بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی ورود مهمان شبانه و جستجوی او برای آزمودن یک فرد خاص است که به خاطر ویژگیهای خاصش، به عنوان مردی صاحبجواهر شناخته میشود. او از مهمان میخواهد که به جای ظاهری او توجه نکند و گوهر حقیقی او را بشناسد. شاعر اشاره میکند که او از لطف خداوند به وجود آمده و از نفخ الهی بهرهمند است، و تا زمانی که این نفخ در او وجود دارد، جوهر واقعی و ارزشش نمایان نخواهد شد. در انتها، او از افراد صادق دعوت میکند که جان و وجودش را برای حقیقت و ارزشهای والای انسانی قربانی کنند.
تا یکی مهمان در آمد وقت شبکو شنیده بود آن صیت عجب
هوش مصنوعی: زمانی که یکی از مهمانان در شب وارد شد، آن اوصاف شگفتانگیز را که دربارهاش شنیده بود، به یاد آورد.
از برای آزمون میآزمودزانک بس مردانه و جان سیر بود
هوش مصنوعی: به خاطر امتحان، او را آزمایش میکرد، زیرا آن مرد به شدت شجاع و با روحیهای پر از زندگی بود.
گفت کم گیرم سر و اشکمبهایرفته گیر از گنج جان یک حبهای
هوش مصنوعی: گفت کم از خودت بگیر و اجازه نده که اشکت برود، در عوض از گنجینه وجودت یک دانه بگیر.
صورت تن گو برو من کیستمنقش کم ناید چو من باقیستم
هوش مصنوعی: ای زیبای من، اگر به خودم نگاه کنی، خواهی دید که من کیستم. هیچ کس نمیتواند مانند من وجود داشته باشد، زیرا من تنها و بینظیر هستم.
چون نفخت بودم از لطف خدانفخ حق باشم ز نای تن جدا
هوش مصنوعی: زمانی که از جانب نعمتهای خداوندی دمیده شدم، اکنون باید به عنوان حقیقتی از حق باشم، جدا از محدودیتهای جسم.
تا نیفتد بانگ نفخش این طرفتا رهد آن گوهر از تنگین صدف
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای نفس عمیق من آزاد نشود، آن گوهر درون صدف تنگ باقی میماند و بیرون نمیآید.
چون تمنوا موت گفت ای صادقینصادقم جان را برافشانم برین
هوش مصنوعی: زمانی که آرزوی مرگ کردند، او گفت: ای راستگویان، من حقیقتاً راستگو هستم و جانم را در این راه فدای شما میکنم.