بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان یک فقیه را روایت میکند که برای نشان دادن وقار و بزرگی خود، در عمامهاش ژندههای مختلفی پنهان کرده است. او با ظاهری آراسته به محفل میآید، در حالی که درونش پر از زشتی و نفاق است. یک مرد دیگر که در راه به انتظار ایستاده، عمامهاش را میدزدد و فقیه به او میگوید که آن را باز کند تا ببینند درونش چه چیزهایی دارد. وقتی مرد عمامه را باز میکند، ژندههای زیادی از آن میریزد و فقط یک تکه کهنه در دست فقیه باقی میماند. در نهایت، فقیه به خاطر دغلکاریاش به ذلت و بیاعتباری میافتد. داستان نشاندهندهی تضاد بین ظاهری آراسته و باطنی زشت است.
یک فقیهی ژندهها در چیده بوددر عمامهٔ خویش در پیچیده بود
هوش مصنوعی: یک عالم دینی سادهپوش، عبا و عمامهاش را طوری مرتب کرده بود که در آن چیزهایی را پنهان کرده بود.
تا شود زفت و نماید آن عظیمچون در آید سوی محفل در حطیم
هوش مصنوعی: هرگاه شخصی وارد محفل مهمی شود و با قدرت و شکوه ظاهر گردد، تأثیری عظیم بر اطرافیان خود خواهد گذاشت.
ژندهها از جامهها پیراستهظاهرا دستار از آن آراسته
هوش مصنوعی: ظاهراً افرادی که لباسهای فرسوده و کهنه دارند، خود را با دقت و زیبایی آراستهاند.
ظاهر دستار چون حلهٔ بهشتچون منافق اندرون رسوا و زشت
هوش مصنوعی: ظاهر دستار مانند حلهای از بهشت زیباست، اما درون آن مانند یک منافق زشت و رسواست.
پاره پاره دلق و پنبه و پوستیندر درون آن عمامه بد دفین
هوش مصنوعی: در درون عمامه، تکههای لباس کهنه و پاره و مواد بیارزش دیده میشود.
روی سوی مدرسه کرده صبوحتا بدین ناموس یابد او فتوح
هوش مصنوعی: در صبح زود به سمت مدرسه میرود تا با این علم و دانش به موفقیتهای بزرگی دست پیدا کند.
در ره تاریک مردی جامه کنمنتظر استاده بود از بهر فن
هوش مصنوعی: در یک مسیر تاریک، مردی منتظر ایستاده بود و آماده بود تا کاری انجام دهد.
در ربود او از سرش دستار راپس دوان شد تا بسازد کار را
هوش مصنوعی: او دستار را از سرش برداشت و به سرعت رفت تا کارها را درست کند.
پس فقیهش بانگ برزد کای پسرباز کن دستار را آنگه ببر
هوش مصنوعی: فقیه به پسر میگوید که دستار خود را باز کند و سپس به راه برود.
این چنین که چار پره میپریباز کن آن هدیه را که میبری
هوش مصنوعی: به همین شکل که با شوق و نشاط میپرواز میکنی، هدیهای را که با خود داری، باز کن و نشان بده.
باز کن آن را به دست خود بمالآنگهان خواهی ببر کردم حلال
هوش مصنوعی: آن را با دستان خود باز کن و به خودت تماشا کن، سپس خواهی دید که کار من زیبا و مناسب است.
چونک بازش کرد آنک میگریختصد هزاران ژنده اندر ره بریخت
هوش مصنوعی: وقتی که او را آزاد کرد، در حالی که فرار میکرد، صد هزاران پارهلباس در مسیرش ریخت.
زان عمامهٔ زفت نابایست اوماند یک گز کهنهای در دست او
هوش مصنوعی: از آن عمامهی بزرگ و سنگین، او تنها یک تکه کهنه در دستش مانده است.
بر زمین زد خرقه را کای بیعیارزین دغل ما را بر آوردی ز کار
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر دورویی و نیرنگی که داشته، لباس خود را به زمین میزند و میگوید که از این عمل تو، ما از کار و تلاش دلسرد شدهایم.