بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی
هوش مصنوعی: در این شعر، ذوالقرنین به کوه قاف میرود و در آنجا به تماشای زیباییهای این کوه مینشیند. او که در جستجوی عظمت و حقیقت است، از زیبایی و شکوه کوهها شگفتزده میشود و میپرسد که آیا کوههای دیگری نیز همانند او وجود دارند. در پاسخ، کوهها به او میگویند که رگهای من هستند و هیچکس نمیتواند به زیبایی و ارزش آنها نزدیک شود. سپس او توضیح میدهد که هر شهری رگی دارد که به او متصل است. زمانی که خدا بخواهد، زلزلهای در یکی از این شهرها ایجاد میشود که نتیجه تأثیر این رگهاست. به طور کلی، این شعر به ارتباط میان طبیعت و وقایع انسانی و تأثیرات آنها اشاره دارد.
رفت ذوالقرنین سوی کوه قافدید او را کز زمرد بود صاف
هوش مصنوعی: ذوالقرنین به سمت کوه قاف رفت و دید که آنجا افرادی وجود دارند که از سنگهای زمرد ساخته شدهاند و درخشان و شفاف هستند.
گرد عالم حلقه گشته او محیطماند حیران اندر آن خلق بسیط
هوش مصنوعی: جهان به دور خود میچرخد و او در میان آن به تماشای مردم ساده و بیتکلف نشسته و گیج و حیران مانده است.
گفت تو کوهی دگرها چیستندکه به پیش عظم تو بازیستند
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی بلندی، و دیگران در مقابل عظمت تو همچون بازیچههایی هستند که هیچگاه به پای تو نمیرسند.
گفت رگهای مناند آن کوههامثل من نبوند در حسن و بها
هوش مصنوعی: او میگوید که کوهها مانند او از نظر زیبایی و ارزش، به اندازه رگهای او نیستند. یعنی او خود را با ارزشتر و زیباتر از کوهها میداند.
من به هر شهری رگی دارم نهانبر عروقم بسته اطراف جهان
هوش مصنوعی: من در هر شهری رشتهای پنهان دارم که به من وصل است و تمام دنیا را دربر میگیرد.
حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مراگوید او من بر جهانم عرق را
هوش مصنوعی: زمانی که حق بخواهد زلزلهای در شهر من به وجود بیاید، او به من میگوید که من بر جهان عرق میریزم.
پس بجنبانم من آن رگ را بقهرکه بدان رگ متصل گشتست شهر
هوش مصنوعی: پس من آن رگ را با قدرت تکان میزنم، چون این رگ به شهری متصل شده است.
چون بگوید بس شود ساکن رگمساکنم وز روی فعل اندر تگم
هوش مصنوعی: وقتی که بگوید کافی است، به آرامش میرسم و از روی عمل خودم کنار میروم.
همچو مرهم ساکن و بس کارکنچون خرد ساکن وزو جنبان سخن
هوش مصنوعی: مانند یک مرهم که آرام و ثابت است، کار میکند و همچنان که خرد و دانش ثابت و ساکن است، زیر و بم کلمات را به حرکت در میآورد.
نزد آنکس که نداند عقلش اینزلزله هست از بخارات زمین
هوش مصنوعی: اگر کسی نادان باشد و از واقعیتهای دنیا بیخبر، برای او این زلزله فقط بهعنوان بخاری از زمین به نظر میرسد.