بخش ۲۵ - حکایت عاشقی که بتواضع از سنگ ملامت بسلامت باز رست
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی یک شاه میپردازد که در سرزمینی شرقی زندگی میکند. او جمال شاه را همچون خورشید میداند که از خالق پاک به وجود آمده است. وجود او باعث افتخار و خضوع دیگران است و حتی گدای عاشقش روزها در کنار او به خیز و افت میافتد و شبها اشک میریزد.
در یکی از شبها، این گدای عاشق در دور قصر شاه به خاطر درد عشق ناله میکند و فریادش خواب پاسبان و سگهای دربار را مختل میکند. در این میان، پاسبان سنگی به سمت او پرتاب میکند، اما عاشق به خاطر تواضعش از زیر سنگ میگذرد.
شاعر در پایان از خدا میخواهد که او را از سر بلندی بازدارد و در عوض او را در کوی سلامت ساکن سازد تا از شر ملامت و انتقادها رهایی یابد. در این شعر، محبت و تواضع در برابر عشق و زیبایی تبیین میشود.
نمی دانم که خواهی کرد باور؟که شاهی بود در اقلیم خاور
هوش مصنوعی: نمیدانم که تو چه کار کردی، که در سرزمین شرق، پادشاهی وجود داشت.
بصورت بهتر از حور و پری بودجمالش آفتاب خاوری بود
هوش مصنوعی: ظاهر او زیباتر از حور و پری بود و زیباییاش همچون آفتاب صبح میدرخشید.
بنازم قدرت آن صانع پاککه خورشید آفرید از ذره ای خاک
هوش مصنوعی: به قدرت خالق بزرگ، که از ذرهای خاک، خورشید را آفرید و آن را در آسمان درخشان کرد، افتخار میکنم.
لبش گاهی که شکر خنده کردینبات مصر را شرمنده کردی
هوش مصنوعی: لبخندش گاهی به اندازهای شیرین و دلنشین است که حتی نبات مصر هم از زیباییاش خجالت میکشد.
رخش بر آفتاب افگنده تابیدهانش ذره ای بر آفتابی
هوش مصنوعی: چهرهاش مثل تابش خورشید درخشان است و لبانش به اندازهای زیبا هستند که احساس میشود نور خورشید در آنها منعکس شده است.
سر افرازان ز پا افگنده اوهمه شاهان عالم بنده او
هوش مصنوعی: سرهایی که به عرش بلند میرسند، در برابر او خم میشوند و تمامی پادشاهان جهان تسلیم او هستند.
گدایی داشت با آن ماه خاورچنان مهری که نتوان کرد باور
هوش مصنوعی: یک گدا با آن زیبایی ماه خاور، چنان عشقی در دل داشت که هیچکس نمیتوانست به آن باور کند.
همه روز از پیش افتان و خیزانهمه شب گرد کویش اشک ریزان
هوش مصنوعی: هر روز از دلتنگی و در غم و اندوه هستم و شبها در کنار خانهات اشک میریزم و به یاد تو میافتم.
شبی بر گرد قصر شاه می گشتبآه و ناله جانکاه می گشت
هوش مصنوعی: در یک شب، کسی به دور قصر پادشاه میچرخید و با ناله و درد دل، آلام خود را به تصویر میکشید.
ز درد عاشقی فریاد برداشتز فریادی که آن شب تا سحر داشت
هوش مصنوعی: عاشق از شدت درد و غم فریاد میزند، مانند فریادی که در آن شب تا سپیدهدم به گوش میرسید.
منغص کرد عیش پاسبان رامصدع شد سگ آن آستان را
هوش مصنوعی: پاسبان از عیش و لذت خود بینصیب شد، چون سگ آن درگاه مزاحمت ایجاد کرد.
ز بام قصر شاهی پاسبانیفگند از کین برو سنگ گرانی
هوش مصنوعی: از بالای قصر شاه، نگهبانی به خاطر کینهاش سنگی سنگین را پرتاب کرد.
در آنحالت که آمد سنگ از آنسویسگی را دید، عاشق، گرد آن کوی
هوش مصنوعی: در آن زمان که یک سنگ از سمتی پرتاب شد، سگی را دید که به عاشقی در اطراف آن مکان گشت و گذار میکرد.
تواضع کرد و از تعظیم خم گشتز بالای سرش آن سنگ بگذشت
هوش مصنوعی: با فروتنی و احترام، خم شد و از بالای سرش سنگی گذشت.
گر از راه تواضع خم نگشتیکی آن سنگ از سر او در گذشتی؟
هوش مصنوعی: اگر با فروتنی و تواضع سر خم نکردی، چگونه میتوانی آن سنگ را از سر کسی برداری؟
خداوندا، نخواهم سر فرازیسرم، کاش! از تواضع پست سازی
هوش مصنوعی: پروردگارا، نمیخواهم که در زندگی به مقام و بزرگی برسم، ای کاش که تو مرا در حالت تواضع و فروتنی قرار دهی.
که باشم ساکن کوی سلامتخلاصی یابم از سنگ ملامت
هوش مصنوعی: من میخواهم در جایی زندگی کنم که در آن امن و آرامش داشته باشم و از انتقادات و سرزنشها دور شوم.