بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
هوش مصنوعی: در این شعر، یک گدا با خواجهای ملاقات میکند و از او نان میگیرد. گدا به خواجه میگوید که اگر واقعاً خان اوست، باید او را به منزل خود ببرد. خواجه در جواب میگوید که خان واقعی جایی است که او دیده، و تنها خدا میتواند او را به آنجا برساند. همچنین اشاره میشود که گاه محدثان میانجای بیاهمیت قرار میگیرند و کلام عالی آنان ممکن است در سطح پایین تلقی شود، زیرا اهمیت شنونده در تعیین ارزش سخن بیانگر است.
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیینان پرستی نر گدا زنبیلیی
هوش مصنوعی: روزی شخصی به صاحبمنصبی از گیلان گفت: نانپرست (کسی که فقط به فکر نان و معیشت است)، خوب نیست؛ چراکه عیبی است اگر آدمی چنین باشد.
چون ستد زو نان بگفت ای مستعانخوش به خان و مان خود بازش رسان
هوش مصنوعی: وقتی از او نان گرفت، گفت ای یاور، به خانه و زندگیات برگرد.
گفت خان ار آنست که من دیدهامحق ترا آنجا رساند ای دژم
هوش مصنوعی: اگر خان و فرمانروایی، همان چیزی باشد که من دیدهام، حق تو را به آنجا خواهد رساند، ای غمگین.
هر محدث را خسان باذل کنندحرفش ار عالی بود نازل کنند
هوش مصنوعی: هر سخنگوی جدیدی که بخواهد حرفی بزند، اگرچه کلامش درخشان و با ارزش باشد، ممکن است به گونهای بیاحترامی به او پاسخ دهند و حرفش را نادیده بگیرند. تفسیر این موضوع میتواند بیانگر این باشد که در جامعه گاهی افراد با وجود شایستگی و ارزشمندی، مورد کماعتنایی قرار میگیرند.
زانک قدر مستمع آید نبابر قد خواجه برد درزی قبا
هوش مصنوعی: چون ارزش شنونده به سخن اوست، پس سخن مخصوص به جایگاه و شخصیت فرد است.