بخش ۴۰ - صفت آن عجوز
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و بررسی وضعیت یک مجلس بیمحتوا و بیخاصیت میپردازد. شاعر میگوید که اگر در این مجلس پیغامی وجود نداشته باشد، از بحثهای بیفایده چارهای نیست. او به مخاطبش میگوید که به قصههای بیارزش نپردازد و به جای آن، به واقعیتهای معکوس و پوچ توجه کند. شاعر این واقعیت را توصیف میکند که در چنین جمعی هیچگونه فکر، احساس، یا بینشی وجود ندارد و همه چیز به یک بیمحتوایی تبدیل شده است که به نوعی مانند پیاز بیمزگی شده است. در نهایت هیچچیز از این جمع بهرهمند نمیشود و به نوعی به ظاهر میپردازد بدون هیچ معنایی.
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیستاز حدیث پست نازل چاره نیست
هوش مصنوعی: اگر در مجلس چنین پیامبری نباشد، از گفت و گوهای بی ارزش و سطحی چارهای نیست.
واستان هین این سخن را از گروسوی افسانهٔ عجوزه باز رو
هوش مصنوعی: به خودت بیا، این صحبت را به خاطر داشته باش و از داستانهای قدیمی و افسانههای بیاساس دوری کن.
چون مسن گشت و درین ره نیست مردتو بنه نامش عجوز سالخورد
هوش مصنوعی: وقتی که بزرگ و کهنسال شد و در این مسیر دیگر مردی وجود ندارد، نام او را به عنوان یک زن سالخورده بگذارید.
نه مرورا راست مال و پایهاینه پذیرای قبول مایهای
هوش مصنوعی: نه صراطی راست و محکم وجود دارد و نه چیزی که بتواند به عنوان سرمایهای پذیرفته شود.
نه دهنده نی پذیرندهٔ خوشینه درو معنی و نه معنیکشی
هوش مصنوعی: نه کسی خوشی را هدیه میدهد و نه کسی آن را میپذیرد، نه در این معنا چیزی وجود دارد و نه در توجیه آن.
نه زبان نه گوش نه عقل و بصرنه هش و نه بیهشی و نه فکر
هوش مصنوعی: نه زبان دارم که سخن بگویم، نه گوش دارم که بشنوم، نه عقل و هوشیاری دارم که فکر کنم، نه در حال هستم و نه در بیهوشی.
نه نیاز و نه جمالی بهر نازتو بتویش گنده مانند پیاز
هوش مصنوعی: نه نیازی دارم و نه زیبایی که برای ناز و کرشمهات به میان آورم، تو همچون پیاز بزرگ و بیفیایی هستی.
نه رهی ببریده او نه پای راهنه تبش آن قحبه را نه سوز و آه
هوش مصنوعی: نه او از راهی جدا شده و نه پاهایش از مسیر منحرف است، نه دلش برای آن دختر آتش میگیرد و نه دردی در سینهاش حس میکند.