شمارهٔ ۱۹۷
هوش مصنوعی: این شعر از مولانا به بیان درد و افسوس شاعر درباره از دست دادن یار و عشقش میپردازد. شاعر با حسرت میگوید که یار او به یاری دیگران دست یافته است و این جدایی برای او بسیار غمانگیز است. او به سالها عهد و وفای گذشته اشاره میکند که در نهایت شکسته شده و یار به دنیای دیگران رفته است. شاعر در توصیف حال خود میگوید که روزهایش تاریک و دلش آزار دیده است و از این جدایی عمیقاً ناامید شده است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که تمام دانش و تجربهاش بیفایده شده و همهی ارزشهایش را یک باره از دست داده است. در نهایت، این شعر حس عمیق فراق و غم را به زیبایی به تصویر میکشد.
یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!رفت و هم صحبت اغیار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: یار من به جمع دیگران پیوست و از من جدا شد، ای کاش این اتفاق نمیافتاد! او اکنون با دیگران صحبت میکند و من را تنها گذاشته است، ای کاش اینگونه نمیشد!
سالها عهد وفا بست، ولی آخر کارعهد بشکست و جفاگار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: سالها برای حفظ وفا تلاش کرد، اما در نهایت پیمان شکسته شد و کسانی که بدقولی کردند، بیرون آمدند، چه حسرتی!
آنکه چون روز شب عیشم ازو روشن بودرفت و روزم چو شب تار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: کسی که زندگیام را روشن کرده بود، رفت و حالا روزم تاریک و شبی تمامنشدنی شده است. افسوس و حسرت!
آنکه هم راحت جان بود و هم آسایش دلقصد جان کرد و دلازار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: آنکه هم به جان آرامش میبخشید و هم دل را آسوده میکرد، حالا به قصد جان آمده و دل را آزرده ساخته، افسوس که چنین شده است!
گفتم: ای دل، بکمند سر زلفش نرویعاقبت رفت و گرفتار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: به دل گفتم که به دام موهای او نرو، اما در نهایت خودم در دامش افتادم و حالا پشیمانم. افسوس که گرفتار شدم!
آن همه گوهر دانش که بچنگ آوردمناگه از دست بیکبار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: تمامت دانشی که با زحمت به دست آورده بودم، ناگهان و یکباره از دستم رفت. چه حسرتی این!
مدتی داشت هلالی ز بتان عزت وصلعزتی داشت، ولی خوار شد، افسوس افسوس!
هوش مصنوعی: مدتی هلالی از زیباییهای معشوقان لذت میبرد و در اوج عزت و احترام قرار داشت، اما این وضعیت دوام نیاورد و او به ذلت و حقارت دچار شد. افسوس بر این حال!