بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و احوال انسانی میپردازد که در جستجوی خوشی و لذت است. شفیعان به دست و پای او بوسه میزنند و از او میخواهند که با بخشش و رحمت خود پادشاهی کند. شاعر از قدرت و عالیجنابی او میگوید و به زیبایی و حسادت مستان اشاره میکند.
شاعر از او میخواهد که از نوشیدنیهای رنگارنگ و ظاهر فریبنده چشمپوشی کند و به واقعیات و عمق وجود خود توجه کند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که انسان دارای جوهر و هدفی والاتر از لذتجوییهای دنیوی است و باید قدر خود را بداند و به علم و معرفت بپردازد. در نهایت، اشاره به این میشود که لذت واقعی در عمق وجود و علم نهفته است و انسان باید از زندگیاش حداکثر استفاده را ببرد.
آن شفیعان از دم هیهای اوچند بوسیدند دست و پای او
هوش مصنوعی: آن میانجیان از ناله و گریه او، به احترام او دست و پایش را بوسیدند.
کای امیر از تو نشاید کین کشیگر بشد باده تو بیباده خوشی
هوش مصنوعی: ای امیر، برای تو شایسته نیست که خونریزی کنی؛ اگر بادهی تو نیست، خوشی نیز نخواهد بود.
باده سرمایه ز لطف تو بردلطف آب از لطف تو حسرت خورد
هوش مصنوعی: شراب که به خاطر لطف تو به من رسیده، باعث شده که آب نیز از روی لطف تو حسرت بخورد.
پادشاهی کن ببخشش ای رحیمای کریم ابن الکریم ابن الکریم
هوش مصنوعی: ای رحیم و ای بخشنده، ای فرزند کریم و نیکو، بر ما حکومت کن و ما را ببخش.
هر شرابی بندهٔ این قد و خدجمله مستان را بود بر تو حسد
هوش مصنوعی: هر نوع شرابی که وجود دارد، تحت تأثیر زیبایی و جذابیت توست و این باعث حسادت دیگران به تو میشود.
هیچ محتاج می گلگون نهایترک کن گلگونه تو گلگونهای
هوش مصنوعی: هیچ نیازی به زیبایی گلگونت نداری، زیبایی واقعی را در خودت پیدا کن و از تظاهر به آن دست بردار.
ای رخ چون زهرهات شمس الضحیای گدای رنگ تو گلگونهها
هوش مصنوعی: ای چهرهات مانند زهره درخشان است، ای خورشید صبحگاهی! من در برابر زیبایی رنگ تو مانند گدایان گلگون هستم.
باده کاندر خنب میجوشد نهانز اشتیاق روی تو جوشد چنان
هوش مصنوعی: نوشیدنی که در ظرف پنهان میجوشد، به خاطر شوق و میل به دیدن تو، به همین شکل شور و هیجان دارد.
ای همه دریا چه خواهی کرد نموی همه هستی چه میجویی عدم
هوش مصنوعی: ای دریا، تو چه میخواهی؟ همه هستی در حال حرکت است، پس چرا به دنبال عدم و نبود میگردی؟
ای مه تابان چه خواهی کرد گردای که مه در پیش رویت رویزرد
هوش مصنوعی: ای ماه روشن، چه خواهی کرد از غم و اندوهی که پشت سر توست، ای که ماه در پیش رویت، رنگ پریده و بیحال است.
تاج کرمناست بر فرق سرتطوق اعطیناک آویز برت
هوش مصنوعی: تو به عنوان برترین و عزیزترین ما، تاج کرم و لطف بر سرت نهادهایم و این طوق از نعمت را برای تو النگوی آویز کردهایم.
تو خوش و خوبی و کان هر خوشیتو چرا خود منت باده کشی
هوش مصنوعی: تو زیبایی و بهترین حالت را داری، پس چرا خودت را به زحمت میافکنی و از باده و خوشیها طلبکار هستی؟
جوهرست انسان و چرخ او را عرضجمله فرع و پایهاند و او غرض
هوش مصنوعی: انسان به مانند جوهری است که چرخ زندگیاش تحت تأثیر عوامل و شرایط مختلف قرار میگیرد. تمام این عوامل و شرایط در واقع فرع و پایههایی هستند که وجود او را شکل میدهند، در حالی که خود او هدف و مقصود اصلی است.
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوشچون چنینی خویش را ارزان فروش
هوش مصنوعی: ای بنده، عقل و هوش و تدبیر تو چه ارزشی دارند اگر اینگونه از خودت ارزان عرضه کنی؟
خدمتت بر جمله هستی مفترضجوهری چون نجده خواهد از عرض
هوش مصنوعی: خدمت به تو بر تمامی موجودات واجب و ضروری است، زیرا تو همچون جوهری ارزشمند و گرانبها در دل زندگی خواهی درخشید.
علم جویی از کتبها ای فسوسذوق جویی تو ز حلوا ای فسوس
هوش مصنوعی: علم و دانش را از کتابها بیاموز، اما لذت و شادی را باید از شیرینیها همچون حلوا پیدا کنی.
بحر علمی در نمی پنهان شدهدر سه گز تن عالمی پنهان شده
هوش مصنوعی: در دل سه وجب از وجود یک انسان، دریایی از دانش و علم نهفته است.
می چه باشد یا سماع و یا جماعتا بجویی زو نشاط و انتفاع
هوش مصنوعی: هر چه که باشد، چه نوشیدن شراب باشد، چه رقص و شادی یا نزدیکی با دیگران، هدف از آن این است که از آن لذت ببری و بهرهی خوبی ببری.
آفتاب از ذرهای شد وام خواهزهرهای از خمرهای شد جامخواه
هوش مصنوعی: خورشید از یک ذره خلق شده و زهره مثل جامی است که از خمرهای پر شده.
جان بیکیفی شده محبوس کیفآفتابی حبس عقده اینت حیف
هوش مصنوعی: وجودم بیمعنا و بیکیفیت شده و در تنگنای مشکلات و دردهای این عشق زندانی شدهام. افسوس!