بخش ۹۲ - باز خواندن شهزاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن
هوش مصنوعی: شخصی به دعوت دختر شاه آمده است. دختر از او میخواهد که به او کمک کند و دلتنگیاش را برطرف کند. اما آن شخص از انجام این کار امتناع میکند و میگوید که از دستگیر کردن او بیکار شده و احساس میکند که دیگر نمیتواند به این کار ادامه دهد. او در دلش به موقعیت خود میاندیشد و احساس میکند که از مرگ و درد آن تجربه کرده و تصمیم گرفته که دیگر برای توبه خود از حد نگذرد و تا زمانی که جان دارد، این توبه را بشکند. او به یاد مشکلات گذشتهاش میافتد و از رفتن به سوی دیگران میترسد.
بعد از آن آمد کسی کز مرحمتدختر سلطان ما میخواندت
هوش مصنوعی: پس از آن کسی آمد که به خاطر لطف و بزرگواری دختر سلطان، تو را به خواندن دعوت میکند.
دختر شاهت همیخواند بیاتا سرش شویی کنون ای پارسا
هوش مصنوعی: دختر پادشاه میخواند که بیایید تا برایش مراسم شستشو و پاکسازی انجام دهید، ای فرد با تقوا.
جز تو دلاکی نمیخواهد دلشکه بمالد یا بشوید با گلش
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس را نمیطلبد که دلش را نوازش کند یا با عشقش بشوید.
گفت رو رو دست من بیکار شدوین نصوح تو کنون بیمار شد
هوش مصنوعی: گفت بر روی دست من بیکار شد و این نصوح حالا بیمار شده است.
رو کسی دیگر بجو اشتاب و تفتکه مرا والله دست از کار رفت
هوش مصنوعی: به کسی دیگر توجه کن و از او کمک بگیر، زیرا من واقعا از کار افتادهام و نمیتوانم به تنهايي ادامه دهم.
با دل خود گفت کز حد رفت جرماز دل من کی رود آن ترس و گرم
هوش مصنوعی: دل من به خود میگوید که دیگر از حد گذشتهام و نمیدانم چطور میتوانم آن ترس و اضطراب را از خود دور کنم.
من بمردم یک ره و باز آمدممن چشیدم تلخی مرگ و عدم
هوش مصنوعی: من یک بار تجربه مرگ را داشتم و اکنون دوباره به زندگی بازگشتهام. تلخی مرگ و نبودن را احساس کردهام.
توبهای کردم حقیقت با خدانشکنم تا جان شدن از تن جدا
هوش مصنوعی: من تصمیمی جدی گرفتم که با خداوند عهد و پیمان خود را نشکنم؛ تا زمانی که جانم از تنم جدا شود.
بعد آن محنت کرا بار دگرپا رود سوی خطر الا که خر
هوش مصنوعی: پس از آن که سختیها پشت سر گذاشته شد، اگر دوباره پا به خطر بگذاری، تنها کسی که از این کار سود میبرد، همان خر است که بیفکر و بدون درک عمل میکند.