شمارهٔ ۷۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از طرفی در حال تفکر به وصال معشوق است و از طرف دیگر، در کلافگی و سردرگمی از وضعیت خود به سر میبرد. او به بیمعنی بودن برخی سوالات و جستجوها اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود تمام تلاشها برای درک عشق و آگاهی از حال معشوق، هنوز درگیر ناامیدی و حیرت است. همچنین، دردهای ناشی از جدایی و ناتوانی در پاسخ به سوالات خود را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر حسرت عمر گرانبهای خود را که در غم هجران سپری کرده است، ابراز میکند.
گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟ما را خیالِ توست، تو را در خیال چیست؟
هوش مصنوعی: تو از من خواستی بگویم که در چه gedachten و حالتی هستم. من تنها در خیال تو هستم و حال تو در ذهن من چیست؟
جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟چون قوّت جواب ندارم، سؤال چیست؟
هوش مصنوعی: حالم بسیار بد است و نمیتوانم به خوبی صحبت کنم. نپرس از وضعیت من، چون که توانایی پاسخگویی ندارم. سوالی که داری، بیمعناست.
بیذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟از حلق تشنه پرس که آب زلال چیست
هوش مصنوعی: کسی که درک و ذوق ندارد، از لذت زیبایی و احساسات عمیق تو چه خبر دارد؟ از کسی که تشنه است بپرس که آب زلال چه طعمی دارد؟
گفتم: همیشه فکر وصال تو میکنمدر خنده شد که این همه فکر محال چیست؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که همیشه به وصل و نزدیکیات فکر میکنم، او با خنده پاسخ داد که: این همه فکر به چیز غیرممکن برای چیست؟
دردا که عمر در شب هجران گذشت و منآگه نیم هنوز که روز وصال چیست
هوش مصنوعی: آه! چه شرمآور است که عمرم در شب درد و جدایی سپری شد و هنوز نمیدانم روز وصال و دیدار چگونه است؟
چون حل نمیشود به سخن مشکلات عشقدر حیرتم که فایدهٔ قیلوقال چیست؟
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم پیچیدگیهای عشق را با صحبت حل کنم، در تعجبم که فایده بحثهای بیهوده چیست؟
ای دمبهدم به خون هلالی کشیده تیغمسکین چه کرد؟ موجب چندین ملال چیست؟
هوش مصنوعی: ای دل، مدام بخوان که هلالی (نمودار ماه) که تیغ زنی را در دست دارد، بیچاره چه کار کرده است؟ این چه عاملی است که باعث این همه ناراحتی و اندوه شده است؟