شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به فناپذیری و ناپایداری زندگی اشاره میکند. او از دلتنگی و فقدان صحبت میکند و میگوید که عمر کوتاه است و هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست. او به عشقش و زیباییها اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که حتی زیباییها و عشق هم در گذر زمان از بین میروند. همچنین، او به وضعیت انسانها و خونریزیهای ناشی از درد و رنج اشاره میکند و تأکید میکند که همه چیز در نهایت زودگذر و از میان رفتنی است.
دلم رفت و جان حزین هم نماندز عمر اندکی ماند و این هم نماند
هوش مصنوعی: دل من رفت و دیگر جان غمزدهام نیز باقی نماند. از عمرم تنها اندک زمانی باقی مانده که آن هم دیگر نمانده است.
سرم خاک آن در شد و زود باشدکه گردش بروی زمین هم نماند
هوش مصنوعی: سرم در خاک آن در خواهد شد و به زودی دیگر خبری از گرداندن من بر روی زمین نخواهد بود.
نشسته بخون مردم چشم، دانمکه در خانه مردم نشین هم نماند
هوش مصنوعی: من میدانم که وقتی در خانهی مردم نشستهام، دیگر در اینجا باقی نمیمانم.
چه هر دم بناز افگنی چین بر ابرو؟مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
هوش مصنوعی: آیا هر بار که تو با زیباییهای ابرویت تماشاگران را به حیرت میاندازی، من باید ناز و افراط تو را تحسین کنم؟ ای معشوق رشیق، با تکبر خود ناز نکن، زیرا زیبایی و جاذبهات نیز پایدار نخواهد ماند.
گر افتاده خاکساری بمیردسهی قامت نازنین هم نماند
هوش مصنوعی: اگر خاکی افتاده بمیرد، حتی مَرد خوشقامت و زیبایی هم باقی نخواهد ماند.
هلالی، اگر نیست حالت چو اولمخور غم، که آخر چنین هم نماند
هوش مصنوعی: هلالی، اگر حال و روزت مثل گذشته نیست، نگران نباش، چرا که این وضعیت هم همیشه باقی نمیماند.