تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲

سعی کردم که شود یار ز اغیار جداآن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیزهمچو جانی که شود از تن بیمار جدا
گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریختدل خون گشته جدا، دیده خونبار جدا
زیر دیوار سرایش تن کاهیده منهمچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا
من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمرکی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟
دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخدوستان را ز هم انداخته بسیار جدا
غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسیدما در این باغ ندیدیم گل از خار جدا