شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با صدای باد صبح از معشوق خود و جایگاهش سوال میکند. او از دلتنگی و غربت شبهای دوری میگوید و بر تنهایی خود در این شبها تاکید میکند. شاعر به محافل و مجالس نازنازیها اشاره کرده و از اینکه رقیبش در پی اوست، شکایت میکند. او همچنین به وضعیت خود در میدان زندگی و عشق مینگرد و از اینکه تیرهای ناامیدی به او اصابت کردهاند، ابراز تاسف میکند. در نهایت، او به آسمان اشاره میکند و از جایی که فغانش به گوش نمیرسد، ناله سر میدهد.
ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟من مردم، از برای خدا، جان من کجاست؟
هوش مصنوعی: ای باد صبح، مرا بگو که دلبرم کجاست؟ من گم شدهام و تنها برای خدا به دنبال جانم میگردم.
شبهای هجر همچو منی کس غریب نیستکس را تحمل شب هجران من کجاست؟
هوش مصنوعی: در شبهای دوری و جدایی، هیچکس مانند من احساس تنهایی نمیکند و هیچکس نمیتواند درد و رنج این شبهای بیEnd را تحمّل کند. من غم و اندوه جداییام را با چه کسی در میان بگذارم؟
سر خاک شد بر آن سر میدان و او نگفت:گویی که بود در خم چوگان من کجاست؟
هوش مصنوعی: بر سر خاکی که میدان نبرد است، او هیچ نداد. انگار که میپرسد: کجای این زمین است که تو از آن دوری؟
خوبان سمند ناز بمیدان فگنده اندچابک سوار عرصه میدان من کجاست؟
هوش مصنوعی: زیبایان با ظرافت و ناز به میدان آمدهاند و سواران چابکی در آنجا حضور دارند، پس میدان من کجاست؟
تا کی رقیب دست و گریبان شود بمن؟شوخی که می گرفت گریبان من کجاست؟
هوش مصنوعی: چقدر طول میکشد که رقیب پشتیبان من شود؟ آن شوخی که میکرد، حالا چرا دستش به من رسیده است؟
خوش آنکه: چون بسینه ز پیکان نشان نیافتتیر دگر کشید که: پیکان من کجاست؟
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که وقتی بر سینهاش نشانی از تیر و پیکان نمیبیند، دوباره تیر دیگری میاندازد و میپرسد که: حالا پیکان من کجاست؟
از نه فلک گذشت، هلالی، فغان منبنگر که: من کجایم و افغان من کجاست؟
هوش مصنوعی: از میان نه آسمان گذشتم و حالا فریاد من را ببین که من در کجا قرار دارم و فریاد من در کجاست؟