شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می گوید. او با وجود بی وفایی و آسیب هایی که از طرف عشقش می بیند، همچنان او را دوست دارد و از او دل نمی کند. شاعر به معشوق می گوید که حتی اگر او بخواهد جانش را بگیرد، باز هم او را رها نخواهد کرد و این عشق نمی تواند از دلش خارج شود. با وجود درد و رنجی که از طرف معشوق می کشد، همچنان عشق و علاقه اش به او قوی تر از هر چیز دیگری است. شاعر در انتها به صبر و انتظار اشاره می کند و می گوید که می خواهد معشوقش را در حضور دوستانش به کسی بسپارد، که نشان از عمق احساساتش دارد.
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را
هوش مصنوعی: تو از دوستی کنارهگیری و من هنوز به دوستیات ادامه میدهم. تو دشمنی برای من، اما من تو را از جانم هم بیشتر دوست دارم.
گر به صد خار جفا آزرده سازی خاطرمخاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را
هوش مصنوعی: اگر با هزار آزار و رنج به دل من آسیب برسانی، هرگز نمیخواهم که دل نازکم را به خاطر تو مانند برگ گل آزرده کنم.
قصد جان کردی که یعنی دست کوته کن ز منجان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را
هوش مصنوعی: تو قصد داری که به من آسیب بزنی، اما من نمیخواهم از تو جدا شوم. باید تلاش کنم که جانم را حفظ کنم و از تو دست برندارم.
گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دلنیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را
هوش مصنوعی: اگر جانم را از خلوت دل بیرون ببرند، ممکن نیست، زیرا من نمیتوانم تو را از قلبم بیرون کنم.
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمدهزانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
هوش مصنوعی: یه چند روزی صبر کن، ای کسی که به شدت دلتنگی، چون میخواهم تو را در حضور دوست به او بسپارم.
این چنین کز صوت مطرب بزم عیشت پر صداستمشکل آگاهی رسد از نالهی زارم تو را
هوش مصنوعی: اینگونه که صدای موسیقی در جشن تو بلند و شاداب است، درک کردن غم و نالههای من برای تو دشوار است.
گفتهای خواهم هلالی را به کام دشمناناین سزای من که با خود دوست میدارم تو را
هوش مصنوعی: تو گفتهای که میخواهی هلالی را به دست دشمنان بسپاری. این مجازاتی است برای من که تو را با خود دوست میدارم.