تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۱۷۱

گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشیدآتش پنهان من آخر علم خواهد کشید
زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیستبرگ کاهی چند، یارب! کوه غم خواهد کشید؟
تنگ شد بر عاشق بی خانمان شهر وجودبعد ازین خود را بصحرای عدم خواهد کشید
نم کشد از آب چشمم خاک هر سر منزلیاشک اگر اینست بام چرخ نم خواهد کشید
حرف بیدادی، که بیرون آید از کلک قضادور چرخ آنرا بنام من رقم خواهد کشید
جرعه نوش بزم رندان را بشارت ده که: اوسالها آب حیات از جام جم خواهد کشید
چون هلالی خاک گشتم بر امید مقدمشوه! چه دانستم که از خاکم قدم خواهد کشید؟