ در کمین توست.
وان یکی گفتی که شب قفلی نهیدغافلی کاید شما کم ره دهید
هوش مصنوعی: این فرد گفت که شب باید قفل کرد، غافل نباشید که ممکن است شما را از مسیرتان منحرف کنند.