شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و فلسفی شاعر درباره عشق و زندگی میپردازد. شاعر از زیبایی بهار و گلها سخن میگوید و به یاد یاری میافتد که شاید دیگر برنگردد. او به بادهنوشی اشاره میکند و میگوید باید از لحظات شادی در زندگی بهره برد، چرا که زمان به سرعت میگذرد. همچنین، شاعر از ناامیدی در مواجهه با جدایی و فراق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی در میان درد و رنج، عشق او را بر زمین نمیگذارد. در نهایت، شاعر به بیفایده بودن تکرار روزها و بیمعنی بودن زندگی بدون عشق اشاره میکند.
اگر نه از گل نو رسته بوی یار آیدهوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟
هوش مصنوعی: اگر بوی معشوق از گلی تازه به مشام برسد، دیگر چه نیازی به بودن در باغ و تماشای گلها هست؟
بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیشکه رفته باشی و بار دگر بهار آید
هوش مصنوعی: بهار دارد میآید، به باغ برو و از زیباییاش لذت ببر، پیش از آنکه زمان از دست برود و دوباره بهار بیاید.
ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کنچنان مکن که: رود مستی و خمار آید
هوش مصنوعی: از شراب خوشی خود هر از چندی، تازه و شاداب باش و طوری رفتار نکن که پس از مدتی، نشئگی و کسالت به سراغت بیاید.
فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراقامید نیست کزین ورطه بر کنار آید
هوش مصنوعی: کشتی عمر من در امواج تلخ جدایی غرق شده و امیدی ندارم که از این آشوب نجات پیدا کند.
هزار عاشق دلخسته خاک راه تو بادولی مباد که بر دامنت غبار آید
هوش مصنوعی: هزاران عاشق دل شکسته آمادهاند تا برای تو فدا شوند، اما نباید حتی ذرهای غبار بر دامن تو بنشیند.
جدا ز لعل تو هر قطره ای ز آب حیاتمرا بدیده چو پیکان آبدار آید
هوش مصنوعی: هر قطرهای از آب حیات که دور از زیبایی تو باشد، برای من مانند پیکانی سرد و بیروح جلوه میکند.
چو بار نیست برین آستان هلالی راازین چه سود که روزی هزار بار آید؟
هوش مصنوعی: اگر بر این درگاه هیچ کار و فایدهای نیست، پس چه سودی دارد که کسی به طور مکرر و بیهوده به آنجا بیاید؟