شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود میگوید و به بیکاری طبیب اشاره میکند که نتوانسته به درمان او بپردازد. او به عواطف و نگرانیهایش در فراق معشوق اشاره کرده و میگوید که دلش در شب فراق دچار تفرقه شده است. همچنین، شاعر از خندهای که به خاطر محبت معشوق انجام داده، سخن میگوید و به سنگینی دل خود اشاره میکند که ناشی از جفاهای زندگی است. در نهایت، او به تمایل درویش برای سلطنت بر قلب معشوق و زیبایی ابروان او با تشبیه به هلال اشاره میکند.
مسکین طبیب، چاره دردم خیال کردبیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟
هوش مصنوعی: پزشک بیچاره فکر کرد که میتواند برای درد من درمانی پیدا کند، اما ببین چه تصور ناامیدکنندهای داشت!
کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد
هوش مصنوعی: کی خواهد رسید زمانی که طبیبان به فکر درمان درد من باشند؟ دردی که دارم به قدری است که حتی فکر کردن به آن هم ممکن نیست.
دارد هزار تفرقه دل در شب فراقکو آن فراغتی که بروز وصال کرد؟
هوش مصنوعی: دل از جدایی و فراق در شب تار پراکنده و دچار تفرقه است. کجا آن آرامشی که هنگام رسیدن به وصال بود؟
گل پیش عارض تو شد از انفعال سرخآن خنده ای که کردهم از انفعال کرد
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی صورت تو سرخ شده و باعث شده که من نیز تحت تاثیر آن لبخند بزنم.
سنگین دلی، که اسب جفا تاخت بر سرمموری ضعیف را بستم پایمال کرد
هوش مصنوعی: عشق و دلبستگی سنگینی به دل دارد، تا جایی که مانند اسبی ظالم بر من میتازد و در حین این آزار، یک مورچه ضعیف را زیر پا میگیرد.
سلطان وقت شد ز گدایان کوی عشقدرویش میل سلطنت بی زوال کرد
هوش مصنوعی: سلطان زمان که در مورد عشق و فقر به درویشان گوش میکرد، تصمیم گرفت که بهطور دائمی به مقام سلطنت دست یابد.
گفتی: که حلقه ساخت، هلالی، قد تراآن کس که ابروان ترا چون هلال کرد
هوش مصنوعی: گفتی که کسی برای تو حلقهای از جنس هلال ساخت، این شخص همان کسی است که ابروهای تو را مانند هلال زیبا کرده است.