شمارهٔ ۷۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناامیدی و کلافگی شاعر است. او به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از زلف و چهرهاش فاصله بگیرد. شاعر احساس میکند که به زنجیری بسته شده و نمیتواند از این وضعیت رهایی یابد. او از تشنگی و انتظار برای دیدار معشوقش lament میکند و به این نتیجه میرسد که با وجود زیباییهای دیگر، هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق او شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که وقتی چهره معشوق در کنار زیباییهای دیگر است، دیدن آنها بیفایده است.
دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشتآن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم در برابر آن موهای سیاه تسلیم شوم، زیرا حالتی دارم که مانند زنجیر نمیتوانم در آن خود را کنترل کنم.
تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مراروز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل زیبایی و جاذبهی زلف و چهرهات را داشته باشم. روز و شب در این معرکه، نمیتوانم با این زیباییها مقابله کنم.
تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت
هوش مصنوعی: تا کی باید با لب خشک به این چاه نگاه کنم؟ این همه تشنهام، ولی نمیتوانم حتی یک قطره آب بر لب بیاورم.
دیده بر بستم و نومید نشستم، چه کنم؟بیش ازین دیده بامید بره نتوان داشت
هوش مصنوعی: چشمهایم را بستهام و ناامید نشستهام، چه بگویم؟ بیشتر از این نمیتوانم با امید به دنیا نگاه کنم.
با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟پیش خورشید نظر جانب مه نتوان داشت
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی چهره او، دیدن گلها چه معنایی دارد؟ چگونه میتوان به ماه نگاه کرد در حالی که خورشید وجود دارد؟