شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاقش به محبوب صحبت میکند. او حسرت میخورد که چرا در زمانهایی که محبوب را میدیده، در آنجا نبوده است. ناله و اندوه او از دوری و غیبت محبوب به وضوح مشخص است و در توصیف حال خود میگوید که سجده بر خاک راه محبوب میکند، اما اثر سجودش دیر به یادگار میماند. احساساتش از محرومیت و عدم وفای دیگران نیز حکایت میکند و در انتها به تساوی عدم و وجود در زندگیاش اشاره میکند، گویا وجود او بدون محبوبش بیمعناست.
مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجاجگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟
هوش مصنوعی: ای ماه من، وقتی که صدای تو را شنیدم، دلم از غصه به درد آمد و خون شد، و حسرت خوردم که چرا در آنجا نبودم؟
گه سجده خاک راهت بسرشک می کنم گلغرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا
هوش مصنوعی: گاهی به خاک راه تو سجده میکنم و اشک میریزم؛ هدفم این است که رد سجودم در آنجا برای همیشه باقی بماند.
من و خاک آستانت، که همیشه سرخ رویمبهمین قدر که روزی رخ زرد سودم آنجا
هوش مصنوعی: من و خاک پای درگاه تو، همیشه با شرم و حیا هستیم، به اندازهای که روزی در آنجا روی زردی داشتم.
بطواف کویت آیم، همه شب، بیاد روزیکه نیازمندی خود بتو می نمودم آنجا
هوش مصنوعی: من شبها به دور کعبهات میچرخم و یاد روزی را زنده میکنم که در آنجا نیازهای خود را برای تو بیان میکردم.
پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویمکه دگر کسی نمانده که نیازمودم آنجا
هوش مصنوعی: دیگر از خوبان انتظار محبت نمیکشم، چرا که دیگر کسی در این دنیا نیست که از او وفا ببینم، زیرا قبلاً همه را امتحان کردهام و به نتیجه نرسیدهام.
بسر رهش، هلالی، ز هلاک من کرا غم؟چو تفاوتی ندارد عدم و وجودم آنجا
هوش مصنوعی: در مسیر او، هلالی، چه کسی به فکر من خواهد بود؟ وقتی که برای من فرقی نمیکند که وجود داشته باشم یا نه، در آنجا.