بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها به وضعیت مجنون اشاره میکند که به دلیل عشق به لیلی دچار درد و رنج شده است. مجنون به شدت عاشق است و این عشق او را به شدت آشفته کرده و خونش به جوش آمده است. طبیب برای درمان او به او پیشنهاد رگزنی میدهد، اما مجنون از این کار میترسد و میگوید که از نیش نمیترسد چون عشق او به لیلی از سختیها و دردهایش بیشتر است. او اعتراف میکند که عشق او باعث زنده نگهداشتن اوست و او عاشق زخمها و رنجهای خود است. در نهایت مجنون به طبیب میگوید که از این تمهیدات نترسید و در حقیقت عشق او به لیلی فقط او را قویتر میکند و بین او و لیلی هیچ تفاوتی وجود ندارد.
جسم مجنون را ز رنج و دورییاندر آمد ناگهان رنجوریی
هوش مصنوعی: جسم مجنون به ناگاه از شدت رنج و دوری دچار illness و کسالت شد.
خون بجوش آمد ز شعلهٔ اشتیاقتا پدید آمد بر آن مجنون خناق
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق چنان در دل فردی شعلهور شده که احساساتش به شدت در حال جوشیدن و فوران است و این حالت او را به وضعیت دیوانگی کشانده است.
پس طبیب آمد بدارو کردنشگفت چاره نیست هیچ از رگزنش
هوش مصنوعی: در اینجا، پزشک آمده است تا بیمار را درمان کند، اما میگوید که هیچ راهی برای بهبود او وجود ندارد و باید رگش را بزند.
رگ زدن باید برای دفع خونرگزنی آمد بدانجا ذو فنون
هوش مصنوعی: برای از بین بردن خون، باید کسی که مهارت و تجربه دارد، به آنجا برود و عمل کند.
بازوش بست و گرفت آن نیش اوبانک بر زد در زمان آن عشقخو
هوش مصنوعی: او بازویش را در ستم عشق بند کرده و با شدت نیش خود به دل میزند و در آن لحظه احساس عشق را در خود احیا میکند.
مزد خود بستان و ترک فصد کنگر بمیرم گو برو جسم کهن
هوش مصنوعی: پاداش خودت را بگیر و از کارهای بیهوده دست بردار. اگر بمیرم، به روح من بگو که برو و به این بدن قدیمی وابسته نباش.
گفت آخر از چه میترسی ازینچون نمیترسی تو از شیر عرین
هوش مصنوعی: در آخر گفت: از چه چیزی میترسی؟ حالا که از شیر وحشی نمیترسی.
شیر و گرگ و خرس و هر گور و ددهگرد بر گرد تو شب گرد آمده
هوش مصنوعی: شیر، گرگ، خرس و هر جانور خطرناک دیگری دور تو جمع شدهاند و در این شب به دور تو میچرخند.
می نه آیدشان ز تو بوی بشرز انبهی عشق و وجد اندر جگر
هوش مصنوعی: عطر انسانی از طرف تو به آنها نمیرسد، زیرا عشق و شور در دلشان مانند بوی انبه است.
گرگ و خرس و شیر داند عشق چیستکم ز سگ باشد که از عشق او عمیست
هوش مصنوعی: هیچیک از حیوانات مانند سگ نمیدانند عشق چیست، حتی گرگ و خرس و شیر. زیرا عشق او (سگ) بسیار عمیقتر است.
گر رگ عشقی نبودی کلب راکی بجستی کلب کهفی قلب را
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود نداشت، چطور میتوانستی به دلهای عاشق راه یابی؟ انسانهای غمگین و دلسوخته چگونه میتوانستند به خانهی دل خود پناه برند؟
هم ز جنس او به صورت چون سگانگر نشد مشهور هست اندر جهان
هوش مصنوعی: اگرچه از جنس اوست و به شکل سگها درآمده، اما اگر مشهور نشود، در دنیا وجود ندارد.
بو نبردی تو دل اندر جنس خویشکی بری تو بوی دل از گرگ و میش
هوش مصنوعی: اگر تو در دل خود بویی نداشتی، چگونه میتوانی انتظار داشته باشی که دیگران بوی دل تو را از گرگ و میش بشنوند؟
گر نبودی عشق هستی کی بدیکی زدی نان بر تو و کی تو شدی
هوش مصنوعی: اگر عشق نبود، آیا وجودی بود؟ چه کسی به تو نان میداد و تو چه زمانی به وجود میآمدی؟
نان تو شد از چه ز عشق و اشتهاورنه نان را کی بدی تا جان رهی
هوش مصنوعی: عشق و تمایل تو باعث شده که بر سر سفرهام نانی وجود داشته باشد، وگرنه چرا نانی به من میدادی تا جانم را نجات دهم؟
عشق نان مرده را می جان کندجان که فانی بود جاویدان کند
هوش مصنوعی: عشق مانند نانی است که جان مرده را زنده میکند و موجوداتی که فناپذیر هستند را به حالت جاودانگی میبرد.
گفت مجنون من نمیترسم ز نیشصبر من از کوه سنگین هست بیش
هوش مصنوعی: مجنون گفت که من از درد و مشکلات نمیترسم، زیرا صبر و استقامتم بسیار قویتر از کوه سنگین است.
منبلم بیزخم ناساید تنمعاشقم بر زخمها بر میتنم
هوش مصنوعی: من بدون زخم و درد به زندگی ادامه نمیدهم، عاشق زخمهایم هستم و به آنها احترام میگذارم.
لیک از لیلی وجود من پرستاین صدف پر از صفات آن درست
هوش مصنوعی: اما از وجود لیلی، من به پرستش ادامه میدهم؛ این گوهر، پر از ویژگیهای آن حقیقت زیبایی است.
ترسم ای فصاد گر فصدم کنینیش را ناگاه بر لیلی زنی
هوش مصنوعی: من نگرانم که تو ناگهان به لیلی آسیب بزنی، مثل شکارچیای که از گرگها میترسد.
داند آن عقلی که او دلروشنیستدر میان لیلی و من فرق نیست
هوش مصنوعی: عقلی که آگاه است، میداند که در دل من و لیلی فرقی وجود ندارد.