بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان
هوش مصنوعی: این متن درباره یک داستان صوفیانه و تجربیات معنوی بایزید بسطامی است. بایزید، به عنوان یک عارف، در جمع مریدانش به بیان آگاهی و حقیقتی عمیق میپردازد و میگوید که حقیقت خداوند در وجود او جاری است. مریدان او که مست از حالت عرفانی هستند، برای ادای وصیت بایزید به او حمله میکنند و در این فرآیند، خود را به کشتن میدهند. بایزید به آنها یادآوری میکند که حقیقت درونی او جدای از بدن اوست و آنچه زندانی بودن در جسم است، واقعیتی عمیقتر از جسم مادی دارد. او بر این باور است که درون هر انسان، حقیقتی الهی نهفته است و این حقیقت فراتر از جسم و دنیا است.
این داستان به تشریح مباحثی همچون بیخود شدن در عرفان، فنا در عشق الهی و اینکه ارتباط واقعی با خداوند فراتر از درک عقلانی است، میپردازد. در نهایت، بایزید به مریدانش هشدار میدهد که نباید در پی خودآگاهی و حقیقت باشند و باید در درون خود به جستجوی حقیقت بپردازند تا از مصائب دنیوی رهایی یابند.
با مریدان آن فقیر محتشمبایزید آمد که نک یزدان منم
هوش مصنوعی: بیشتر مریدان آن عارف بزرگ، بایزید، به او نزدیک شدند و گفتند که من همانند خداوند یزدان هستم.
گفت مستانه عیان آن ذوفنونلا اِلهَ اِلّا اَنَا ها فَاعْبُدُون
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از شوق و شیفتگی است که به وضوح بیان شده و به معرفت و حقیقتی عمیق اشاره دارد. بیانگر این است که حقیقتی الهی وجود دارد واین حقیقت اعلام میکند که تنها اوست که شایسته پرستش است. به طور کلی، این بیت دعوت به عبادت و شناسایی خالق میکند.
چون گذشت آن حال گفتندش صباحتو چنین گفتی و این نبوَد صلاح
هوش مصنوعی: وقتی آن زمان به پایان رسید، به او گفتند: صبح که تو اینگونه سخن گفتی، اکنون دیگر این کار درست نیست.
گفت این بار ار کنم من مشغلهکاردها بر من زنید آن دم هله
هوش مصنوعی: گفت اگر این بار کارهای دیگر انجام دهم، شما بر من فشار بیاورید و مرا تحت فشار قرار دهید.
حق منزّه از تن و من با تنمچون چنین گویم، بباید کُشتنم
هوش مصنوعی: حق از هر نوع قید و بند جسمانی آزاد و پاک است، اما من که به جسم خود وابستهام و چنین سخنانی میگویم، باید به سزای این حرفها برسم و punished بشوم.
چون وصیّت کرد آن آزادمردهر مریدی کاردی آماده کرد
هوش مصنوعی: زمانی که آن مرد آزاد نظر خود را بیان کرد، هر یک از پیروانش چاقویی تیز و آماده برای انجام کار داشتند.
مست گشت او باز از آن سغراق زفتآن وصیّتهاش از خاطر برفت
هوش مصنوعی: او دوباره مست شد و به خاطرش نماند که آن وصیتها چه بودند.
نقل آمد عقل او آواره شدصبح آمد شمع او بیچاره شد
هوش مصنوعی: عقل او به دور و بر میچرخید و پریشان شده بود، اما با طلوع صبح، شمع وجود او هم دچار ناامیدی و ناتوانی شد.
عقل چون شحنهست چون سلطان رسیدشحنهٔ بیچاره در کنجی خزید
هوش مصنوعی: عقل مانند نگهبان است و زمانی که سلطان (دل و احساسات) وارد میشود، آن نگهبان بیچاره در گوشهای پنهان میشود.
عقل سایهٔ حق بود حق آفتابسایه را با آفتاب او چه تاب
هوش مصنوعی: عقل مانند سایهای است که از حقیقت نشأت میگیرد، همانطور که سایه از نور خورشید میآید. حال اگر سایه را با خود نور مقایسه کنیم، درمییابیم که سایه نمیتواند به تنهایی وجودی مستقل و تابشِ خود را داشته باشد.
چون پری غالب شود بر آدمیگم شود از مرد وصف مردمی
هوش مصنوعی: وقتی که روح و جان آدمی بر او غلبه کند، ویژگیهای انسانی و رفتارهای نیکو از او پنهان میشود.
هر چه گوید، آن پری گفته بوَدزین سری زان آن سری گفته بوَد
هوش مصنوعی: هر چه آن پری بگوید، از یک منبع الهام گرفته شده است و از منبع دیگری نیز چیزهایی برای گفتن دارد.
چون پری را این دم و قانون بوَدکردگارِ آن پری خود چون بوَد؟
هوش مصنوعی: وقتی این پری با این حالت و این قوانین وجود دارد، آفرینندهاش چگونه خواهد بود؟
اوی او رفته، پری خود او شدهتُرک بیالهام، تازیگو شده
هوش مصنوعی: او رفته و پریچهرهاش شده، به گونهای که شبیه یک ترک بیالهام و با لحن تازی صحبت میکند.
چون به خود آید، نداند یک لغتچون پری را هست این ذات و صفت
هوش مصنوعی: وقتی انسانی به خود میآید، نمیداند که یک واژه چه معنایی دارد؛ درست مانند پری که ویژگیها و ذات خاص خود را دارد.
پس خداوند پریّ و آدمیاز پری کی باشدش آخر کمی؟
هوش مصنوعی: خداوندی که مخلوقاتی مثل پری و انسان را آفریده، چگونه ممکن است خود از کمبود یا نقصی رنج ببرد؟
شیرگیر ار خون نرّه شیر خَوردتو بگویی او نکرد، آن باده کرد
هوش مصنوعی: اگر شیر به خاطر نوشیدن خون نر شیر به شکار نرود، تو نمیگویی که او هیچ کاری نکرده، بلکه او فقط در حال نوشیدن شرابی است.
ور سخن پردازد از زر کهنتو بگویی باده گفتهست آن سخن
هوش مصنوعی: اگر کسی از طلا و زر قدیمی حرف بزند، تو هم میتوانی بگویی که آن سخن مانند بادهای است که تجلی از خودش برجا میگذارد.
بادهای را میبود این شر و شورنور حق را نیست آن فرهنگ و زور
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مشغول نوشیدن شراب هستم، اما این حال و هوای شورو شوق ناشی از نور حقیقت نیست و آن علم و قدرت لازم را در اختیار ندارد.
که ترا از تو به کل خالی کندتو شوی پست او سخن عالی کند
هوش مصنوعی: آن کس که بتواند تو را از خودت خالی کند، تو را به مقام پستی میکشاند و او سخنانی نیکو و شایسته میگوید.
گرچه قرآن از لب پیغمبرستهر که گوید حق نگفت، او کافرست
هوش مصنوعی: هرچند قرآن از زبان پیامبر صادر شده است، اما اگر کسی بگوید که حق را نگفته، آن شخص کافر است.
چون همای بیخودی پرواز کردآن سخن را بایزید آغاز کرد
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای به حالتی از خودبیخودگی پرواز کرد، بایزید آن گفتار را آغاز نمود.
عقل را سیل تحیّر در ربودزان قویتر گفت که اوّل گفته بود
هوش مصنوعی: سیل حیرت عقل را به خود برد و آن کسی که در ابتدا سخن گفته بود، قویتر از او به حساب آمد.
نیست اندر جبّهام الّا خداچند جویی بر زمین و بر سما
هوش مصنوعی: در لباس من جز خدا چیزی نیست، هر جا که بروی بر روی زمین و در آسمان فقط او را میبینی.
آن مریدان جمله دیوانه شدندکاردها در جسم پاکش میزدند
هوش مصنوعی: مریدان به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و دچار جنون شده بودند و به جسم پاکش حمله کردند.
هر یکی چون ملحدانِ گرده کوهکارد میزد پیر خود را بیستوه
هوش مصنوعی: هر کس مانند کسانی که به خدا اعتقاد ندارند، در کنار کوه به تهاجم میپرداخت و بیدریغ به پیر خود حمله میکرد.
هر که اندر شیخ تیغی میخلیدبازگونه از تن خود میدرید
هوش مصنوعی: هر کس که به زعم خود در کار شیخ قدری قوت و قدرت پیدا کند، در واقع به خود آسیب میزند و از خود میکاهد.
یک اثر نه بر تن آن ذوفنونوان مریدان خسته و غرقاب خون
هوش مصنوعی: این شعر به تصویری از حال و روز افراد میپردازد که تحت تأثیر یک واقعه یا حادثه بزرگ قرار گرفتهاند. این افراد، با وجود زخمها و صدماتی که بر بدنشان وارد شده، همچنان در حال مبارزه و ایستادگی هستند. این احساس از خستگی و غم و اندوه ناشی از خونریزی و دردهای ناشی از جنگ و مصائب زندگی آنها را در بر گرفته است. تصویر به وضوح از فشاری که بر روی این افراد وجود دارد و همچنین تمایل آنها به ادامه مبارزه، سخن میگوید.
هر که او سویی گلویش زخم بردحلق خود ببریده دید و زار مُرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از جراحتی در گلویش رنج میبرد، خود را در حالتی میبیند که به شدت distressed و غمگین است و گویی که جانش در حال رفتن است.
وآنک او را زخم اندر سینه زدسینهاش بشکافت و شد مردهٔ ابد
هوش مصنوعی: او را زخم عمیقتری در سینهاش وارد کرد، بهطوری که سینهاش شکافته شد و از آن زمان به مردهای ابدی تبدیل گشت.
وآنک آگه بود از آن صاحبقراندل ندادش که زند زخمِ گران
هوش مصنوعی: او که به خوبی از حال صاحب قرآن آگاه بود، دلش را به او نداد و اجازه نداد که زخم عمیقی به او وارد کند.
نیمدانش دست او را بسته کردجان ببرد الّا که خود را خسته کرد
هوش مصنوعی: نیمدانش او را به تنگی انداخت و از زندگیاش گرفت، مگر اینکه خودش را به زحمت انداخت.
روز گشت و آن مریدان کاستهنوحهها از خانهشان برخاسته
هوش مصنوعی: روزها گذشت و آن پیروان دیگر از خانههایشان دست از ناله و نوحه کشیدند.
پیش او آمد هزاران مرد و زنکای دو عالَم درج در یک پیرهن
هوش مصنوعی: مردان و زنان زیادی به حضور او آمدند و گفتند که تو دو جهان را در یک پیراهن به نمایش گذاشتهای.
این تن تو گر تن مردم بدیچون تن مردم ز خنجر گم شدی
هوش مصنوعی: اگر بدنی همچون بدن انسانها داری، پس چرا مانند آنها از خطر پیش نمیروی و خود را از چنگال مشکلات نجات نمیدهی؟
با خودی با بیخودی دوچار زدبا خود اندر دیدهٔ خود خار زد
هوش مصنوعی: انسان در مواجهه با خود و دنیای درونش، دچار تناقض و کشمکش میشود. در واقع، وقتی به عمق وجودش نگاه میکند، با دردها و ناخوشایندیها روبهرو میگردد.
ای زده بر بیخودان تو ذوالفقاربر تن خود میزنی آن هوش دار
هوش مصنوعی: تو در برخورد با افرادی که خود را بیخود نشان میدهند، مانند آن هستی که با شمشیر بر تن کسی تأثیر میگذاری و باید مراقب باشی که در این کار دقت کنی.
زانک بیخود فانی است و آمنستتا ابد در آمنی او ساکنست
هوش مصنوعی: چون بیخود شده و نابود گشته، همیشه در آرامش و امنی به سر میبرد.
نقش او فانی و او شد آینهغیر نقش روی غیر آن جای نه
هوش مصنوعی: نقش و شکل او موقتی و گذرا است و او به مانند آینهای است که تصویر دیگری را منعکس میکند، بنابراین جایگاه او در این دنیا تنها یک نمای ظاهری است و حقیقت دیگری در فراتر از آن وجود دارد.
گر کنی تف سوی روی خود کنیور زنی بر آینه، بر خود زنی
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهات تف کنی، در واقع بر خودت تف کردهای و اگر بر آینه بزنی، در واقع به خودت آسیب زدهای.
ور ببینی روی زشت آن هم تویور ببینی عیسی و مریم توی
هوش مصنوعی: اگر تو صورت زشت کسی را ببینی، میتوانی عیسی و مریم را ببینی و در آن دنیا هم زیبایی آنها را مشاهده کنی.
او نه اینست و نه آن او ساده استنقش تو در پیش تو بنهاده است
هوش مصنوعی: او نه این است و نه آن، بلکه سادهتر از اینهاست. تصویر تو در مقابل تو قرار داده شده است.
چون رسید اینجا سخن لب در ببستچون رسید اینجا قلم درهم شکست
هوش مصنوعی: زمانی که به این جا رسید، دیگر لبها نطق را خاموش کردند و هنگامی که به اینجا رسید، قلم نیز دیگر نتوانست بنویسد و فروریخت.
لب ببند ار چه فصاحت دست داددم مزن والله اعلم بالرّشاد
هوش مصنوعی: اگر زبانت را بسته نگهداری، حتی اگر در سخن گفتن مهارت داشته باشی، حرف نزن. چون خدا بهتر از همه میداند که چه چیزی درست است.
برکنار بامی ای مست مدامپست بنشین یا فرود آ والسّلام
هوش مصنوعی: در گوشهای از بام نشستهای و از خود بیخود هستی؛ یا پایین بیا و آرام بگیر.
هر زمانی که شدی تو کامرانآن دم خوش را کنار بام دان
هوش مصنوعی: هر وقت که به موفقیتی دست پیدا کردی، لحظه خوشی را در کنار یادآوری آن موفقیت حفظ کن.
بر زمان خوش هراسان باش توهمچو گنجش خفیه کن نه فاش تو
هوش مصنوعی: از زمانه بپرهیز و همچون گنجشکی که در پنهان زندگی میکند، خود را به نمایش نگذار.
تا نیاید بر ولا ناگه بلاترس ترسان رو در آن مکمن هلا
هوش مصنوعی: تا زمانی که بلایی ناگهان به ما نرسیده، نترس و در آن مکان نترسید.
ترس جان در وقت شادی از زوالزان کنار بام غیبست ارتحال
هوش مصنوعی: در زمان شادی، انسان نگران از دست دادن آن لحظه است، زیرا از آن بالا، نشانههای وفات و جدایی به چشم میخورد.
گر نمیبینی کنار بام رازروح میبیند که هستش اهتزاز
هوش مصنوعی: اگر تو نمیتوانی رازهای درونی را ببینی، روحی که به روشنی میتواند بیابد، در حال حرکت و بالازدن است.
هر نکالی ناگهان کان آمدستبر کنار کنگرهٔ شادی بدست
هوش مصنوعی: هر نیکی و خوبی که بروز میکند، در واقع یادآور شادی و خوشی است که در زندگی وجود دارد.
جز کنار بام خود نبوَد سقوطاعتبار از قوم نوح و قوم لوط
هوش مصنوعی: فقط در صورت دور شدن از مرزهای خود، اعتبار و حیثیت از گروههای نوح و لوط کاهش پیدا نمیکند.