بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی
هوش مصنوعی: در این داستان، مرغی به یک خواجه پند میدهد و او را به خاطر گذشتهاش مورد خطاب قرار میدهد. مرغ به خواجه میگوید که او در زندگیاش از چیزهای بزرگی مانند گاو و شتر استفاده کرده ولی به او در مورد بخشش و یادگیری از تجربیات پند میدهد.
او ابتدا سه پند مهم برای خواجه عنوان میکند:
۱. هیچگاه به چیزهای غیر ممکن اعتماد نکن.
۲. به گذشتهات فکر نکن و حسرت نخور، زیرا زمان رفته برنمیگردد.
۳. هیچکس نمیتواند به تو پند بدهد اگر خودت آماده پذیرش نباشی.
مرغ تأکید میکند که پند دادن به کسی که نادان است، مثل کاشتن تخم در زمین شوره است که نتیجهای نخواهد داشت. در نهایت، خواجه به اهمیت پندها پی میبرد اما به نظر میرسد که در درک و پذیرش آنها با مشکل مواجه است.
آن یکی مرغی گرفت از مکر و داممرغ او را گفت ای خواجهٔ همام
هوش مصنوعی: پرندهای از دامی که برای دیگری با فریب و نیرنگ آماده شده بود، گرفتار شد و به آن شخص گفت: "ای آقایی که به خوبی و بزرگی معروفی."
تو بسی گاوان و میشان خوردهایتو بسی اشتر به قربان کردهای
هوش مصنوعی: تو تجربههای زیادی در خوردن گوشت گاو و میش داری و همچنین قربانی کردن شترها را به خوبی میدانی.
تو نگشتی سیر زانها در زمنهم نگردی سیر از اجزای من
هوش مصنوعی: تو از من دور نشدی و در میان زمان نیز از اجزای وجود من دور نخواهی شد.
هل مرا تا که سه پندت بر دهمتا بدانی زیرکم یا ابلهم
هوش مصنوعی: من تو را دعوت میکنم که سه نکته را به تو بگویم تا متوجه شوی که آیا زیرکتری یا احمقتر.
اول آن پند هم در دست توثانیش بر بام کهگل بست تو
هوش مصنوعی: ابتدا آن نصیحت را در دستانت قرار بده و سپس آن را با کمال دقت و هنرمندی بر بام زندگیات قرار بده.
وآن سوم پندت دهم من بر درختکه ازین سه پند گردی نیکبخت
هوش مصنوعی: من به تو سه نصیحت میکنم، همانند درختی که با این سه پند میتوانی خوشبخت شوی.
آنچ بر دستست اینست آن سخنکه محالی را ز کس باور مکن
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دست داری، همین است. پس به هیچ وجه به حرفهایی که غیرقابل باور است و از دیگران میشنوی، اعتماد نکن.
بر کفش چون گفت اول پند زفتگشت آزاد و بر آن دیوار رفت
هوش مصنوعی: وقتی که بر کفش او سخن گفت، پندش باعث شد که آزاد شود و بر دیوار رفت.
گفت دیگر بر گذشته غم مخورچون ز تو بگذشت زان حسرت مبر
هوش مصنوعی: دیگر به گذشته فکر نکن و غم نخور، چون گذشته از تو رفته است؛ پس برای آن حسرت نخور.
بعد از آن گفتش که در جسمم کتیمده درمسنگست یک در یتیم
هوش مصنوعی: پس از آنکه او گفت در بدنم سنگینی وجود دارد، یک در یتیم در آنجا قرار دارد.
دولت تو بخت فرزندان توبود آن گوهر به حق جان تو
هوش مصنوعی: خوشبختی و موفقیت تو، نعمت و سرنوشت فرزندان تو بود، آن مروارید ارزشمند به حقیقت جان توست.
فوت کردی در که روزیات نبودکه نباشد مثل آن در در وجود
هوش مصنوعی: اگر روزی از زندگیات را از دست بدهی، بدان که هیچچیزی نمیتواند جای آن را پر کند، زیرا هر روز و لحظهای که میگذرد، بینظیر و منحصر به فرد است.
آنچنان که وقت زادن حاملهناله دارد خواجه شد در غلغله
هوش مصنوعی: در لحظهای که انسان به دنیا میآید، مادرش دردی را تحمل میکند و ناله سر میدهد. در این حالت، شخصی در میان هیاهو و شلوغی احساسات و دردهای عمیقی را تجربه میکند.
مرغ گفتش نی نصیحت کردمتکه مبادا بر گذشتهٔ دی غمت
هوش مصنوعی: مرغ به او گفت که من تو را نصیحت کردم که نگذار غم گذشته بر تو سایه بیفکند.
چون گذشت و رفت غم چون میخورییا نکردی فهم پندم یا کری
هوش مصنوعی: وقتی غم از دل میگذرد، تو چه فایدهای دارد که دوباره به آن فکر کنی؟ یا اینکه آیا از گذشته درس گرفتهای یا نه، مثل این است که هیچ صدایی نمیشنوی.
وان دوم پندت بگفتم کز ضلالهیچ تو باور مکن قول محال
هوش مصنوعی: در اینجا به تو میگویم که از گمراهیها دوری کن و به هیچ وجه به حرفهای غیرواقعی و محال که به تو گفته میشود، اعتماد نکن.
من نیم خود سه درمسنگ ای اسدده درمسنگ اندرونم چون بود
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه میتواند باشد، اما ای شیر، در درونم به گونهای دیگر است.
خواجه باز آمد به خود گفتا که هینباز گو آن پند خوب سیومین
هوش مصنوعی: خواجه پس از اندکی تفکر به خود گفت: "بیا دوباره آن نصیحت خوب را تکرار کن."
گفت آری خوش عمل کردی بدانتا بگویم پند ثالث رایگان
هوش مصنوعی: او گفت: آری، تو کار خوبی کردی، تا من بتوانم یک نصیحت دیگر به تو بگویم که رایگان است.
پند گفتن با جهول خوابناکتخم افکندن بود در شوره خاک
هوش مصنوعی: پند دادن به کسی که نادان و خوابآلود است، مثل این است که دانهای را در خاک شوره و نامناسب بکاریم.
چاک حمق و جهل نپذیرد رفوتخم حکمت کم دهش ای پندگو
هوش مصنوعی: احمق و نادان را نمیتوان با دانایی و حکمت اصلاح کرد. ای پنددهنده، کممحل سهمی از حکمت به او نده.