تناجی
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۵۸ - بیان آنک بی‌کاران و افسانه‌جویان مثل آن ترک‌اند و عالم غرار غدار هم‌چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم‌چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن

اطلس عمرت به مقراض شهوربرد پاره‌پاره خیاط غرور
تو تمنا می‌بری که اختر مداملاغ کردی سعد بودی بر دوام
سخت می‌تولی ز تربیعات اووز دلال و کینه و آفات او
سخت می‌رنجی ز خاموشی اووز نحوس و قبض و کین‌کوشی او
که چرا زهرهٔ طرب در رقص نیستبر سعود و رقص سعد او مه‌ایست
اخترت گوید که گر افزون کنملاغ را پس کلیت مغبون کنم
تو مبین قلابی این اخترانعشق خود بر قلب‌زن بین ای مهان