بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش
هوش مصنوعی: در این متن، حیوانی به نام خر، به روباه میگوید که چرا او را به سمت اژدها برده است. خر از رفتار روباه ناراضی است و از او میپرسد که چه دلیلی دارد که جان او را در خطر انداخته است. روباه در جواب میگوید که طبیعتش اجازه نمیدهد آسیب به کسی بزند، اما در عین حال تأکید میکند که آدمی به راحتی ممکن است در دام شیادی گرفتار شود. او به خر میگوید که همواره به دنبال فریب هستند، اما اگر فردی با آگاهی باشد، نباید از خطرات بترسد. در نهایت، روباه ابراز میکند که او در تلاش بوده تا به خر کمک کند، اما اتفاقات به گونهای پیش رفته که او را در وضعیت ناپسند قرار داده است.
پس بیامد زود روبه سوی خرگفت خر از چون تو یاری الحذر
هوش مصنوعی: سپس به سرعت به سمت خر رفت و گفت: "ای خر، از تو چنین دوستی بپرheز."
ناجوامردا چه کردم من تراکه به پیش اژدها بردی مرا
هوش مصنوعی: ای ناجوانمردان، من چه گناهی مرتکب شدم که مرا به دست اژدها سپردید؟
موجب کین تو با جانم چه بودغیر خبث جوهر تو ای عنود
هوش مصنوعی: چه چیزی باعث دشمنی تو با من شد غیر از زشتی درونت، ای سرسخت؟
همچو کزدم کو گزد پای فتینارسیده از وی او را زحمتی
هوش مصنوعی: اگر همچون زنبور عسل به کسی آسیب برسانی، او از تو هیچ دردی نخواهد کشید؛ زیرا تو هنوز به مرحلهای نرسیدهای که بتوانی به او زحمت و عذابی برسانی.
یا چو دیوی کو عدوی جان ماستنارسیده زحمتش از ما و کاست
هوش مصنوعی: شاید او مانند دیوی باشد که دشمن جان ماست و ما از زحمت او هنوز آسیب ندیدهایم و چیزی از ما کم نشده است.
بلک طبعا خصم جان آدمیستاز هلاک آدمی در خرمیست
هوش مصنوعی: در واقع، دشمن حقیقی جان انسان، خوشبختی اوست که از آسیب دیدن او ناشی میشود.
از پی هر آدمی او نسکلدخو و طبع زشت خود او کی هلد
هوش مصنوعی: هر کسی در پی خود ویژگیها و خصلتهای زشتش را به همراه دارد و نمیتواند آنها را پنهان کند.
زانک خبث ذات او بیموجبیهست سوی ظلم و عدوان جاذبی
هوش مصنوعی: زیرا طبیعت فاسد او بدون هیچ دلیل و توجیهی به سمت ظلم و ستم کشیده میشود.
هر زمان خواند ترا تا خرگهیکه در اندازد ترا اندر چهی
هوش مصنوعی: هر بار که صدایت را میشنوم، مثل این است که تو را به یک مکان مهم و ویژه دعوت میکنم.
که فلان جا حوض آبست و عیونتا در اندازد به حوضت سرنگون
هوش مصنوعی: در جایی حوض آبی وجود دارد و چشمهها به آن میریزند، آب از حوض به پایین سرازیر میشود.
آدمی را با همه وحی و نظراندر افکند آن لعین در شور و شر
هوش مصنوعی: انسان را با وجود تمام پیامها و تفکرات عمیقش، آن شیطان فریبنده در آشفتگی و بینظمی فرو میبرد.
بیگناهی بیگزند سابقیکه رسد او را ز آدم ناحقی
هوش مصنوعی: اگر کسی بیگناه باشد و از گذشتهاش آسیبی به او نرسد، در واقع او در خطر نخواهد بود.
گفت روبه آن طلسم سحر بودکه ترا در چشم آن شیری نمود
هوش مصنوعی: گفت: روباه به آن جادوگر سحرآمیز بود که تو را در چشم آن شیر نشان داد.
ورنه من از تو به تن مسکینترمکه شب و روز اندر آنجا میچرم
هوش مصنوعی: اگر نمیبودی، من از تو بینواترم، چون همیشه در غم و اندوه زندگی میکنم.
گرنه زان گونه طلسمی ساختیهر شکمخواری بدانجا تاختی
هوش مصنوعی: اگر چنین جادویی بسازی، هر کسی که به شکمخواری و طمعکاری شهرت دارد، به آنجا هجوم خواهد آورد.
یک جهان بینوا پر پیل و ارجبیطلسمی کی بماندی سبز مرج
هوش مصنوعی: در یک دنیای بیپناه و درختان بلند و ارزشمند، آیا بدون جادو و افسون، گیاهان و سبزهها باقی میمانند؟
من ترا خود خواستم گفتن به درسکه چنان هولی اگر بینی مترس
هوش مصنوعی: من تو را خواستم تا درسی به تو بدهم؛ اگر چنین هول و وحشتی را ببینی، نترس.
لیک رفت از یاد علم آموزیتکه بدم مستغرق دلسوزیت
هوش مصنوعی: اما یادگیری تو از یاد رفت، زیرا که من در حال غرق شدن در دلسوزیت بودم.
دیدمت در جوع کلب و بینوامیشتابیدم که آیی تا دوا
هوش مصنوعی: من تو را در حالی دیدم که گرسنه و بیپناه بودی و برای کمک به تو عجله میکردم.
ورنه با تو گفتمی شرح طلسمکه آن خیالی مینماید نیست جسم
هوش مصنوعی: اگر نمیخواستم با تو دربارهٔ طلسم و معانیاش صحبت کنم، به تو میگفتم که آنچه میبینی تنها یک خیال است و وجود واقعی ندارد.