شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از ناکامی و ناامیدی در عشق است. شاعر همواره در جستجوی محبت و وفای محبوب بوده، اما هرگز به آن نرسیده است. او با بیان وضعیت خویش، از درد و رنجی که از بیوفایی محبوب متحمل شده، گلایه میکند. در هر بیت، او به نوعی از ناکامی خود در رسیدن به عشق و محبت اشاره میکند و نشان میدهد که هر تلاشی در این راستا بینتیجه بوده است. به طور کلی، این شعر احساسات غمانگیز و ناامیدی از عشق را به تصویر میکشد.
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسیدسعی بسیار نمودیم، بجایی نرسید
هوش مصنوعی: برای درد دل ما از تو هیچ درمانی نرسید. با اینکه تلاش زیادی کردیم، به نتیجهای نرسیدیم.
ما اسیران بتو هرگز ننمودیم وفاکه همان لحظه بما از تو جفایی نرسید
هوش مصنوعی: ما هرگز به تو وفا نکردیم، زیرا در همان لحظه که به ما آسیب رساندی، نشان از وفای ما نبود.
قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرابی نوایی ز تو هرگز بنوایی نرسید
هوش مصنوعی: به خاطر وضعیت نامناسب و فقرم، نتوانستم از لطف و محبت تو بهرهمند شوم و هرگز از تو کمکی دریافت نکردم.
با چنین قامت و بالا نرسیدی بکسیکز تو بر سینه او تیر بلایی نرسید
هوش مصنوعی: با این قد و قامت زیبا، تو به کسی نرسیدی که تیر بلا از سینهاش عبور نکرده باشد.
دیده، گو: آب بده گلشن امید مراکز گل این چمنم بوی وفایی نرسید
هوش مصنوعی: ای چشم، بگو که به من گلستان امید را بده، زیرا از این گلها در این بوستان، بوی وفا و صداقت به من نرسیده است.
حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل اوفتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید
هوش مصنوعی: در او هیچ حالتی نیست که فتنه و زیبایی عشق جان و دل او را تحت تأثیر قرار دهد.
گر هلالی بوصالت نرسد نیست عجبهیچ گه منصب شاهی بگدایی نرسید
هوش مصنوعی: اگر هلالی به وصالت نرسد، تعجبی نیست؛ زیرا هیچ گاه، جانشین شاهی به دست گدایان نمیافتد.