بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل همچون بدگمانان در حق انبیا علیهمالسلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاه از قاصدی میپرسد که چرا اوضاع خراب است و همه از زر و ثروت تهیدستاند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه ممکن است اموال را پنهان کرده باشند، اما شادی و سرزندگی در چهرهها مشهود است. سخن از عذرخواهی امینان و پیشگاه شاه حاکی از ترس و احساس گناه آنهاست. آنها به شاه میگویند که اگر بخواهد، میتواند خون آنها را بریزد یا فرامرزی کند. در پایان، شاه تصمیم میگیرد که با وجود این عذرخواهیها، از مجازات خودداری کند و بر بیقانونی آنها چشمپوشی نکند.
شاه قاصد گفت هین احوال چیستکه بغلتان از زر و همیان تهیست
هوش مصنوعی: ملک فرستادهای را فرستاده تا بپرسد اوضاع چگونه است، چرا که مردم در دستانشان چیزی از طلا و وسایل گرانبها ندارند.
ور نهان کردید دینار و تسوفر شادی در رخ و رخسار کو
هوش مصنوعی: اگر سکههای طلا را پنهان کردید، چرا شادی و سرزندگی را در چهرهتان نشان نمیدهید؟
گرچه پنهان بیخ هر بیخ آورستبرگ سیماهم وجوهم اخضرست
هوش مصنوعی: هرچند که ریشهها و اصول چیزها ممکن است پنهان باشند، اما ظاهر و جلوه آنها همواره زنده و دلپذیر است.
آنچ خورد آن بیخ از زهر و ز قندنک منادی میکند شاخ بلند
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ریشه خود گرفته باشد، چه تلخ و چه شیرین، در نهایت پیامهایی را به همراه دارد.
بیخ اگر بیبرگ و از مایه تهیستبرگهای سبز اندر شاخ چیست
هوش مصنوعی: اگر ریشههای درخت بیبرگ و بدون مواد مغذی باشند، پس چرا برگهای سبز در شاخهها وجود دارند؟
بر زبان بیخ گل مهری نهدشاخ دست و پا گواهی میدهد
هوش مصنوعی: بر روی زبان، گل محبت شکفته میشود و شاخهای از دستان و پاها شهادت میدهد.
آن امینان جمله در عذر آمدندهمچو سایه پیش مه ساجد شدند
هوش مصنوعی: همه آنهایی که مورد اعتماد بودند برای عذر خواهی پیش آمدند، مانند سایهای که در برابر خورشید فرود میآید و احترام میگذارد.
عذر آن گرمی و لاف و ما و منپیش شه رفتند با تیغ و کفن
هوش مصنوعی: عذری که برای گرمی و ادعا کردن خود و دیگران وجود دارد، پیش شاه با سلاح و کفن رفتند.
از خجالت جمله انگشتان گزانهر یکی میگفت کای شاه جهان
هوش مصنوعی: هر کدام از انگشتان در عذاب خجالت بودند و با صدای بلند میگفتند: ای پادشاه جهان!
گر بریزی خون حلالستت حلالور ببخشی هست انعام و نوال
هوش مصنوعی: اگر خون کسی را بریزی، این کار برای تو مباح است و اگر ببخشی، پاداش و نعمت خواهی داشت.
کردهایم آنها که از ما میسزیدتا چه فرمایی تو ای شاه مجید
هوش مصنوعی: ما تلاش کردهایم آنچه که شایسته ماست را آماده کنیم، حال منتظر پاسخ تو هستیم، ای پادشاه بزرگوار.
گر ببخشی جرم ما ای دلفروزشب شبیها کرده باشد روز روز
هوش مصنوعی: اگر تو، ای دلفروزی، خطاهای ما را ببخشی، ممکن است که در شبهایی شبیه روز به سر ببریم.
گر ببخشی یافت نومیدی گشادورنه صد چون ما فدای شاه باد
هوش مصنوعی: اگر تو بخشش کنی، ناامیدی از بین میرود، وگرنه صد نفر مثل من فدای تو خواهند بود.
گفت شه نه این نواز و این گدازمن نخواهم کرد هست آن ایاز
هوش مصنوعی: شاه گفت: نه، من این نواخت و این سوز و گداز را نخواهم پذیرفت؛ زیرا آن ایاز وجود دارد.