شمارهٔ ۶۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری به دوست است. شاعر از اهمیت و ارزش دوستی صحبت میکند و میگوید که جانش را فدای دوست خواهد کرد. او بیان میکند که در دوستی نباید به مرگ و زندگی فکر کرد و اینکه چه بسا دشمن بهتر از کسی باشد که برای دوست جان نمیدهد. شاعر همچنین تأکید میکند که غیر از دوست برایش جایگاهی ندارد و هر آنچه از دوست به او برسد، او را خوشحال میکند. در نهایت، او با دلی پر از آرزو و دعا به درگاه دوستش روی میآورد و میگوید که در زندگی فقط دعای دوست برایش ارزشمند است.
برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوستجان را فدا کنیم، که صد جان فدای دوست
هوش مصنوعی: بلند شو، تا سر خود را به پای دوست بگذاریم و جانمان را فدای او کنیم، چرا که جانهای زیادی را به خاطر دوست فدای خواهیم کرد.
در دوستی ملاحظه مرگ و زیست نیستدشمن به از کسی، که نمیرد برای دوست
هوش مصنوعی: در دوستی نیازی به فکر کردن به زندگی و مرگ نیست، زیرا داشتن دشمن بهتر از این است که کسی برای دوستش اهمیت ندهد و از او حمایت نکند.
حاشا! که غیر دوست کند جا بچشم مندیدن نمیتوان دگری را بجای دوست
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم کسی را جز دوست در چشم خود ببینم. برایم امکانپذیر نیست که غیر از او را ببینم.
از دوست، هر جفا که رسد، جای منتستزیرا که نیست هیچ وفا چون جفای دوست
هوش مصنوعی: هر آسیبی که از دوست به ما برسد، باید شکرگزارش باشیم؛ چرا که هیچ وفایی از کسی مانند دوست نمیتوان یافت.
با دوست آشنا شده، بیگانه ام ز خلقتا آشنای من نشود آشنای دوست
هوش مصنوعی: من با دوستم آشنا شدهام و از مردم دور شدهام، چون ترس دارم که اگر دیگران با دوستم آشنا شوند، پیوند من با او دچار مشکل خواهد شد.
در حلقه سگان درش می روم، که بازاحباب صف زنند بگرد سرای دوست
هوش مصنوعی: من با وجود دشواریها و مشکلاتی که در زندگی دارم، همچنان به سوی عشق و دوستی میروم و امیدوارم که دوستانم دور این عشق جمع شوند.
دست دعا گشاد هلالی بدرگهتیعنی: بدست نیست مرا جز دعای دوست
هوش مصنوعی: دست به دعا برای تو بلند کردهام، زیرا جز دعای تو هیچ چیز دیگری در دست من نیست.