شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در روز نوروز به جستجوی یار خود میپردازد و از حالتی غمانگیز و پر از عاطفه صحبت میکند. او در میان جمع دوستان، تنهاست و از دوری یار خود رنج میبرد. شاعر به یاد دلتنگیها و جداییها میافتد و از اینکه دلش هیچگاه آرامش ندارد، ابراز ناامیدی میکند. او با بیتابی از جستجوی یار خود سخن میگوید و گله میکند که چه روزهایی را از دست داده و اکنون از آنها دور شده است. در نهایت، او با حسرت به گذشته و عشقهای از دست رفته اشاره میکند.
روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست؟
هوش مصنوعی: نوروز است و زیبایی طبیعت به اوج رسیده، اما من همچنان در جستجوی چهره محبوبم هستم. در میان دوستان و یارانم همه جمع شدهاند، اما من از حضور یارم بیبهرهام.
مونسم جز آه و یارب نیست شبها تا بروزآه و یارب! مونس شبهای تار من کجاست؟
هوش مصنوعی: در شبهای تار، تنها چیزی که همراه من است، آه و یارب است. من در دلتنگیها و تنهاییها به یاد مونس خود هستم و از غیبت او نالانم.
گشته مردم، هر یکی، امروز، صید چابکیچابک صید افگن مردم شکار من کجاست؟
هوش مصنوعی: امروز هر کسی به نوعی در حال شکار و دستیابی به اهداف خود است. این در حالی است که من به دنبال چیز خاصی هستم که هنوز پیدا نکردهام.
نیست یک ساعت قرار این جان بی آرام رایارب! آن آرام جان بی قرار من کجاست؟
هوش مصنوعی: یعنی این جان بیقرار من هیچگاه نتواند آرام بگیرد؛ ای خدا! آن کسی که برای من آرامش به ارمغان میآورد، کجا رفته است؟
سوخت از درد جدایی دل بامید وصالمرهم داغ دل امیدوار من کجاست؟
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی میسوزد و با آرزوی رسیدن به محبوب، به دنبال تسکینی برای زخم خود میگردم. امیدوارم که مرهمی برای دلم پیدا شود.
روزگاری شد که دور افتاده ام، آخر بپرسکان سیه روز پریشان روزگار من کجاست؟
هوش مصنوعی: زمانی به دور افتادهام و حالا کنجکاوم بدانم آن روزهای تاریک و پریشان من کجا رفتهاند؟
بود عمری بر سر کویت هلالی خاک رهرفت بر باد و نگفتی: خاکسار من کجاست؟
هوش مصنوعی: مدت زیادی را در کنار کوی تو زندگی کردم، اما خاک پای تو به باد رفت و تو هیچ نگفتی: خاکسار من کجاست؟