شمارهٔ ۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق شدید به خداوند و زیبایی اوست. شاعر از تندی و دوری خداوند شکایت میکند و میخواهد لحظهای او را نزدیک ببیند. او با بیان احساسات عمیق خود از درد و رنجی که تحمل میکند، از خداوند طلب رحمت میکند. شاعر به یادآوری تعبیراتی چون خاک و موی، به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و در نهایت به سجده کردن در برابر زیبایی او اشاره میکند، به امید اینکه این عشق او را به آرامش برساند.
خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویتتغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت
هوش مصنوعی: خدا را، به سرعت به سمت من نیا، زیرا وقتی به تو نگاه میکنم، از یک لحظه غفلت کن تا بتوانم یک بار زیباییات را ببینم.
ز خاک کوی من، گفتی: برو، یا خاک شو اینجاچو آخر خاک خواهم شد من و خاک سر کویت
هوش مصنوعی: از خاک محل اقامتم، به من گفتی که برو یا اینجا خاک شو. چون من در نهایت به خاک تبدیل خواهم شد و خاک سر کوی تو هم خواهم شد.
تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خونترحم کن، که دیگر نیست تاب تندی از خویت
هوش مصنوعی: بدنم در حال خراب شدن است و روحم گرفته و غمزده است، جگرم پر از درد و دلم پر از غم است. لطفاً به حال من رحم کن، چون دیگر توان تحمل سختیهای ناشی از رفتار تو را ندارم.
بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت
هوش مصنوعی: با ظلم و ستم، مرا به شدت آزار دادی، حالا چرا باید از تو عذرخواهی کنم؟ تو با مهربانیهایت مرا نوازی، پس من به تو هزاران بار آفرین میگویم.
پس از عمری اگر یک لحظه پهلوی تو بنشینمرقیب اندر میان آید، که دور افتم ز پهلویت
هوش مصنوعی: پس از سالها، اگر تنها یک لحظه کنار تو بنشینم، رقیب حضور مییابد و من از کنارت دور میشوم.
میانت یکسر مویست و جان در اشتیاق اوبیا، ای جان مشتاقان فدای هر سر مویت
هوش مصنوعی: موهای تو تمام فاصلهی ما را پر کرده و جان من به شدت به عشق تو تشنه است. بیا، ای جانِ مشتاقان، که جان هر عاشق و دیوانهای فدای موهای تو میشود.
هلالی را نگشتی، گر سجود از دیدنت مانعسرش در سجده بودی، تا قیامت، پیش ابرویت
هوش مصنوعی: اگر هلالی تو را نمیدید، حتی اگر سجده کردن از زیباییات مانع میشد، تا قیامت باید در مقابل ابروهایت سر به زمین مینهادیم.