شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان شور و حسرت عاشقانه پرداخته است. شاعر به زیبایی و نشاط بهار و گلها اشاره میکند، اما میگوید که هیچکدام از این زیباییها برایش معنایی ندارد، چون دلش به عشق معشوقش معطوف است. او بیان میکند که تنها در کنار معشوق و با وجود شراب و شادی میتواند احساس خوشحالی کند. همچنین، ابراز میکند که با وجود مشکلات و غمهای ناشی از عشق، نمیتواند از عشق خود دور شود و از رسوایی میترسد. در انتها، شاعر به وضعیت خود اشاره دارد و میگوید که عشق او را داغ و ناامید کرده است و به تأمل در مقام خود و عشق اشاره میکند.
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که هزاران گل شکوفه بزنند یا صدها بهار بیایند؟ وقتی که من درگیر درد و شوق تو هستم، این امور برای من هیچ اهمیتی ندارند.
دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتیکه جامی در میان آرند و سروی در کنار آید
هوش مصنوعی: دل من از زیباییهای باغ و بستان خوشحال نمیشود، مگر اینکه در کنار آنها جامی از نوشیدنی و سروئی نیز باشد.
چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دلوگر آید سیه روز و پریشان روزگار آید
هوش مصنوعی: وقتی که دل به سمت زلف زیبای معشوقان میرود، دیگر به سوی ما بازنمیگردد و اگر هم برگردد، حالتی تیره و آشفته برایش خواهد بود.
نمیآیم برون از بیم رسوایی، که میترسممرا در پیش مردم گریه بی اختیار آید
هوش مصنوعی: من از ترس اینکه 사람들이 مرا ببینند و به خاطر درد و غم با صدای بلند گریه کنم، نمیتوانم از خانه بیرون بیایم.
پس از عمری، اگر آن طفل بدخو بگذرد سویمنمی گیرد قراری، تا دل من در قرار آید
هوش مصنوعی: پس از سالها، اگر آن کودک بداخلاق به سمت من بیاید، آرامشی نخواهم دید تا اینکه دل من به آرامش برسد.
فزون از داغ نومیدی بلایی نیست عاشق رامبادا کین بلا پیش من امیدوار آید
هوش مصنوعی: عاشق نباید از داغ و درد ناامیدی بیشتر رنج ببرد؛ مبادا که این درد و بلا بر من که امیدوارم، بیفتد.
هلالی، چون تو درویشی و آن مه خسرو خوبانترا از عشق او فخرست و او را از تو عار آید
هوش مصنوعی: هلالی، تو به عنوان یک درویش هستی و زیبایانی که به آنها عشق میورزی، به خاطر ارتباط تو با آنها به خود میبالند. اما آن زیبایان ممکن است از این عشق به تو خجالت بکشند.