بخش ۱۵ - حال عشق شاهزاده با گدا
هوش مصنوعی: در این شعر، درویشی دچار حسرت و فراق شده و در دل خود نسبت به غیبت شاه نگران است. صبح که میشود، همه دانشآموزان از خواب بیدار میشوند، اما درویش همچنان دلنگران است که چرا شاه به مکتب نیامده است. او به عشق و وفاداری خود نسبت به شاه میپردازد و از بیوفایی دیگران و کمبود عشق واقعی شکایت میکند.
در این میان، یکی از دوستان شاه که با او همزاد است در جریان احساسات درویش قرار میگیرد و شروع به گفتوگو با او میکند. درویش از غم و حسرت خود میگوید و نگران آیندهاش است. او به شدت تحت تأثیر عشقش به شاه قرار دارد و میگوید که از تنهایی و غربتش رنج میبرد.
سرانجام، شاه از اتفاقات مطلع میشود و اراده میکند تا به حال درویش رسیدگی کند. او متوجه میشود که درویش چه شرایطی دارد و به وفاداری او احترام میگذارد. در اینجا، شاعر به موضوع عشق، وفاداری و درد از فراق میپردازد و در نهایت به امید رسیدن به عشق و آرامش اشاره دارد.
باز چون ظلمت شب آمد پیشمبتلای فراق شد درویش
هوش مصنوعی: وقتی که تاریکی شب فرا میرسد، درویش که در درد جدایی گرفتار شده است، دوباره در غم و اندوه خود فرو میرود.
بامدادان که طفل این مکتبصفحه را شست از سیاهی شب
هوش مصنوعی: صبحگاهی که کودک این مدرسه، صفحه را از تاریکی شب پاک کرد.
آسمان زد به رسم هر روزهقلم زر به لوح فیروزه
هوش مصنوعی: در هر روز، آسمان با رنگی زیبا مثل زینت کاری بر روی سنگ فیروزهای دیده میشود.
اهل مکتب ز خواب برجستندبه خیال سبق میانن بستند
هوش مصنوعی: افراد با تحصیل و علم از خواب غفلت بیدار شدند و به فکر پیشی گرفتن از یکدیگر افتادند.
با قد همچو سرو و روی همچو ماههمه جمع آمدند غیر از شاه
هوش مصنوعی: همه جمع شدهاند با قدی زیبا و چهرهای به روشنی ماه، جز پادشاه.
دل درویش هیچ از آن نشکفتهر دم آهسته زیر لب میگفت
هوش مصنوعی: دل درویش هیچ وقت شاد و سرزنده نشد، او همیشه در دل خود آهسته و بیصدا ناله میکرد.
همه هستند یار نیست، چه سود؟سرو من در کنار نیست چه سود
هوش مصنوعی: اگر همه مردم هم دوست و یار من باشند، چه فایدهای دارد؟ وقتی که محبوب واقعیام در کنارم نیست، هیچ سودی ندارد.
یار میباید و نمیآیدغیر میآید و نمیباید
هوش مصنوعی: یار باید باشد و نمیآید، اما غیر او میآید و نباید.
بود شهزاده را یکی همزادکه ز مادر به شکل او کم زاد
هوش مصنوعی: شهزادهای وجود داشت که یک همزاد داشت. این همزاد به گونهای خلق شده بود که از مادر هم کمتر از او به دنیا آمده بود.
واقف از حال شاه در همه حالهمدم و همنشین او مه و سال
هوش مصنوعی: کسی که از حال و روز شاه آگاه است، همیشه همراه و هم صحبت اوست، مانند ماه و سالی که همواره در کنار هم وجود دارند.
چون بسی بیقرار شد درویشگفت به ز بیقراری خویش
هوش مصنوعی: درویش هنگامی که بسیار بیقرار شد، گفت که بیقراری خودم از این بیقراری بیشتر است.
که چرا دیر کرد شاه امروز؟ساخت روز مرا سیاه امروز
هوش مصنوعی: چرا امروز شاه دیر آمد؟ امروز روز من را تیره و تار کرد.
آفتاب مرا چه آمد پیش؟که نیامد برون ز خانه خویش
هوش مصنوعی: چرا آفتاب به سراغ من آمده است؟ وقتی خودش از خانهاش بیرون نمیآید.
برده خواب صبوح از دستشیا می ناز کرده سرمستش؟
هوش مصنوعی: آیا او در خواب خوشی است که دیگران را به حال خود گذاشته یا اینکه در حال نوشیدن شراب، مغرور و سرمست شده است؟
تا سحرگه نشسته بود مگر؟ور نه تا چاشت چیست خواب سحر؟
هوش مصنوعی: آیا تا صبح نشسته بود؟ وگرنه خواب صبح برای چه است؟
بود در گفتگو که آمد شاهشد ز گفت و شنودشان آگاه
هوش مصنوعی: در جریان صحبتها، خبری به شاه رسید و او از محتوای گفتوگوها باخبر شد.
رشکش آمد که عاشق نگراننگرانست جانب دگران
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر محبتش و نگرانیاش نسبت به معشوقش حس حسادت به دیگران دارد.
چشم عاشق به یار باید و بسعاشقی کی رواست پیش دو کس؟
هوش مصنوعی: عاشق فقط باید به معشوق خود نگاه کند و هیچکس دیگری نباید در این میان باشد؛ زیرا عشق واقعی فقط بین دو نفر معنا دارد و وجود شخص سومی در این رابطه پذیرفته نیست.
کفت هی! هی! عجب خطا کردمکه به این بوالهوس وفا کردم
هوش مصنوعی: با خودم میگویم: ای وای! چه اشتباهی کردم که به این آدم بیوفا اعتماد کردم و به او وفادار ماندم.
گر وفایی درین گدا بودیاین چنین در به در چرا بودی؟
هوش مصنوعی: اگر در این گدا وفایی وجود داشت، چرا اینگونه در در و پیکر بیخانمان و آواره بودی؟
در سگ در به در وفا نبوددر به در خود به جز گدا نبود
هوش مصنوعی: در بین افرادی که در کوچه و خیابان هستند، وفا و صداقت یافت نمیشود و تنها کسانی که در این مکانها حضور دارند، افراد بینوا و نیازمند هستند.
بنده چون کرد بندگی کسینخرندش که گشته است بسی
هوش مصنوعی: اگر بندهای خالصانه به خدمت کسی درآید، دیگران او را نمیخرند، چرا که او به خاطر این خدمت به مقام و ارزش بالایی رسیده است.
گه به همزاد خود برآشفتیبه صد آشفتگی به او گفتی
هوش مصنوعی: گاهی زمانی که با همزاد خود درگیر میشدی، با تمام خشم و ناراحتی به او چیزی میگفتی.
میل علت چو نیست بیش از منپس چرا آمدی تو پیش از من؟
هوش مصنوعی: وقتی میل من به شناخت علت و دلیل چیزی بیش از تو نیست، پس چرا تو قبل از من ظاهر شدی یا به سراغ من آمدی؟
گاه از مکتبش برون کردیجگرش را به طعنه خون کردی
هوش مصنوعی: گاه او را از مکتبش بیرون آوردی و با طعنههای خود دلش را به درد آوردی.
که به مکتب دگر میا با منیا تو آیی درین طرف یا من
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی گفته میشود که به جای رفتن به مکتب دیگر، بهتر است در همین جا همراه هم باشیم. این جمله نشاندهنده انتخاب بین دو مسیر مختلف است؛ یا باید با هم همکاری کنیم و به یکدیگر بپیوندیم، یا هر کدام به راه خود برویم.
گه قلم را به خاک افگندیگه ورق را ز یکدگر کندی
هوش مصنوعی: گاهی قلم را بر زمین میگذاری و گاهی ورقها را از هم جدا میکنی.
کردی اظهار رشک و غیرت خویشرشک خوبان بود ز عاشق بیش
هوش مصنوعی: تو غیرت و حسادت خود را نشان دادی، و این حسادت تو زاییده عشق و علاقهات به خوبان است.
صفحه را پیش روی آوردیچهرهٔ خویش را نهان کردی
هوش مصنوعی: چهرهٔ خود را پشت صفحهای مخفی کردهای و آن را به نمایش گذاشتهای.
فتنهٔ اهل حسن در عالمبر سر عاشقان بود ماتم
هوش مصنوعی: آشوب و بلایی که از طرف اهل حسن برپا شده بود، برای عاشقان به یک عزا و داغ تبدیل شده بود.
شاه در فکر کار درویشستخواجه را میل بندهٔ خویشست
هوش مصنوعی: پادشاه در اندیشهٔ مدیریت و مسائل درویشهاست، در حالی که خواجه به خدمت خود و بندگیاش تمایل دارد.
گر سپاهی به شاه خود نازدشاه هم بر سپاه خود تازد
هوش مصنوعی: اگر سربازان به فرمانده خود طعنه بزنند، فرمانده نیز از این که بر آنها حکمرانی میکند، دچار تکبر و فخر خواهد شد.
از خجالت هلاک شد درویشگفت راضی شدم به مردن خویش
هوش مصنوعی: درویش از شرمندگی به اندازهای ناراحت و غمگین شد که به خود گفت دیگر به زندگی ادامه نمیدهم و به مرگ خود راضی هستم.
جانگدازست ناتوانی منمرگ بهتر ز زندگانی من
هوش مصنوعی: ناتوانی من آنقدر دردناک است که فکر کردن به مرگ برای من بهتر از ادامه زندگیام است.
آه! ازین طالعی که من دارمگریه از بخت خویشتن دارم
هوش مصنوعی: چقدر از سرنوشت خودم ناراحتم! به خاطر بخت و اقبال خودم گریه میکنم.
شوخ من گرچه نکتهدان افتادلیک بسیار بدگمان افتاد
هوش مصنوعی: عزیزم با اینکه شوخ و زندهدل است و نکتهسنجی میکند، اما در عین حال بسیار بدبین و بدگمان به نظر میرسد.
خواستم سوی گوهر آرم دستدستم از سنگ حادثات شکست
هوش مصنوعی: میخواستم به سمت گوهری بروم، اما دستم بر اثر مشکلات و سختیها آسیب دید.
عمر میخواستم ز آب حیاتتشنه مردم ز شوق در ظلمات
هوش مصنوعی: من همیشه آرزو داشتم که عمرم را از آب حیات بگیرم و در حالتی که تشنهام و از شوق در تاریکی زندگی میکنم، عمر طولانی داشته باشم.
شاه شیرینزبان شکرلببار دیگر چو رفت از مکتب
هوش مصنوعی: پادشاه با سخنان شیرین و لبهایی همچون شکر، بار دیگر وقتی از کلاس درس خارج شد،...
خواند همزاد را به خدمت خویشکه چه میگفت با تو آن درویش؟
هوش مصنوعی: بند مناسب را به همزاد خود پیوست و از او پرسید که آن درویش با تو چه میگفت؟
قصه را پیش شاه کرد بیانبه طریقی که حال گشت عیان
هوش مصنوعی: داستان را برای شاه به گونهای بیان کردند که حالت آن به وضوح نمایان شد.
یافت شه از ادای آن تسکینبست دل در وفای آن مسکین
هوش مصنوعی: پادشاه از وفای آن بیچاره آسایش یافت و دلش به خاطر وفاداری او آرام شد.
کو رسولی که از برای خداحال من هم کند به شاه ادا؟
هوش مصنوعی: کیست پیامبری که به خاطر خدا، حال من را به پادشاه برساند و نمایندگی کند؟
تا دگر قصد این گدا نکندبند بندم ز هم جدا نکند
هوش مصنوعی: تا زمانی که دیگر این گدا به سراغم نیاید، چیزی نمیتواند مرا از هم جدا کند.