بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست
هوش مصنوعی: این شعر درباره دزدی و توجیهات قانونی است که فردی به عنوان شحنه (عامل حکومتی) مطرح میکند. دزدی بهانهای برای توجیه عمل خود میآورد و میگوید آنچه کرده، بر اساس حکم الهی بوده است. شحنه به او پاسخ میدهد که اگر کسی از دکانی چیزی بدزدد، مجازاتش سزاوار است و این حکم خداوند است. او به نکته مهمی اشاره میکند که عذر و بهانه آوردن در چنین مواردی نمیتواند قابل قبول باشد.
سپس شحنه به دزد میگوید که هر کس با عذر و بهانه خود را از مجازات برهاند، نظم جامعه به هم میخورد و همه افرادی که در موقعیت مشابه قرار دارند، میتوانند به سادگی عذر بیاورند. او در نهایت از دزد میخواهد تا از او درس عذر آوردن بیاموزد و نگران عواقب کار خود باشد.
شعر به بررسی مفاهیم اخلاقی، مجازات و عذر در موقعیتهای دشوار میپردازد و بر لزوم رعایت قوانین و عدالت تأکید میکند.
گفت دزدی شحنه را کای پادشاهآنچ کردم بود آن حکم اله
هوش مصنوعی: دزد به شحنه (پلیس) گفت: ای پادشاه، من بر اساس همان حکمی که از سوی خداوند صادر شده، این کار را انجام دادم.
گفت شحنه آنچ من هم میکنمحکم حقست ای دو چشم روشنم
هوش مصنوعی: شحنه به من گفت که کاری که من انجام میدهم، حقی است، ای چشمان روشن من.
از دکانی گر کسی تربی بردکین ز حکم ایزدست ای با خرد
هوش مصنوعی: اگر کسی از دکانی تربت بگیرد، باید بدانید که این از اراده خداوند است، ای فرد خردمند.
بر سرش کوبی دو سه مشت ای کرهحکم حقست این که اینجا باز نه
هوش مصنوعی: اگر بر سرش چند مشت بکوبی، ای جوان، این کار به حکم حق است که او را اینجا نباید به بازی بگیری.
در یکی تره چو این عذر ای فضولمینیاید پیش بقالی قبول
هوش مصنوعی: اگر عذر و بهانهات کمارزش باشد، مثل اینکه در یک بازار کمفروشی بیفایده است.
چون بدین عذر اعتمادی میکنیبر حوالی اژدهایی میتنی
هوش مصنوعی: وقتی به بهانهای به کسی اعتماد میکنی، مثل این است که خود را به آغوش خطر بزرگی میسپاری.
از چنین عذر ای سلیم نانبیلخون و مال و زن همه کردی سبیل
هوش مصنوعی: ای سلیم، از چنین عذری، خون، مال و زن را به باد دادی و به هر چیزی بیارزش تبدیل کردی.
هر کسی پس سبلت تو بر کندعذر آرد خویش را مضطر کند
هوش مصنوعی: هر کس که در برابر زیبایی و خاصیتهای تو قرار گیرد، به ناچار برای خودش عذری میتراشد و مجبور میشود که از تو دفاع کند.
حکم حق گر عذر میشاید تراپس بیاموز و بده فتوی مرا
هوش مصنوعی: اگر حکم حق از تو عذرخواهی کند، به یاد بگیر و حکم من را صادر کن.
که مرا صد آرزو و شهوتستدست من بسته ز بیم و هیبتست
هوش مصنوعی: من آرزوها و خواستههای زیادی دارم، اما به خاطر ترس و احترام به شرایط، نمیتوانم به آنها دست پیدا کنم.
پس کرم کن عذر را تعلیم دهبرگشا از دست و پای من گره
هوش مصنوعی: پس لطف کن و عذر مرا بپذیر، و به من آموزش ده تا از دست و پایم گرهها را باز کنم.
اختیاری کردهای تو پیشهایکه اختیاری دارم و اندیشهای
هوش مصنوعی: تو انتخاب کردهای کاری را که من نیز در آن آزاد هستم و میتوانم به آن فکر کنم.
ورنه چون بگزیدهای آن پیشه رااز میان پیشهها ای کدخدا
هوش مصنوعی: ای کدخدا، اگر تو این شغل را از میان شغلها انتخاب کردهای، پس باید به خوبی از عهدهی آن برآیی.
چونک آید نوبت نفس و هوابیست مرده اختیار آید ترا
هوش مصنوعی: وقتی که زمان تنفس و زندگی فرا برسد، تو اختیار و قدرت را در دستانت خواهی دید، حتی اگر بیست نفر دیگر در کنار تو مرده باشند.
چون برد یک حبه از تو یار سوداختیار جنگ در جانت گشود
هوش مصنوعی: زمانی که محبوبت یک دانه از محبتش را به تو هدیه میدهد، جنگی در درونت آغاز میشود و قدرت انتخاب را در وجودت بیدار میکند.
چون بیاید نوبت شکر نعماختیارت نیست وز سنگی تو کم
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت شکرگزاری نعمتها میرسد، دیگر اختیاری در کار نیست و تو کمتر از یک سنگ هستی.
دوزخت را عذر این باشد یقینکه اندرین سوزش مرا معذور بین
هوش مصنوعی: دوزخ را میتوان اینگونه توجیه کرد که در این گرمای سوزان، من را مستحق عذر دانسته باید.
کس بدین حجت چو معذورت نداشتوز کف جلاد این دورت نداشت
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو دلیل و برهانی نداشت، و کسی نتوانست تو را از چنگال بدیها رها کند.
پس بدین داور جهان منظوم شدحال آن عالم همت معلوم شد
هوش مصنوعی: پس به حکم این قاضی که بر جهان حاکم است، وضعیت آن عالم هم به وضوح مشخص گردید.