بخش ۳۹ - حکایت عاشقانی که از غایت سودای عشق از آفت قحطی و تنگی باز رستند و پریشانی بخاطر ایشان راه نیافت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد دوران خوشی میافتد که در کنار عشق معشوقان زندگی میکردند و از غمهای دنیا بیخبر بودند. آنها در آن زمان در محبت و عشق به سر میبردند و به لذتهای دنیوی فکر نمیکردند. شاعر به قحطی و مشکلاتی اشاره میکند که به وجود آمده و مردم را مجبور به تحمل سختیها کرده است، اما محبت و عشق همچنان زنده مانده و باعث قوت و انرژی آنها میشود. او از خدا میخواهد که لذت کم خوردن و غم عشق را به او عطا کند و غم را به عنوان قوت جان و دلش بپذیرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی در سختیها، عشق و محبت میتواند زنده و شاداب باشد.
خوشا وقتی و خرم روزگاری!که خوش بودیم با سودای یاری
هوش مصنوعی: چه خوشحال و خوشبخت بودیم در آن زمان و روزگار، که با خیال محبت یاری، زندگیمان شاد بود.
بدور عشق خوبان شاد بودیمز غمهای جهان آزاد بودیم
هوش مصنوعی: در کنار عشق خوبان، خوشحال بودیم و از غمهای دنیا رهایی داشتیم.
همه با یکدگر در دعوی عشقهمه دعوی کنان در معنی عشق
هوش مصنوعی: همه در مورد عشق با یکدیگر بحث و جدل میکنند، و هر کدام به نوعی به معنا و مفهوم عشق ادعا میکنند.
نه یاد خواب و نه یارای خوردننه فکر عمر و نه سودای مردن
هوش مصنوعی: نه حس یادآوری خواب را دارم، نه توان خوردن غذایی را. نه به عمر خود فکر میکنم و نه به مرگ.
قضا را قحط سالی شد در آن عهدکه مردم زهر میخوردند چون شهد
هوش مصنوعی: در آن زمان که مردم به زهر مانند عسل روی آوردند، قضا و قدر دچار قحطی و کمبود شد.
همه از جان شیرین سیر خوردندچو شیرین بود تب کردند و مردند
هوش مصنوعی: همه از زندگی لذت بردند و وقتی که شیرینی زندگی به پایان رسید، دچار بیماری و اندوه شدند و در نهایت از دنیا رفتند.
دهن بستند خوبان از تبسمکه در تنگی نمیباشد تنعم
هوش مصنوعی: خوبان از لبخند زدن خودداری کردند، چون در شرایط دشوار نمیتوان از نعمتها بهرهمند شد.
مگر آدم از آن تنگی خبر داشتکه جنت را بهشت و دانه برداشت
هوش مصنوعی: آیا انسان از آن فشار و تنگنایی که در آن قرار دارد مطلع بود که به خاطر آن، بهشت را با جنت و نعمتها عوض کرد؟
همه کس در فغان آمد: که این چیست؟فغان از آسمان آمد که: این چیست؟
هوش مصنوعی: همه افراد در حال هیاهو و نگرانی هستند و از خود میپرسند که این چه وضعی است؟ صدا و ناامیدی از آسمان بلند شده و میپرسد که این چه حالتی است؟
چه عمرست این؟ که هر روزی چو سالیستزوال عیش و رنج بی زوالیست
هوش مصنوعی: این چه مدت زمانی است که هر روز به اندازه یک سال میگذرد، در حالی که لذتها و دردها به طور مداوم ادامه دارند؟
چه سود از مزرع سرسبز افلاککزو یک دانه ظاهر نیست در خاک؟
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که آسمان پرستاره و سرسبز باشد در حالی که هیچ دانهای از آن به زمین نمیرسد و در خاک نمایان نمیشود؟
چه شد؟ گر پر برآمد خرمن ماهکه راه کهکشان خالیست از کاه
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده است؟ اگر ماه به اوج خود برسد، راه کهکشان از کاه خالی میشود.
چنان قرص جوین را اعتبارستکه گویی روی گندم گون یارست
هوش مصنوعی: قرص جوین به قدری محبوب و باارزش است که به نظر میرسد شبیه به چهره زیبای دختری با پوست گندمی است.
بقرص ماه از آن کس را هوس نیستکه آنجا هیچکس را دسترس نیست
هوش مصنوعی: چون در آنجا کسی وجود ندارد، کسی آرزوی رسیدن به ماه را ندارد.
وگر نه ماه را همچون ستارهبدندان ساختندی پاره پاره
هوش مصنوعی: اگر نبود که ماه چهرهای خاص و زیبا دارد، آن را همانند ستارهها میشکستند و تکهتکه میکردند.
سرآمد چوب خشک از صندل و عودکه وقتی میوه ای همراه آن بود
هوش مصنوعی: چوب خشک از درختان معطر مثل صندل و عود وقتی ارزشمندتر است که میوهای نیز به همراه داشته باشد.
حریفانی که مست عشق بودندهمین از قحط نامی میشنودند
هوش مصنوعی: رقبایی که به خاطر عشق سرمست و شاداب بودند، به همین دلیل از کمبود شناخت و نام خود آگاه میشدند.
بیاد شکرین لبهای چون قندشکر در کام و لبها در شکر خند
هوش مصنوعی: به یاد لبهای شیرین و گوارا که مانند قند در دهان حس میشوند و لبها هنگام مصرف شکر، لبخندی دلنشین دارند.
چنان با قرص روی مهوشان گرمکه خورشید فلک میسوخت از شرم
هوش مصنوعی: چنان با زیبایی دلربایت در حال و هوای خود غرق هستی که خورشید آسمان از خجالت میسوزد.
در آن محنت خلایق جان فشاندندهمین اهل محبت زنده ماندند
هوش مصنوعی: در زمانهایی که مردم با سختیها و مشکلات روبرو بودند، فقط افرادی که محبت و دوستی در دل داشتند توانستند زنده بمانند و ادامه دهند.
بلی، با قحط عاشق را چه کارست؟که شاد از خوردن غمهای یارست
هوش مصنوعی: آری، عاشق در زمان قحطی چه مشکلی دارد؟ او از تحمل غم و اندوه معشوقش شاد و خوشحال است.
ملایک را چه غم بر اوج افلاککه باشد تنگیی در عرصه خاک؟
هوش مصنوعی: فرشتگان چه دلیلی دارند که نگران اوج آسمانها باشند، در حالی که انسانها در زمین با مشکلات و سختیهایی مواجهاند؟
حیاتی یافتند از خوردن کمبراحت زیستند از خوردن غم
هوش مصنوعی: آنها با کم خوردن زندگی و حیات خوبی پیدا کردند و از غم خوردن نیز آسوده و راحت زندگی کردند.
الهی، لذت کم خوردنم بخشز خوان عشق خود غم خوردنم بخش
هوش مصنوعی: ای خدا، مرا از لذت کم خوراکی بهرهمند کن و از غم خوردن در عشق خود نیز آزاد ساز.
غمت را در دل و جان ساز منزلکه باشد قوت جان و قوت دل
هوش مصنوعی: غم خود را به مانند یک همراه در دل و جانت جا کن، چونکه این غم، نیروی زندگی و قدرت عشقت را تأمین میکند.