تناجی
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۲۰۹ - بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمان‌کش

باز گو کان پاک‌باز شیرمرداندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد
خفت در مسجد خود او را خواب کومرد غرقه گشته چون خسپد بجو
خواب مرغ و ماهیان باشد همیعاشقان را زیر غرقاب غمی
نیمشب آواز با هولی رسیدکایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرت این چنین آواز سختمی‌رسید و دل همی‌شد لخت‌لخت